اوقات شرعی

تقویم شمسی

کرهرود | شهریور ۱۴۰۱

مشاهیر اراک و کرهرودی3

سادات کَرَهْرُود

به اعتقاد سادات کرهرود، نخستین کسى که از اجداد آنان وارد این آبادى شد و نسلى از خویش بر جاى نهاد، سیّد محمّد زاهد مکى مى باشد.

وى در مسافرتى که از این ناحیه عبور مى کرده است، به دلیل استقبال عالم نبیل شیخ حسن کرهرودى از وى و اصرار و پافشارى او مبنى بر اقامت سید محمّد در این مکان، وى سفر خویش را به سوى نواحى غربى کشور متوقف مى کند و در کرهرود اقامت مى گزیند. پس از چند روز که شیخ حسن مشاهده مى کند مسافرش قصد اقامت ندارد، وى را خطاب قرار مى دهد و مى گوید: سید بزرگوار! این منطقه به یک مدرسه دینى نیاز دارد. به تأسیس آن همّت گمارید و تشنگان علوم دینى را از فیض دانش و معارف خویش محروم ننمایید. سید محمّد که احساس مى کند وظیفه اى سنگین بر دوشش نهاده شده است، در کرهرود ماندگار مى شود. چون آن موقع شهر اراک تأسیس نشده بود و آبادى کرهرود مرکزیت توابع خود را داشت، آوازه اش به شهرهایى چون ملایر، بروجرد و همدان رسید و طالبان معارف اهل بیت(علیهم السلام) به سوى حوزه علمیّه کرهرودشتافتند. حوزه علمیّه کرهرود در طول 35 سال حیات خود، پذیراى طلاّب بسیارى بود که از بیانات سید محمّد، درس معنویت، پرهیزگارى و معرفت مى آموختند. سرانجام این ستاره درخشان غروب کرد و در مکانى که نماز مى خواند، به خاک سپرده شد.([5])

ششمین سلاله سید محمّد، سید محمّدعلى نام دارد که در کرهرود به زهد و وارستگى اشتهار داشت. او با وجود ساده زیستى و بى آلایشى، داراى نفوذ اجتماعى فوق العاده اى بود، تا آن که در سال 1233 هـ .ق. به سراى باقى شتافت و در محل تخت سادات کرهرود دفن گردید.([6])

از میر محمّد على، 4 فرزند پسر به نام هاى سید محمّد، سید احمد، سید یحیى و سید هادى باقى ماند که در میان آنان، سید محمّد و سید احمد به فضل و زهد و تبحّر در علوم نقلى و عقلى مشهور مى باشند. سید محمّد به علوم نقلى تمایل داشت و سید احمد به عرفان و حکمت.([7]) یعقوب خان انجدانى در معرفى این دو سید جلیل القدر مى نویسد: هفتاد سال در دنیا و اهلش سیر کردم و سادات اکثرى از بلاد ایران، توران و هندوستان را دیدم، نور سیادتى که در سیماى آقایان: حاج سید احمد و حاج سید محمّد ملاحظه نمودم و حظّى که از مشاهده جمال آن دو بزرگوار برداشتم، از دیگران ندیدم. مدت هاى مدید با آن دو بزرگوار همسایه بودم و شب ها به امتحان حال آن ها جهد مى کردم. هیچ شبى آنان را در خواب ندیدم. علاوه بر آن، از هنگام خوابیدن مردم، تا به صبح آنان را در گریه و زارى و بى قرارى و تسبیح دیدم. ارادت به آنان ارادت به جدّ امجد آن ها و مثمرثمرات کلّى در دنیا و آخرت خواهد بود.([8])

پسر اول مرحوم میرعلى محمّد، حاج سید احمد داراى 10 پسر به نام هاى میرزا ابوالقاسم (پدر حاج آقا محسن عراقى)، آقا سید محمّد شفیع (پدر مرحوم آقا نورالدین)، سید اصغر، سید جلیل، سید على، میرزا معصوم، حاج میرزا محمّدحسین، آقا جواد، آقا مرتضى و آقا على اکبربود.([9])

وى شاگرد آیت الله حاج آقا محسن اراکى بود و چون بیش تر علماى عراق که در درس آیت الله اراکى شرکت مى کردند، مجتهد بودند، سید محمّد شفیع هم به دلیل حضور مستمر و مداوم در جلسات علمى آیت الله حاج آقا محسن، مجتهد بود.

مشاهیر اراک و کرهرودی2

تولّد و تحصیل

سید محمّد شفیع در سال 1287 هـ .ق. داراى فرزندى گردید که او را نورالدین نامید.([11])دوران کودکى وى زیر نظر پرورش هاى اخلاقى پدرى پارسا و دانشور و عواطف مادرى با ایمان سپرى گشت.

نورالدین با راهنمایى پدرش، در مدرسه سپهدار که از مهم ترین مراکز آموزشى اراک به شمار مى رفت، تحصیلات مقدماتى را آغاز نمود. از جمله دوستان هم درس او که با وى هم حجره و هم مباحثه بودند، مى توان به حاج میرزا محمّد علیخان و آقا شیخ على سنجانى اشاره کرد. آقا نورالدین از محضر دانشورانى استفاده کرد که مشهورترین آنان، آخوند ملاّ محمّد امین مى باشد. وى از برجسته ترین فضلاى نیمه دوم قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم اراک است. او در فقه، اصول، معانى، بیان، منطق، کلام و حکمت، صاحب نظر و نکته سنج بود. نظراتش در علوم عقلى و نقلى مورد اعتنا و حائز اهمیت است. آقا نورالدین تقریرات درس خارج حاج ملاّ محمّدامین را به نگارش در آورد. وى در این یادداشت هاى ارزشمند که میراث گرانقدر و یادگارى ماندگار از دوران جوانى است، در مقابل استادش سر تعظیم و تکریم فرود آورد و او را به تبحّر و فضیلت یاد کرده است. بیمارى وبا در تابستان سال 1310 هـ .ق. افراد زیادى را در اراک از پاى در آورد. ملاّ محمّد امین نیز بر اثر آن، دارفانى را وداع گفت.([12])

عزیمت به عراق

آقا نورالدین براى ادامه تحصیل، به عراق رفت و 7 سال در حوزه علمیّه نجف اشرف، مشغول تحصیل شد. او با فراستى کم نظیر و ذهنى تابان، مراحل درسى را تا نیل به درجه اجتهاد، پشت سرنهاد. استادان حوزه علمیّه نجف، او را فردى مهذّب و داراى استعدادى فوق العاده یافتند. فرزندان آیت الله حاج آقا محسن اراکى به نام هاى حاج آقا محسن و حاج آقا مصطفى، از همدرسان وى بودند، ولى هیچ کدام موفق نشدند از نظر علمى به پایه آقا نورالدین برسند. حاج آقا محسن سؤال علمى پیچیده اى را مطرح مى کند که دو فرزندش نمى توانند به نحوى بایسته و شایسته به آن پاسخ دهند. آقا نورالدین که در آن دوران، بهار زندگى را طى مى کرد، پس از کسب اجازه از عمویش - حاج آقا محسن - از چند راه به پرسش او پاسخ مى دهد و عموى خویش را قانع مى سازد. حاج آقا محسن تحت تأثیر توانایى علمى، ابتکار و خلاقیت فکرى برادر زاده خود قرار مى گیرد و به فرزندان خود مى گوید: شما به نجف بروید و هر وقت مثل آقا نورالدین شدید، به وطن برگردید.([13])

آقا نورالدین در درس حاج میرزا حبیب الله رشتى (1234 - 1312 هـ .ق.) شرکت کرد. آخوند خراسانى (1255 - 1329 هـ .ق.) در اجازه اجتهادى که به آقا نورالدین داد، وى را این گونه معرفى کرد:

« ... از کسانى که پیکر زیباى خود را به حلیه اجتهاد آراسته اند و چهره درخشان خویش را به نور استنباط پیراسته اند و زبده ارباب تدقیق، صاحب نفس زکیه و اخلاق پسندیده از برجستگان همگنان خود، سید بزرگوار و پرهیزگار سید نورالدین فرزند سید محمّد شفیع عراقى است که غالب عمر گرانقدر خود را در راه تحصیل علوم شرعى گذرانیده است، تا به جایى که در اثر زحمات چندین ساله، واجد قوّه استنباط شده و سزاوار است که در اخذ مسائل، طبق استنباط خود عمل کند و براى دیگران نیز شایسته تر است که در مسایل حلال و حرام به وى رجوع کنند.»([14])

آقا نورالدین در درس حاج میرزا حسین بن حاج میرزا خلیل تهرانى (متوفّا: 1326 هـ .ق.) شرکت کرد و تحت تأثیر زهد و پارسایى او قرار گرفت. استادش با وجود پیرى و ناتوانى ناشى از سالخوردگى، اشتغالات علمى و تلاش هاى توانفرسا در جهت تربیت شاگردان، از انجام مستحبات دریغ نمى ورزید.([15]) حاج میرزا حسین تهرانى در اجازه اجتهاد به آقا نورالدین، شاگرد خود را چنین وصف نمود:

«.. از کسانى که به مقصود خود رسیده و دو مرتبه علوم عقلى و نقلى را به هم ارتباط داده اند و در عین حال به سعادت علم و عمل نائل گردیده و از دانش خود بهره گرفته اند، دانشمند، محقق و فاضل متبحّر، دریاى ذخیره هاى علمى و چراغ فروزان دانش، خاتمة الفضلاء و المتبحّرین، مرد میدان تحقیق و سالک بزرگ راه تدقیق، سید بزرگوار شفیق سید نورالدین سلطان آبادى است، او به دلیل حُسن ظنّى که به من داشت، از من استجازه نمود، من هم به طریقى که از سابقین خود مجاز بودم، به وى اجازه نقل و تحقیق در مأثر مدّون مذهب تشیع از کتب اربعه و غیر آن را دادم، امید است که مرا از دعاى خویش فراموش ننمایند.»([16])

آقا نورالدین یک دوره اصول فقه را نزد آیت الله آخوند ملاعلى نهاوندى فرا گرفت و درس هاى او را نوشت. از یادداشت هاى آیت الله اراکى برمى آید که شاگرد شیخ مرتضى انصارى و در فقه و اصول، صاحب نظر بود. آقا نورالدین مى گوید: حاج میرزا نصرالله، ملاّ و ریاست امور دینى را در مشهد مقدس عهده دار بود. او در درس شیخ انصارى شرکت نکرده بود، ولى از توانایى علمى برخوردار بود. در سفرى که آخوند ملاّ على نهاوندى، به مشهد مقدس مى رود، با او دیدار مى کند. بحث هاى علمى گوناگونى بین آن ها روى مى دهد، تا آن که حاج میرزا نصرالله مى گوید: تا به حال، به ملاّیى شیخ مرتضى اعتقادى نداشتم و کتاب ها و شاگردانش هم به دلم وقعى پیدا نکرد، ولى آخوند ملاّ على اعتقاد مرا درباره وى متحوّل نمود و فهمیدم که ملاّیى شیخ، مرتبه والایى داشته است.

آقا نورالدین در خصوص استادش، آخوند ملاعلى نهاوندى یادآور شده است:او دوره اصول را در مدت 6 ماه درس مى گفت و من یک دوره در درس او حاضر شدم و تمام آن را نوشته والان دارم.کسى تاب تحمل درسش را نداشت.([17])

بازگشت به اراک

آقا نورالدین پس از 7 سال تحصیل در حوزه علمیّه نجف و نیل به درجه اجتهاد، در اواخر سال 1306 هـ .ق. به زادگاه خویش بازگشت. آقا نورالدین پس از ورود به اراک، امام جماعت مسجد کوچکى را ـ که در آخر کوچه انورى جنب بـازار مرکـزى شهر قرار گرفته بود ـ عهـده دار شد.

آقا نورالدین پس از مدّتى، به مقام مرجعیّت رسید. دانشمندان و مشتاقان دانش از دورترین نقاط، براى استفاده علمى از محضرش، به اراک مى آمدند و از برکات علمى و اخلاقى او بهره کافى مى گرفتند. آقا نورالدین به تدریس علوم معقول و منقول پرداخت.([18]) آیت الله حاج شیخ محمّد تقى بروجردى در کتاب «العشرات» مى نویسد:

اقامت من در عراق 20 سال به طول انجامید و از طرفى، تحت توجّه آقا سید نورالدین بودم. ایشان داراى مراتب اجتهاد و مرجعیت و داراى زهد و تقوا بودند. هر روز نزدیک به 50 استفتاء از وى مى شد که بدون مراجعه (به منابع) پاسخ تمام آن ها را مى نوشت. او صبح، جواهر درس مى گفت و بعد از آن، شرح اصول کافى ملاصدرارا مباحثه مى کرد و عصر، اصول خارج را مورد بحث قرار مى داد. حالات شگفتى از ایشان مشاهده کردم. همیشه در حضورش بودم. طبعم چنان بود که این گونه مردان بزرگ را که مى یافتم، با آنان انس مى گرفتم بسیار استفاده روحى و معنوى مى بردم.([19])

حاج آقا نورالدین پیش از آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى، ریاست حوزه علمیه اراک را به عهده داشت.([20])

آیت الله العظمى اراکى فرمود: شخصیت آقا نورالدین چنان بود که علماى زمان خویش و حتى مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى را تحت الشعاع قرار داد. از قم، عدّه اى شیفته معرفت و دیانت به خدمتش آمدند و اظهار نمودند: این شهر مرکزیت دارد، ولى آن طور که شایسته آن است، از یک مرکز علوم دینى منسجم، گسترده و جامع برخوردار نیست. شما براى رفع این کاستى، به قم تشریف فرما شوید و این کمبود را ترمیم نمایید. آقا نورالدین پاسخ مى دهد: من معذورم، امّا کسى را براى شما مى فرستم که از عهده این کار بر آید. و سپس مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى را فرستاد. حتى بودجه اولیّه تأسیس حوزه علمیّه قم را به آقا نورالدین نسبت مى دهند، به این شرح که هر چه گندم در اختیار آقا بوده، دستور مى دهد در شهر کاشان به فروش برسانند و پولش را در اختیار حاج شیخ عبدالکریم قرار دهند تا در راه اندازى این کار خطیر و مقدس، توقف و خللى پیش نیاید.([21])

شـاگـردان

مشاهیر اراک وکرهرودی 1

شـاگـردان

1. آیت الله العظمى محمّد على اراکى: وى علاقه شدیدى به آقا نورالدین داشت و مدتى در اراک این توفیق را به دست آورد که در درس او حضور یابد.([22]) در یادداشت ها، خاطرات، مصاحبه ها و نیز مقدمه اى که آیت الله اراکى به تفسیر «القرآن و العقل» آقا نورالدین نوشته، یادى از استادش کرده و او را به مقامات عالى علمى و معنوى ستوده. او نوشته است: صاحب این اثر، فقیهى متتبع، اصولى دقیق، متکلم، عارف و مرجع فتواست که ریاست امور شرعى و دینى را عهده دار است([23]). آیت الله اراکى در مصاحبه اى، فرمود: «ایشان فرد محبوبى بودند، با این که با حشمت خاصّى از جایى به جایى مى رفتند و از نظر زندگى هم در سطح بالایى بودند و مردم وقتى این حرکت را ببینند، مى رمند و مى گویند: دنیا طلب است ایشان را آن قدر دوست داشتند که (حدّ نداشت) چون داراى حقیقت بود و این آثار و اعمال ذرّه اى در آن حقیقت تأثیر نمى کرد.»([24])

به مناسبت هفتادمین سالگرد رحلت حاج آقا نورالدین عراقى، مجلس با شکوهى در اراک با حضور علما و اقشار گوناگون مردم برگزار شد. حجت الاسلام و المسلمین واعظى در این مجلس سخنرانى نمود و در ضمن بیانات خود، گفت: وقتى به آیت الله اراکى گفتم: آقا! چنین مجلس یاد بودى براى آقا نورالدین منعقد است، شما چه نظرى و مطلبى راجع به ایشان دارید؟ فرمودند: مرحوم آیت الله آقا نورالدین کسى است که امام زمان(علیه السلام) را زیارت کرده و آن حضرت با تبسّمى ملیح، به ایشان فرموده است: «تو اویس زمانى». با این وصف، من کى هستم که بخواهم راجع به آقا نورالدین مطلبى بگویم.([25])

2. آیت الله حاج شیخ عبدالنبى عراقى(1308 - 1385 هـ .ق.): وى در اراک به دنیا آمد و پس از طىّ دوران کودکى و نوجوانى، به همدان مسافرت کرد و دو سال در مدرسه آخوند تحصیل نمود و از آن جا به اراک رفت و پس از به پایان بردن دوره سطح، مدت دو سال از محضر آقا نورالدین بهره برد و در سال 1327 هـ .ق. به نجف رفت و در درس سید محمّد کاظم یزدى، آقا ضیاء الدین عراقى، میرزاى نائینى، شیخ على قوچانى، شریعت اصفهانى و شیخ مهدى مازندرانى شرکت کرد. وى با شروع جنگ جهانى، به ایران بازگشت و مدت 5 ماه در اراک به اقامه نماز جماعت، قضاوت و تدریس مشغول بود. و پس از مدتى به نجف رفت و 10 سال در حوزه علمیّه نجف به تحصیل و سپس به تدریس خارج اصول و فقه پرداخت. وى پس از مدّتى، به قم آمد. از وى 5 جلد کتاب و رساله به یادگار مانده است.([26])

3. محمّدتقى بروجردى: نویسنده «العشرات».

4. آقا شیخ رضا نورى: وى فرزند حاج حسن بن کربلایى عظیم فخار کاشانى است. در اراک به دنیا آمد و در حوزه علمیّه این شهر به تحصیل پرداخت. وى مردى پرهیزگار و اهل فضل بود. دوره قابل توجه زندگیش از هنگامى آغاز مى گردد که آقا نورالدین پس از مراجعت از نجف، وى را وکیل خود ساخت و به عنوان معاون و معتمد خویش برگزید. این روابط عمیق و سرشار از ارادت و عطوفت که تا پایان عمرش ادامه یافت، در نامه ها، وکالت نامه ها و مأموریت هاى آقا نورالدین به وى، مشهود است. او در خدمت استادش، پرورش یافت و بسیار فرهیخته گردید و به همین دلیل، به آقانورى ملقّب گردید. محبت آقا نورالدین به او از امانت دارى و درستى وى منشأ مى گرفت و اسناد و مدارک مؤیّد آن است که آقا نورالدین امور مؤمنان را با اطمینان خاطر، به طور کتبى یا شفاهى، به شیخ رضا واگذار مى نمود. وى در 16 رمضان سال 1352 هـ .ق. در 63 سالگى رحلت نمود. مزارش در ضلع شرقى مقبره آقا نورالدین در اراک مى باشد.([27])

5. شیخ ذبیح الله ارضى: آیت الله ارضى فرزند آقا شیخ ابوطالب است که در سال 1309 هـ .ق. در اراک متولّد گردید و پس از کسب مقدمات علوم دینى، در درس آقا نورالدین و حاج شیخ عبدالکریم حائرى شرکت کرد و به مقام اجتهاد رسید. آیت الله ارضى سالیان متمادى در حوزه علمیّه اراک فقه و اصول تدریس مى نمود و از مراجع بزرگ عصر خویش به شمار مى آمد و داراى اجازه نقل روایت و اجازه اجتهاد از آیت الله حائرى، آیت الله حاج آقا رضا جاپلقى و آیت الله حاج آقا مصطفى محسنى بود. وى مورد توجه و عنایت مراجع تقلید و مجتهدان مشهور بود. امام خمینى خطاب به او نوشت: «ان شاءالله، از دعاى خیر فراموش نفرمایید». آیت الله گلپایگانى در تلگرام تسلیتى که به سبب ارتحال یکى از علماى اراک، براى وى ارسال مى دارد، از پیشگاه خداوند دوام برکات وجودى آیت الله ارضى را مسئلت مى نماید. آیت الله صاحب الدارى بروجردى به او در امور حسبیه و اخذ وجوه شرعى، اذن مى دهد و استمرار سعادات و افاضات ایشان را از خداوند متعال مى خواهد. آیت الله آقا شیخ محمّد سلطان العلما و آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى او را در زمره اهل علم، صاحب کمالات، عمدة العلماء، شریعتمدار، صاحب انفاس با برکت و زبده فقیهان، معرفى کرده اند.([28])

6. ابراهیم دهگان (متولد 1307 هـ .ق.): وى مدت 12 سال در مدرسه «آقا ضیاء» اراک، به تحصیل علوم دینى پرداخت و تا سال 1347 هـ .ق. به تحصیلات خود ادامه داد. وى از سال 1307 تا 1336 تدریس مى کرد. سپس خدمت دبیرى در وزارت فرهنگ آن زمان را اختیار کرد. او که سالیان متمادى از محضر آقا نورالدین عراقى بهره مند بود، به معرفى سلسله سادات کرهرود و اجداد و نیاکان آقا نورالدین پرداخت. وى کتاب «نور مبین» در تاریخ مهاجرت آقا نورالدین عراقى را به فارسى برگردانید و با الحاقات و توضیحات کافى، در اراک به زیور طبع آراسته گردانید. از وى آثار دیگرى چون: تاریخ اراک، تاریخ صفویان، کرج نامه، سازمان فرهنگ اراک و شرح حال ده تن از مردان نامى اراک، به یادگار مانده است. عباس اقبال آشتیانى و حبیب یغمایى مقالاتش را با احترام، در نشریات خود درج مى نمودند.([29])

7. میرزا مهدى بروجردى: وى پس از تحصیلات مقدماتى، در درس آقا نورالدین شرکت کرد و در سال 1340 هـ .ق. همراه آیت الله حائرى به قم آمد و رسماً یار صدیق و معاون شفیق مؤسّس حوزه علمیّه قم گردید. آیت الله حائرى چون حُسن عمل، دیانت و کاردانى وى را مشاهده کرد، اداره حوزه را به وى واگذار کرد و بدون مشورت با او کارى انجام نمى داد. او پس از رحلت آیت الله حائرى، به تألیف و تحقیق روى آورد. کتاب هاى «بیان حقیقت»، «درد بى درمان» و «اسلام و مستمندان» از آثار اوست. وى در سال 1389 هـ .ق. به سراى سرور شتافت و نزدیک مرقد آیت الله حائرى، در جوار حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) مدفون گردید.([30])

8 . میرزا عبدالحسین صاحب الدارى بروجردى: وى فرزند آخوند ملاّ على بروجردى است. او در سال 1308 هـ .ق. در بروجرد چشم به جهان گشود و در اراک، نزد آقا نورالدین و ملاّ على عراقى درس خواند. وى در سال 1340 هـ .ق. به امر آیت الله حائرى، به قم آمد. وى تا آخر عمر آیت الله حائرى، تصدّى امور مدارس فیضیه، دارالشفاء و نیز امور طلاّب و سرپرستى کتابخانه فیضیه را عهده دار بود. او از محضر آیت الله حائرى استفاده مى کرد و با آمدن آیت الله بروجردى به قم، نیز این سمت ها بر عهده اش بود و نیز از بحث هاى آن مرجع عالى قدر جهان تشیع استفاده مى کرد. تعلیقه بر رجال ابى محمّد از آثار اوست.([31])

9. شیخ حسین عرب انجدانى: وى از شاگردان آقا نورالدین و از همراهان وى در مهاجرت به مناطق شمال غربى براى دفع شرارت متجاوزان بود.([32])

مقام علمى

آقا نورالدین اراکى فقیهى فرزانه، عارفى خداشناس و حکیمى هوشیار بود که مقامات علمى و معنویش تمامى علما و سادات اراک را تحت الشعاع قرار داد. آن بزرگوار از دیدگاه مراجع تقلید، به عنوان امین شرع انور و صاحب امر و داراى نفوذ روحانى و معنوى مطرح بود، تا جایى که وى را پناه سیاسى و مذهبى مردم خوانده اند و در برخى صحنه ها خود را رهین منّت او دانسته اند. حاج میرزا خلیل تهرانى، آخوند خراسانى، محمّد شربیانى و محمّد حسن ممقانى که از مراجع تقلید و فقیهان نجف بودند، در نهم جمادى الاول سال 1321 هـ .ق. در نامه اى به آقا نورالدین، از او خواستند با توجه به توانایى اش در عرصه هاى فقه و حکمت و نیز نفوذ معنوى و اقتدار اجتماعى اش، جهت اصلاح امور جامعه و محو شعله هاى آشوب و فساد و منکرات، بکوشد و جامعه مسلمانان را از فساد و تعرض افراد خلافکار مصون نگاه دارد.

آیت الله آقا نورالدین در بُعد فقاهت، مجتهدى تیزبین و ژرف اندیش بود و بر مسایل و مبانى فقهى چنان تسلّط داشت که گویى تمام قواعد فقهى فرا روى اوست. گرچه اراک و حوالى آن هیچ وقت بدون مجتهد نبود، ولى مراجعات عمومى مردم به آن بزرگوار ـ جهت استفتاء در عبادات، معاملات، دعاوى خصوصى و مخاصمات ـ بیش از سایر علما بود. از مجموعه جواب هایى که وى به سؤالات فقهى مردم داده است، مى توان به وضوح فهمید که او پناه علمى و مشکلات شرعى و حافظ حقوق مردم، به ویژه محرومین و مظلومین بوده است([33]). آیت الله اراکى فرمود: مرحوم آقا نورالدین در هیچ مسأله اى محتاج به مراجعه کتاب نبود. این همه استفتاآت که مى آوردند، یک دفعه نشدکه بگوید کتاب رابیاورید ببینم. قلمدان حاضربود وجواب را فورى مى نوشت، تمام، حاضر جواب بود.

آیت الله اراکى افزود:

یک کربلایى على داشتیم که به توصیه مرحوم حاج شیخ حیدر، از آقا نورالدین تقلید مى کرد. این آقاى شیخ حیدر مجسمه تقوا بود. عده اى از بازارى هاى اراک را که به او خیلى ارادت داشتند، در امر تقلید ارجاع داده بود به آقا نورالدین در حالى که مرحوم آخوند خراسانى زنده بود، آقا حاج میرزا خلیل حیات داشت ... آقا شیخ حیدر گفت: امروز باید از آقا نورالدین تقلید کرد. گفتند: چرا؟ گفت: آنان در جلو چشم من نیستند و نمى بینم و خبر ندارم، ولى این را مى بینم، عدالت او را پیش چشم مى بینم، اجتهادش هم که مسلّم است. اگر از من بخواهید، مى گویم از او تقلید کنید. کربلایى على هم به توصیه آقا شیخ حیدر از آقا نورالدین تقلید مى کرد و به درس مرحوم آقا شیخ جعفر مى آمد که در اول صبح احکام درس مى گفت و بعد هم سیوطى. ما درس سیوطى مى خواندیم، ولى در درس مسئله هم شرکت مى کردیم. با کربلایى آقا على رفیق شده بودیم. ایشان گفت: من مجمع المسایلى که به اندازه رسایل شیخ انصارى است، بردم به آقا نورالدین دادم و گفتم: این را براى من حاشیه کن. در سه شب، تمام را حاشیه کرد که خیلى مُفصّل بود. یک نفر دیگر از اهل بازار، مجمع المسایل را برد تا آقا برایش حاشیه کند. آن وقت، این دو نفر مجمع المسایل خود را مى بردند منزل آقا شیخ جعفر که برایشان درس بگوید، من هم بودم، هر جایى از مجمع المسایل کربلایى على حاشیه داشت، این هم داشت، عبارت ها جور دیگر بود، ولى معنا و مفاد یکى بود. این چه احاطه اى است! تمام فقه گویا در ذهنش بود و محتاج به مراجعه نبود

مشاهیر اراک و کرهرودی

حافظه و خلاّقیت فکرى و عقلى

آیت الله آقا نورالدین عراقى انسى ویژه به قرآن داشت و در تفسیر آیات، تسلّط و تبحّرى خاص از خود بروز مى داد. در آن زمان، از سوى برخى افراد مغرض ایراداتى به مفاهیم قرآنى وارد مى شد و برخى چنین مطرح مى کردند: که در قرآن مطالبى دیده مى شود که عقل بشرى نمى تواند آن را بپذیرد. این فیلسوف پارسا و عارف متّقى در سفرى که به نواحى مرزى نمود تا غیور مردان ایرانى را در مصاف با اجانب و متجاوزان ترغیب و تهییج نماید، تصمیم گرفت با وجود مشکلات و فشارهاى ناشى از جنگ و دورى از وطن، آیات قرآن را از دیدگاه عقل مورد بررسى قرار دهد و مطالبى را که موافق عقل است، توضیح بدهد و آنچه را که عقلِ قاصر بشرى نمى تواند درک کند، مخالف نبودن آن را با خرد و اندیشه انسان ها روشن کند. او بدون داشتن کتاب هاى مرجع و منابع مورد نیاز، در جایى که تحت فشار بیگانگان بود، کمر همّت بست و دیده درون و بصیرت عقلى را گشود و قلم به دست گرفت و تفسیرى بدیع وکم نظیر به نگارش در آورد که متأسفانه تنها 17 جزء آن در دسترس مى باشد که سال ها در کتابخانه شخصى مرحوم حاج احمدخان حاجى باشى در اراک قرار داشت، تا آن که آیت الله اراکى آن تفسیر را از گوشه کتابخانه خارج نمود و با نوشتن مقدمه اى عالى بر آن و با تصحیح و تعلیق موسوى کرمانى و شیخ على پناه اشتهاردى، توسط بنیاد فرهنگى مرحوم حاج محمّد حسن کوشان پور، در سه مجلد، با 1659 صفحه به چاپ رسید([35]). آیت الله اراکى در معرفى این اثر ارزشمند که تفسیر «القرآن و العقل» نام دارد، نوشت:

در زمینه تفسیر قرآن کریم و استنباط معارف اسلامى از منبع وحى، سال هاى متمادى است که دانشمندان بزرگ با سبک هاى مختلف سعى وافى مبذول داشته، چه بسیار کتاب ها که نوشته اند و هر یک با تدبّر در کلام خدا به بُعدى از ابعاد گوناگون آن رسیده اند. در میان آن ها، تفسیر عالم عارف و مجتهد بزرگوار مرحوم آیت الله سید نورالدین حسینى عراقى - طاب ثراه - با سبکى نوین مى درخشد. این تفسیر گرچه با مقایسه با تفاسیر متداول، به واسطه اختصار براى مبتدى چندان نافع نیست، ولى حاوى نکات دقیق علمى و اشارات و تنبیهاتى است که براى اهل خُبره و فن و کسانى که به اشاره اى بسنده مى کنند و در علوم عقلیه و نقلیه احاطه دارند، بسیار مفید است. تألیف چنین تفسیرى، با در نظر گرفتن شرایط خاص زمانى آن مرحوم که در سفر جهادى براى دفاع از اسلام، با اوضاع بسیار نامساعد، در مدت دو سال نگاشته، حقّا از کرامات بى شمار نامبرده شمرده مى شود و از احاطه کامل او به مبانى تفسیر و مقام شامخ او در علم و عمل و عُلُوّ روح و قداست نفس آن یگانه حکایت مى کند و طبیعى است که با عدم دسترسى به کتاب در سفر به هنگام تألیف و اعتماد به حافظه، نمى تواند جامع جمیع جهات مطلوب در تفسیر باشد و به گفته خودش، تنها با تدبر در ملازمات عقلیه موجود در قرآن به سیر عقلى در قرآن پرداخته است.([36])

مصحح این تفسیر در مقدمه آن نوشته است: نسخه خطى آن را نزد علاّمه طباطبایى بردیم تا ایشان آن را مورد دقت قرار داده و کیفیت اصلاحات لازم را به ما یاد دهند. پس از چند روزى که براى گرفتن کتاب به محضر ایشان رفتیم، در وصف آن فرمودند: تا کنون تفسیرى به این بدیعى و این خصوصیات ندیده ام که براى جواب شبهات خیالى در عصر ما بسیار سودمند است.([37]) و گویا در جایى نوشته اند: در بین تفاسیر اهل تسنن و تشیع، مانند آن را مشاهده نکرده ام، برخى توهّمات را بر طرف مى کند. خداوند به مؤلّف آن جزاى خیر دهد([38]). علاّمه طباطبایى نیز در تصحیح این تفسیر نقش داشت([39]).

آیت الله اراکى در نوشته اى تحت عنوان «کلمة حول تفسیر القرآن و العقل و مؤلفّه»، درباره تفسیر القرآن و العقل مى نویسد:

حافظه قوى

شاهد صادقى بر قدرت حافظه آقا نورالدین، این اثر است که در شرایط اختلال نظم و اضطراب ناشى از تهاجم دشمنان، به پدید آوردن آن مبادرت ورزیده، که شگفتى آدمى را برمى انگیزد. وى با وجود این همه تشتّت و آشوب، این تفسیر عظیم را در اسلوبى بدیع نگاشت که چنین توفیقى در آن آشفتگى ها، از نفس مطمئنه، قوّه قدسى ملکوتى و تأییدات ربّانى که نصیب وى گشته، حکایت دارد. آقا نورالدین در اکثر مواضع این تفسیر، به عنوان متکلمى مسلّط و بر مذاق اهل معقول و عرفان بحث کرده، امّا تمامى این متون عقلى موافق اخبار اهل بیت است و در برخى جاها به این حقیقت تصریح کرده است.([40])

آقا نورالدین با تکیه بر حافظه و دقّت عقلى در آیات قرآن، به تفسیر پرداخت و چنان که خود در موارد گوناگون تفسیر گفته است، بجز معالم الاصول چیزى در اختیار نداشته است و به قول آیت الله اراکى: «با آن که آتش از آسمان مى بارید و هر آن احتمال داشت تیرى در سینه آدم بنشیند، قلم و کاغذ برداشت و تفسیر نوشت. هر کس دیگر باشد، در حرف زدن یومیه اش اشتباه مى کند از حواس پرتى، مبتدا و خبر را درست نمى گوید. توى جبهه جنگ چطور مى شود حواس انسان جمع باشد، ولى این شخص با نهایت دقّت، کانّه توى اتاق خلوتى نشسته و هیچ کسى با او کار ندارد، چنین تلاشى را به جامعه علمى عرضه مى دارد.»([41])

قلب پاک و اندیشه بیدارش این لیاقت و شایستگى را به وى عطا کرد که آرامش خویش را حفظ کند. او با وجود آن که تکیه گاه او عقل بود، کوشید تا در تفسیر آیات، از حدس وگمان نابجا دورى گزیند. خودش در این باره فرمود: کسى توهّم نکند که آنچه از وضع خود (دسترسى نداشتن به منابع تحقیقى و ... بود) بیان نمودم، منافات با روایاتى دارد که منع از تفسیر به رأى مى کند زیرا مراد از رأى در آن احادیث، ظنّ و گمان است، نه رأى قطعى و یقینى.([42]) با این همه، آقا نورالدین در موارد متعدد این تفسیر، از خوانندگان پوزش مى طلبد و اظهار تأسف مى کند که به کتاب هاى حدیثى که منبع اصلى تفسیر قرآن به شمار مى روند، دسترسى ندارد.([43])

آقا نورالدین درباره انگیزه نگارش این تفسیر مى نویسد: «برخى از دوستانم و از جمله فاضل و دوست کامل، سید عبدالرسول یزدى ـ ساکن شهر کاظمیه ـ از من تقاضا کرد در ردّ برخى از شیاطین غربى که ادعا نموده اند: «قرآن بر خلاف برهان است»، چیزى بنویسم. لذا تصمیم گرفتم در قرآن نگریسته و مضمون آنچه را که از ظاهر آن به دست مى آید، به رشته تحریر در آورم که ملاحظه کردم تمام آیات مطابق انصاف بوده و بر استوانه هاى حکمت استوار است.»

نکته هاى ابتکارى عرفانى و فلسفى در این تفسیر به وفور دیده مى شود که براى آشنایان تألیف کرده اند، لکن این تفسیر را مى توان از روشن ترین مصادیق این روش به شمار آورد که همواره در تمام مباحث از براهین و استدلال هاى عقلى کمک گرفته و بر این مبنا سیر نموده است. و البته کارى با این عظمت پژوهش هاى پرمایه و منابع فراوانى را مى طلبد و بدین جهت و با توجه به محرومیت آقا نورالدین از مأخذ و مرجع این تحقیق، تلاش او فوق العاده شگفت انگیز است و برخى آن را در ردیف کرامات او قلمداد نموده اند. آقا نورالدین در اثر یاد شده، از ابتداى سوره بقره تا پایان سوره احزاب (به استثناى چند سوره که از قلم مؤلف افتاده) را مورد بحث و تفسیر قرار داده است. از آن جهت که وى در خارج ایران و در میدان جنگ به سر مى برده است ، با کمال تأسّف تفسیر سوره انفال و تفسیر سوره نساء ناپدید گشته است که مصحّحین تفسیر سوره انفال را از مجمع البیان طبرسى و آیه اول سوره نساء را از تفسیر صافى آورده اند و تفسیر سوره هاى نحل، حج، فرقان (بجز آیه اول)، شعرا، نمل، قصص، عنکبوت، روم، لقمان و سجده به دست نیامده است.([44])

آثار دیگر آقا نورالدین عبارتنداز: