اوقات شرعی

تقویم شمسی

کرهرود | خرداد ۱۴۰۲

کرهرود ۲

پس از مدتي نيز از سوي "مأمون" به امارت همين منطقه منصوب شد. به علت خشم معتصم بر وي با وساطت برخي از رجال حكومتي "أبودلف" از اين منطقه تبعيد شده به ولايت دمشق منصوب مي گردد.[7]همچنين وي از فرماندهان سپاه "افشين"، در جنگ بابك خرمدين(221) نيز بوده است.[8]پس از وي فرزندش "عبدالعزيز" در سال 252 از سوي وصيف، ولايت جبال را دريافت مي دارد. اما در سال 253 در نبرد با موسي بن بغا كه از سوي معتز خليفه ولايت جبال را يافته بود شكست خورده و به قلعه زر در حوالي كرج پناه برد.[9] پس از آن "دلف بن عبدالعزيز" كه از سوي پدر در جندي شاپور و تستر عامل خراج بود به حكومت رسيد. اما با كشته شدن وي در سال 265، احمد فرزند عبدالعزير، كه از سرداران يعقوب ليث صفاري به شمار مي رفت از سوي وي به امارت برگزيده شد.[10]با خصومتي كه بين بني عباس و خاندان صفاري به وجود آمد، معتمد ولايت كرمان و پارس را به احمد داد. او نيز عليه عمروليث طغيان نموده و به خدمت معتضد عباسي درآمد.[11]پس از فوت "احمد" در سال 280، "معتضد" با وجود اختلاف در بين برادران وي، سرانجام در سال 281 فرمان حكومت اصفهان و كرج را براي عمر بن عبدالعزيز فرستاد.[12] با نافرماني كه از سوي وي صورت گرفت، خليفه در سال 282 "بكر" را به جاي وي گماشت، بكر نيز شورش نمود،[13] در حالي كه معتضد، "وصيف" را به نبرد با وي فرستاده بود، بكر به همراه يارانش در سال 284 به محمد بن زيد علوي در آمل پيوسته و در سال 285 در همين شهر وفات يافت.[14]همچنين در سال 284 يكي ديگر از فرزندان عبدالعزيز با نام "حارث"، مشهور به "ابوليلي"، كه در خدمت معتمد بود شورش نمود. وي توسط عمر بن عبدالعزيزكه اكنون به خدمت دستگاه خلافت درآمده بود زنداني شد. پس از فرار، شورش را ادامه داده و در نبرد با خليفه كشته شد. بدين ترتيب حكومت سياسي اين خاندان در منطقه جبال پايان مي يابد.[15]آباداني شهر "كرج أبي دلف" كه به دست جد وي ساخته شده بود و به "بلاد" شهرت يافت نيز از اقدامات أبودلف مي باشد.[16] همچنين جلسات شعري نيز با حضور وي و ديگر شاعران برگزار مي شد.[17]البزات و الصيد، السلاح، النزه، سياست الملوك، الجوارح و العب بها از ابودلف، و كتاب الفاظ از بكر بن عبدالعزيز، كتاب هايي است كه توسط اين امرا به نگارش درآمده است.[18]از ديگر افراد اين خاندان، "آل ماكولا" مي باشند كه در سده پنجم هجري منصب وزارت و قضا يافتند.[19]جنبه مهم ديگر اين خاندان به لحاظ مذهبي است.در منابع، از دلفيان با عنوان شيعه و غلات ياد مي شود.[20]هر چند اعمالي خلاف عقايد شيعه نيز از عبدالعزيز نقل شده است.[21] دلفيان با پناه دادن به ابوجعفر موسي بن محمد، از سادات رضوي، توسط احمد بن عبدالعزيز، و نيز پيوستن به علويان طبرستان، منطقه اي امن را براي شيعيان و علويان در قلمرو خويش فراهم ساختند.[22]اراک امروزی ابتدا چه نام داشته است؟اراک در طول تاریخ نامهای مختلفی داشته است.در برهه ای از زمان یونیان این سرزمین و اطراف آن را مدیا می دانستند(1) جبال نیز نامى است که بر اقليم معروف به عراق عجم (اراك امروزی) اطلاق می شد.(2)در اوایل ورود اسلام به ایارن به این کرج ابی دلف در نزدیکی اراک امروزی بوده که امروزه به کرهرود شهرت دارد این منطقه زیستگاه عربهای مهاجری از قبیله خراعی- شاخه بنی عجل بوده است(3)کرج بارها تخریب و دوباره با نامهای مختلف باز سازی شد تا اینکه در زمان فتحعلی شاه قاجار با نام سلطان آباد و به عنوان مرکز ولایات عراق بر پاشد(4)امروزه اراک مرکز استان مرکزی و یکی از کلان شهرهای ایران است.1.افضل التاریخ ،ص 299، فرهنگ جامع تاريخ ايران، ج‏2، ص587.2.صوره الارض، ص304، احسن تقاسیم، ص384، حدودالعالم ص139.3.البلدان، ابن فقیه،ص 261.4. تاریخ عراق(اراک)، وکیلی، 397، ، مرات العقول، ج1، 890۱۳۹۴/۰۹/۱۵ - ۱۰:۱۶ پرسش:حکومت شیعی ابی دلف در کجای ایران و در چه قرنی بوده است؟ چه ارتباطی با اراک امروزی دارد؟پاسخ:دولت شیعی ابودلف در جایی به نام کرج بوده اما نه کرج امروزی بلکه نزدیک شهر امروزی اراک جایی بوده به نام کرج ابودلف جد خاندان ابی دلف شخصی به نام ادریس بن معقل عجلی کرجی بود وی پیشه عطار فروش و مال فروشی داشت با خاندانش به همدان آمد.(1)؛ به گفته برخی وی پس از آن به کرج (شهری نزدیک اراک کنونی) آمده و آنجا را آباد ساخت.(2)در توصیف کرج منسوب به ابی دلف آورده اند: ساختمان هاى دور از هم، با يك جامع.(3)در زمان ابن فقیه كرج، یعنی سده چهارم هجری قمری از شهرهای بزرگ بوده است و ايغارين نام داشته است.(4)برخی نام این شهر را دلف آباد ذکر کرده‌اند. این شهر مشتمل بر دو طبقه فوقانی و تحتانی بوده یعنی همانگونه که در روی زمین قصرها، خانه ها، مساجد، بازار و ... داشته در طبقه زیر زمین نیز همین امکانات را داشته تا در صورت حمله دشمن ساکنین به طبقه زیرین رفته و از نظر امکانات در مضیقه نباشند.(5) کرج در زمان مغول به صورت وحشتناکی تخریب شد(6)؛ اما به دلیل وجود امام زاده سهل به علی دوباره در زمان صفویه باز سازی شد.(7) شهر آستانه امروزی همان کرج ابی دلف است که در نزدیکی اراک فعلی قرار دارد یا کرهرود کرج ابودلف است . .منظور از کرج شهر امروزین کرج که در فاصله 45 کیلو متری تهران قرار دارد نیست .منظور کرهرود و یا منطقه استانه اراک فعلی می باشد . به اسناد زیاد کرج ابودلف همین کرهرود فعلی می باشد صحرای فیراسه و آب فیراسه که به زمان ابودلف می رسد نشان بر آن است که کرج ابودلف همین کرهرود می باشد. . قاسم ابن عیسی از فر ماندهان نظا می و جنگ سالار بنی عباس بود و در زمان هارون الرشید ،مامون و معتصم زندگی می کرد وی داری ذوق وقریحه شعری هم بوده است و فرزندان وی بمدت دو قرن بر کوژدر ، فراهان و حوالی کرهرود فر مان می راندند خاندان ابو دلفدر بین این سلاله های کوچک که بعضی از آنها مقارن این ایام انقراض یافته بودند خاندان عربی تبار بنی دلف در ولایت کرج در حدود نهاوند و همدان، و خاندان ایرانی نژاد بنی ساج در نواحی آذربایجان با آنکه قدرت محلی خود را به تایید خلفا مدیون بودند در بعضی موارد هم خود را با خلیفه وقت ناچار به اظهار مخالفت دیدند. از سایر اینگونه سلاله ها، خاندان آل هاشم حکام دربند و خاندان بنی مزید شیبانی حکام محلی شروان عربی الاصل، شدادیان در ولایت اران و بنی حسنویه در ولایت دینور از طوایف کرد به شمار می آمدند. فرمانروایی محدود غالب این سلاله ها تا وقتی با قدرت سلاله های بزرگ یا با غلبه مدعیان قویتر مواجه نمی شد دوام می یافت و در مورد بسیاری از آنها، مخصوصاً در دوران ضعف خلافت، بغداد به مختصر هدایایی که همراه با اظهار تبعیت ظاهری و مجرد ذکر نام خلیفه در خطبه و سکه، به درگاه ارسال می شد بسنده می کرد و با اینهمه اعمال این حکمرانان از نظارت فقها و متشرعه محلی که ممکن بود آنها را نزد عامه منفور یا نزد خلیفه مسئول نماید خالی نمی ماند.ازین جمله، آنچه یکچند در قلمرو خاندان ابی دلف از اعراب بنی عجل واقع شد ناحیه ایغارین در مشرق نهاوند بین همدان و اصفهان بود که از جانب مامون خلیفه به ابو دلف قاسم بن عیسی عجلی حاکم اصفهان به اقطاع واگذار شد (ح 210 ه.ق) و تا اختلافات داخلی و عصیان نسبت به خلیفه موجب انقراض آن خاندان نشد قدرت محلی سلاله ابی دلف در آن نواحی در حد نوعی استقلال داخلی باقی ماند. اعراب عجلی از جمله عشایر بکربن وایل و از طایفه ربیعه بود و مقارن آغاز فتوح اسلامی در حدود یمامه سکونت داشت در واقعه ذی قار هم در اراضی مجاور مرزهای ایران نقش قابل ملاحظه یی برای خود قایل بود. گرایش های شیعی در بین آنها ظاهراً تا حدی به سبب اختلاط با موالی کوفه توسعه بیشتر یافت و اینکه ابومسلم مروزی هم از موالی آنها خوانده می شد نقش این طایفه را در نزد عباسیان قابل توجه می ساخت.دو شهر عمده این اقطاع ابی دلف عبارت بود از کرج- معروف به کرج ابی دلف- در حدود ساروق و فراهان فعلی که آنجه ولایت کره رود خوانده می شود باقی مانده آن باید باشد، و همچنین شهری به نام برج که بنا بر مشهور از جهت بنای بلندی که آنجا وجود داشت یا به سبب قلعه یی که متضمن برج بلندی بود بدین نام خوانده می شد و از قرار اشارت ابن حوقل در فاصله دوازده فرسخ از کرج بر سر راه اصفهان واقع بود. در بین سایر توابع این اقطاع شهری به نام بروجرد (= ویروکرت) که ظاهراً نام آن یادگاری از عهد سلطه طوایف اشکانی را برین نواحی همراه داشت، به وسیلۀ حموله نام وزیر و کاتب ابی دلف توسعه و آبادی یافت چنانکه آنچه امروز به نام فرزیان در حدود جاپلق و الیگودرز نام دارد و ظاهراً در دوره بعد از ابی دلف بیشتر به نام قلعه فرزین خوانده می شده است اگر همان قلعه برج (فرزین= فرزیان، برجیان؟) نباشد باید بخش دیگری از توابع اقطاع ابی دلف بوده باشد. کرج بر روی بلندیی بنا شده بود و به علت فاصله یی که بین ابنیه آن وجود داشت دو فرسخ طول آن می شد. دو بازار- با فاصله بسیار- و چندین گرمابه و قصر ازین شهر نوساز که خانه های خوش ساخت و باغهای زیبا داشت شهری کوچک و مرغوب به وجود آورده بود. قلعه آن به وسیله عیسی بن ادریس بن معقل عجلی از ماجراجویان و دلاوران عرب که از سالها پیش درین نواحی رهزنی و تاخت و تازمی کرد بنا گشت و چون سالها بعد از وی حکومت این حدود با عنوان «ایغارین» به پسر وی قاسم بن عیسی معروف به ابی دلف عجلی واگذار شد (حدود 210 ه.ق) قلعه کرج که ابی دلف بنای ناتمام آن را به پایان آورد به نام وی کرج ابی دلف خوانده شد.ابو دلف عجلی که بعداز اتمام قلعه کرج با تمام اهل و عشیره و موالی خویش بدانجا نقل کرد، کرج را مرکز حکمرانی خویش در جمیع نواحی ایغارین ساخت و در دفع رهزنان و طرد اکراد که درین حدود از سالها قبل کاروانهایی را که از بغداد به خراسان و جبال می رفت معروض غارت می کردند جلادت و شجاعت بسیار خرج داد چنانکه آن نواحی به سعی وی امنیت و آبادی یافت. ابودلف که غیر از جنگجویی و سلحشوری اهل شعر و غنا هم بود در بغداد از اصحاب امین و از نزدیکان وی محسوب می شد. در اختلاف بین مامون و امین که علی بن عیسی بن ماهان سردار امین از جانب وی ولایت جبال و حکومت نواحی همدان و نهاوند و قم و اصفهان را یافت این ابی دلف قاسم که با او سابقه دوستی دیرینه نیز داشت به سبب مجاورت ضیاع خویش با قلمرو حکومت وی، و هم به امر خلیفه که او را به التزام سپاه علی بن عیسی اشارت کرد، با عساکر و موالی خویش جانب امین را گرفت و فرمانده جناح راست لشکری که تحت فرمان علی بن عیسی به تلاقی سپاه طاهربن الحسین سردار مامون می رفت (جمادی الثانی 195 ه.ق) گردید. در دنبال قتل علی بن عیسی که منجر به شکست سپاه وی شد ابودلف به همدان رفت و هرچند طاهر کوشید تا او را به بیعت مامون جلب نماید وی از قبول دعوت طاهر خودداری ورزید و به این بهانه که نمی تواند بیعت امین را فسخ نماید خود را از ماجرای بین دو برادر کنار کشید و به کرج رفت.بعد از غلبه طاهر و قتل امین که منجر به خلافت مامون شد خلیفه جدید که در ری بود وی را به خدمت خواند و به رغم آنچه مخالفان وی انتظار داشتند مورد اکرام و نواخت خویش قرار داد. حکومت آن نواحی را هم به وی بخشید (210 ه.ق) و البته وجود سرداری مانند او در چنان ناحیه یی که دروازه راه بغداد و معبر کاروانهای شرق و غرب بود برای خلیفه می توانست مایه امنیت خاطر گردد و ابودلف نشان داده بود که می تواند شایسته اعتماد خلیفه باشد. اینکه بر موجب روایات هنگام احضار وی از جانب مامون اهل و قوم وی آن مایه قدرت و عدت داشته اند که در صورت لزوم بتوانند از وی در مقابل خشم احتمالی خلیفه حمایت نمایند نشان می دهد که در مدت غلبه بنی دلف برین نواحی باید تعداد قابل ملاحظه یی از اعراب عجلی درین حدود سکونت پیدا کرده باشند و با اینحال آنگونه که از اشارت یعقوبی در کتاب البلدان بر می آید ساکنان این نواحی، غیر از اعرابی که با خاندان ابی دلف مربوط می شده اند غالباً ایرانی بوده اند.ابودلف که سرداری لایق و در عین حال شاعری ادیب و اهل غنا و ذوق موسیقی بود کرج و نواحی ایغارین را به یک کانون شعر و ادب عربی تبدیل کرد. قطرب نحوی (وفات 206 ه.ق) با وی دوستی داشت و معلم و مربی اولاد وی بود. تعدادی شعراء عصر به محضر وی می آمدند و غالباً از جود و شجاعت او در قصاید خویش یاد می کردند. خود او هم شعر می گفت که نمونه هایی از آن باقی است و گفته اند مجموعه اشعارش بر صد ورقه بالغ می شده است. کتابی به نام سیاست الملوک و کتابی دیگر تحت عنوان البزاه و الصید هم بدو منسوبست که هرچند ظاهراً از آنها نشانی باقی نیست عنوان آنها حاکی از تربیت اشرافی عصر و تا حدی متضمن فرهنگ ایرانی به نظر می رسد. در واقع آنگونه که از شایعات آن ادوار در روایات ابن رسته هم بر می آید جد او ادریس بن معقل نیز از حدود حیره به نواحی جبال آمده بود و در اطراف کرج هم جز خاندان و موالی بنی دلف بیشترینه ساکنان ایرانی بودند و این زمینه ایرانی در تهذیب و فرهنگ او غرابت نداشت.در جنگهای بابک هم ابودلف با عده یی از عساکر خویش ظاهراً برخی از آنها مطوعه بودند شرکت فعالی داشت و محرک او غیر از بیم توسعه دعوت خرمدینان در نواحی مجاور ایغارین تعصب عربی و تا حدی نیز علاقه دینی بود. اما افشین سردار خلیفه که مایل بود دلاوران عرب را از اطراف خلیفه دور دارد و هرگونه هست کار بابک را خود او با دسته های ترک و اشروسنه خویش به پایان آرد، این شوق و حرارتی را که وی در جنگ بابک نشان می داد به دیده رضا نمی دید. یک بار هم از معتصم درخواست تا دست وی را برین قاسم عجلی گشاده دارد و خلیفه که از وی به خاطر جانفشانیهایش منت ها داشت این درخواست را پذیرفت. ابودلف به امرافشین بازداشت شد و همان شب که افشین قصد قتل وی داشت مداخله بهنگام و نابیوسیدۀ قاضی احمد ابی داود، که با خاندان ابودلف خویشی سبب هم داشت، او را نجات بخشید. روایتی که مولف تاریخ بیهقی به مناسبت ازین ماجری نقل می کند احوال امارت و خلافت این ایام را که هر دو بازیچه هوس های بی لگام اهل قدرت شده بود به نحو جالبی تصویر می کند.بعد از ابودلف (226 ه.ق) پسرش عبدالعزیز بن قاسم به اقطاع ایغارین حکومت همدان را نیز در افزود و او با وجود تغلب اکراد در آن نواحی و به رغم آنکه نواحی اصفهان و جبال غالباً از جانب خلیفه به امرا و ترکان خانه زاد خلیفه- از جمله وصیف و موسی بن بغا- واگذار می شد قدرت و حیثیت خانوادگی خود را در ولایت ایغارین حفظ کردو حتی وصیف ترکی جون ولایت جبال را از جانب خلیفه دریافت برای ضبط ولایت عبدالعزیز را خلعت داد و هم به نیابت خویش برگزید. در اصفهان عبدالعزیز وبرادرش ÷ احمد به ایجاد ابنیه و قصور عالی دست زدند که مدتها بعد از آنها باقی بود عبدالعزیز هرچند در مقابل لشکری که موسی بن بغا به سرکردگی مفلح غلام خلیفه به تسخیر جبال فرستاد شکست خورد (253 ه.ق) و مادرش هم در کرج به اسارت ترکان خلیفه افتاد با آنکه اصفهان را از دست داد، حکومت کرج و اعمال ایغارین را توانست سالها برای خود حفظ کندسر بسر حکمت و عبرت است چرا بهره ما همه غفلت استکرج ابودلف کجاستهمیشه این دو سوال برایم مطرح بوده است شاید برای شما هم مطرح باشد ُاگر تا حدو دی با تاریخ فراهان آشنایی داشته باشید که آ یا شهر کرج که در تاریخ به آن اشاره شده و بوسیله ابودلف عجلی(قاسم بن عیسی) سردار هارون الرشیدتاسیس شده همان زلف آباد است یا نه این شهر در حدود کرهرود و آستانه می باشد؟و سوال دیگر اینکه ابرشتجان که در تاریخ قم به آن اشاره می شود همان آشتیان است یا نه ؟در مورد سوال اول نیاز بیشتری به بررسی های تاریخی و جود دارد که در ذیل مقاله به آن اشاره خواهد شد.لسترنج شرق شناسدر انتهای فصل 13 کتابش با نام جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقیدر باره شهر کرج مینویسد:در خاور نهاوند ،ولایت "ایغارین"،یعنی دو ایغار ، واقع است و مرکز آن کرج نام داشت و برای این که با نقاط دیگری که کرج نام دارد اشتباه نشود آن را کرج ابو دلف می گفتند . محل صحیح این کرج درست معلوم نیست آیا این کرج در نزدیکی ساروق و منطقه فراهان است و به عبارتی همان زلف آباد است ویا در نزدیکی کرهرود و آستانه می باشد ؟ابن حوقل مورخ قرن چهارم در کتاب خود چنین آورده است: این شهر از بروجرد کوچکتر است ولی با این حال شهری مهم است که در روی بلندی ساخته شده است که دو فرسنگ طول دارد دو بازار دارد یکی مقابل در وازه بزرگ مسجد جامع و دیگری در کنار دروازه مقابل که انطرف در وازه بزرگ و فضایی هم بین دو بازار جا خوش کرده است . این شهر چندین گرمابه دارد و خانه های آن خوش ساخت است که غالبا " از خشت و گل میباشند با غات زیادی نداشته و اندک زمین اطراف شهر حاصل خیز است بر همین اساس مشخص است که شهر کرج ابودلف در منطقه ای حدودا" کوهستانی بنا شده است زیرا اشاره می کند که اندک زمین های اطراف شهر .یا قوت حموی اشاره ای دارد که مطالب ابن حوقل را کا ملتر می کند وی چنین می گوید:کرج یک اسم فارسی است و اهالی انجا ،را کره می نامند و قلعه ای موسوم به فرزین دم دروازه کرج است .حمد ا... مستوفی آدرس این شهر گمشده را بهتر و دقیق تر ترسیم می کند :کوه راسمند در شمال شهر کرج است و مانند کوه بیستون مشخص است و همانند سنگی سیاه است که به سقف سحاب در آمده است ....و چشمه ای که به خسرو منسوب است در انجا وجود دارد و در پای آن کوه مزارع کیستو که از مشاهیر مزارع عراق است به طول شش فرسنگ و عرض سه فرسنگ در شمال این کوه است وی دور این کوه را ده فرسنگ محاسبه می کند .یاقوت حموی وحمدا... مستوفی معتقدند که شهر ساروق در امتداد رود خانه کرج و شمال این شهر می باشد و در عین حال ساروق را از توابع همدان محسوب می کند که واقعیت هم همین است زیرا هم فراهان و هم ساروق در تاریخ وابسته به همدان یعنی قدیمترین شهر ایرانی و مادی بوده است . در تاریخ ساروق را زینتستان و محل گنجینه هاو خزاین همدان دانسته اند و فراهان را پسر همدان خوانده اند .در تاریخ و مشا بهت اسمی بین دلف آباد چنین استنباط میشود که ابودلف عجلی (قاسم بن عیسی) سردار هارون الرشید دَلَف آباد (ذلف آباد) فراهان را که روستایی دو طبقه بود بنا کرد که قسمتی از آن در روی زمین و قسمتی از آن در زیر زمین بوده که مردم در مواقع خطر به نقب های زیر زمینی پناه می بردند بنا کرده است. در این محل شهری ساخت که دو طبقه بود گر چه بنا به فرمایش استاد مجتبی بر ز آبادی و مقاله ارزشمند این که مقایسه ای بین شهر زیر زمینی شانکهای چین و زلف آباد که براین نظر می باشند که زلف آباد حتی بسیار قدیمی تر از این شهر چینی است و چنین گفته می شود که همه روستاهای فراهان از راههای زیرزمینی به هم وصل بوده و در مواقع خطر به هم یاری می رساندند نظیر این حفره ها در روستاهای مشهد، فرمهین ،کودزر ،دستجان ،تبرته ،ماسترو بورقان مشاهده شده است. و گاو خل معروفترین مثال در این باره استکه در صحبت های مردم منطقه در روستاهای کودزر دستجان هم شنیده ام و در کل فراهان هم می گویند که گاوی گم میشود و پس از ۷روز یا بیشتر از همدان سر در می آورد که پژوهشگر ارجمند جناب آقای مرتضی فمی در کتاب تاریخ و جغرا فیای تفرش فراهان و آشتیان نیز به آن اشاره فرموده اند . البته ساخت خُل ها یا راههای زیرزمینی بی تردید قبل از خاندان ابودلف بوده است و در ایران باستان هم رایج بوده در مطالعات میدانی و مشا هدات منطقه ای نگارنده در روستا کودزر که سر تاسر روستا دارای نقب های زیر زمینی است که حتی یک خانه قدیمی هم مستسنی نیست در خانه اجدادی نگارنده از این نقب ها در دهه ۴۰ ۱۳و ۵۰ 13 برای نگهداری زمستانی دام ها استفاده می شد و حتی یکبار هم در کوچه های کودزر ریزش آ وار و پیدا شده این نقب ها را دیده ام و شنیده ها از مردم دستجان و تبرته هم حکایت از این دارد که در این روستا ها نیز راههای زیر زمینی وجود دارد .ابودلف از خانواده عجلی یکی از طوایف بزرگ عرب بوده و نسبت او پس از 38 پشت به آل عدنان می رسیده ادریس بن محقل بن شیخ بن عمیر العجلی اولین کسی است که از این خاندان وارد رساتیق اصفهان و سلسله جبال شده این شخص در همدان و رستاق کوزدر املاک و مزارع اشخاص را گرفت و در زمان هشام ابن عبدالملک افراد وی یکی از تجار منطقه را کشتند به همین علت ادریس را به کوفه فرستادند و در آنجا زندانی شد و پسرش عیسی روانه کرج (آستانه) شد و قلعه ای در آنجا بنا کرد و این خاندان از آن پس در رستاق فائق آمده در کنار کره (آستانه و کرهرود) ساکن شدند.ابودلف در ابتدا برای سرکوبی بابک خرمدین به دستور خلیفه با افشین متحد شد ولی بعدها که مورد سوء ظن افشین قرار گرفت و توسط یکی از اقوام خود نجات یافت به علت بدبینی نسبت به خلیفه به سمت بابک متمایل شد و در لشکر بابک وارد گردید.مرحوم استاد زرین کوب بروجرد ی در کتاب دو قرن سکوت اشاره فرموده :«ابودلف قاسم بن عیسی عجلی که بیشتر از یاران محمد امین (پسر هارون الرشید) بود بعدها نزد مأمون برادر امین تقرب و مکانتی یافت و از نامداران عرب محسوب می شد و به واسطه فضل و سخا و ذوق خود درباره معتصم، افشین ولایت جبل را داشت. ابودلف از جانب او در بلاد دیلم غزا می کرد در جنگ بابک با او در آذربایجان بود و دلاوری هایی در جنگ نشان داد که او را منظور خلیفه قرار داده بود. امّا افشین پیشرفت های او را به دیده رشک نشان می داد و برای تباه کردن و برانداختن وی نقشه ها و نیرنگ ها بکار می برد».(برای کسب اطلا عات بیشتر به تاریخ بیهقی-ماجرای بودلف و افشین - مراجعه شود)خاندان ابودلف در ایالت جبال در حکم مرز دار بودند و حکومت نیمه مستقلی تشکیل دادند. خاندان ابودلف در حومه فراهان و کرج (کرهه) کره که حدود آستانه فعلی باشد قصری را بنا کردند و مدتها در آن حکم رانی کرده و افراد خاندان خود را به اطراف می فرستادند.منطقه فراهان کوزدر دور آخر (مشک آباد) و نهاوند جزء منطقه ایغارین بوده است ایغا ربه معنی زمین های بخشوده شده از مالیات بوده است که از جانب مأمون خلیفه عباسی به ابودلف قاسم بن عیسی عجلی حاکم اصفهان و فراهان واگذار شده بود (210 هـ) که به تصریح یا قوت حموی و معجم البلدان بوده و با متن تاریخ قم مغایرت دارد.شهر کرج بر روی بلندی بنا شده بود و به علت فاصله یی که بین ابنیه آن وجود داشت دو فرسخ طول آن می شد، در بازار با فاصله بسیار و چندین گرمابه و قصر از این شهر نوساز که خانه های خوش ساخت و باغهای زیبا داشت شهری کوچک ولی ارزشمند بوجود آورده بود قلعه آن به وسیله عیسی بن ادریس بن معقل عجلی از دلاوران و ماجراجویان عرب که از سالها قبل در این نواحی تاخت و تاز می کرد بنا شد ولی در سالهای بعدی حکومت این نواحی به پسرش قاسم بن عیسی معروف به ابی دلف عجلی واگذار شد (حدود 210 هـ) و وی بنای ناتمام قلعه کرج را به پایان برد و به نام وی کرج ابی دلف خواهنده شده وی پس از پایان بناء به همراه تمام عشیره و موالی خویش به آنجا نقل مکان کرد و کرج را مرکز حکمرانی خویش در همه نواحی ایغا رین ساخت و در دفع راهزنان و طرد اکرادکه در این حدود از سالها قبل کاروانهایی را که به خراسان و جبال می رفتند غارت می شدند شجاعت و جدیت بسیار به خرج داد و با سعی وی امنیت و آبادی یافت وی علاوه بر جنگجویی و سلحشوری اهل شعر و غنا هم بود در بغداد از اصحابو نزدیکان خلیفه امین فرزند ار شد هارون الرشید بود و از مقربان وی محسوب می شد. و در اختلافی که بین دو برادر امین و مأمون پدید آمد جانب امین را داشت وی در ابتداء از جانب علی بن عیسی بن ماهان سردار امین ولایت جبال و حکومت نواحی همدان و اصفهان قم و نهاوند را یافت. [سیوطی – تاریخ الخلفاء 298ابودلف علاوه بر اینکه فرمانده و سرداری شایسته برای خلیفه عباسی بود در عین حال شاعر و ادیبی توانا و اهل غنا و ذوق موسیقی بود وی فراهان و منطقه کرج (کرهرود) را به یک کانون شعر و ادب عربی تبدیل کرد و قطران نحوی با وی دوستی داشت و معلم و مربی فرزندان وی بود شعرای زیادی به محضر او می آمدند و از شجاعت و دلاوری های وی قصاید و اشعار می خواندند. خود وی اهل شعر بود که نمونه هایی از آن باقی است که بر صد ورق بالغ می شده است کتابهایی بنام سیاست الملوک و البزاه والمیر هم به او منسوبست [الفهرست 185] که آثاری از آنها وجود ندارد و عناوین آنها حکایت از تربیت اشرافی و تا حدی مبین تاثیر پذیری وی از فرهنگ اشرافی ایرانی است .جد وی ادریس ابن معقل از حدود حیره به نواحی جبال آمده بود و در اطراف کرج (کرهرود) ساکن شد.بعد از ابودلف (وفات 226 هـ) پسرش عبدالعزیزبن قاسم به حکومت همدان را نیز ضمیمه ایغارین کرد وی علیرغم میل باطنی خلیفه که حکومت نواحی همدان و اصفهان را به امیران و ترکان خانه زاد و وابسته به خودمی - از جمله وصیف و موسی بن بغا – واگذار کرده بود قدرت و عظمت خود را در منطقه حفظ کرد و تا حدی که وصیف ترکی وقتی حکومت جبال را از جانب خلیفه بدست آورد عبدالعزیز را به نیابت خویش انتخاب نمود. حاکم منطقه فراهان و کرهرود به همراه پسرش احمد در اصفهان مبادرت به ساختن قصرها و بناهای عالی اقدام نمودند که مدتها بعد از آنها باقی بود به حدی که وقتی مرداویج بن زیاد دیلمی اصفهان را به پایتختی انتخاب نمود باغها و قصرهای احمدبن عبدالعزیز را برای سکونت خود مهیا کرد عبدالعزیز در جنگی که با لشکر موالی بن بغا و به فرماندهی مفلح غلام خلیفه که برای تسخیر منطقه جبال در سال 253 فرستاد شکست خورد و مادرش هم در کرج به اسارت ترکان مقرب خلیفه درآمد با وجود اینکه اصفهان را از دست داد ولی حکومت کرج و فراهان را توانست برای سالها حفظ نماید.در شعبان سال 280 هـ رافع به علت ترس از عمر و لیث از در دوستی با عمرولیث برآمد و با وی مصالحه نمود و متعر ض وی نشد خلیفه عباسی معتضد در سال 281 هـ به علت تهدید دائم علویان طبرستان و درگیریهای رافع و عمر و لیث برای رسیدگی به امور نواحی شرقی خلافت و سر و سامان دادن آن به حدود ولایت جبال سفری کوتاه انجام داد. خلیفه ری را با همدان و قزوین به پسرش علی بن معتضد به نام المکتفی بالله که بعدها خلیفه شد واگذار کرد و اصفهان ، نهاوند ، کرج کوزدر و فردجان را هم به عمربن عبدالعزیز تفویض نمود و خود با عجله به بغداد بازگشت.بنا به استناد [مروج الذهب و تاریخ قم] خاندان ابودلف مثل جد خود ابودلف عجلی غالباً به تشیع معروف بوده اند در مورد ابودلف (قاسم بن عیسی) آنچه از علاقه او به اولاد علی (ع) نقل است حاکی از صدق و اخلاص به نظر می رسد گرچه خلاف این علاقه از پسرش دلف بن قاسم نقل است. به هر حال دلف بن قاسم یک استثنا می باشد ولی از سایر امراء خاندان هم تولای اهل بیت نقل شده است از جمله احمد بن عبدالعزیز که یکی از سادات موسوی علی بن الحسین رابر قسمتی از لشکر خویش فرماندهی داده بود ه که این امر مورد رضایت خلیفه نبود همچنین وی در حق ابوجعفر موسی بن محمد که از کوفه به قم و کاشان آمده بود احتمالاً وی از فرزندان امام رضا (ع) بود که مورد احترام احمدبن عبدالعزیز از خاندان عجلی قرار گرفت و به وی خلعتهای بسیار و هدایای فراوانی بدو بخشید و مقرّر کرد که هر سال یک هزار مثقال طلا با یکسراسب مسرج بدو دهند و وی را بسیار عزیز می داشت.و با مدنظر قرار دادن تاریخ قم بنظر می رسد که شیعه مذهب بوده باشند ود و یا ارادتی به خاندان عصمت و طهارت داشتند. برای نمونه ابن جعفر موسی بن محمدبن علی بن موسی علیهم اسلام قصد عبدالعزیز ابن دلف کرد و عبدالعزیز او را اعزاز و اکرام نمود و خلعتها و مرکبها بخشید و وظیفه (حقوق) سالیانه معین کرد چنانچه مستغنی شد و بعد از آن احتیاج نبود که به شهرهای دیگر رود به جهت وجه معاش و بقم املاک خرید و آب و زمین پیدا کرد و متوطن شد. ابن جعفر از سادات حسینیه از سادات رضائیه و از فرزندان، امام رضا (ع) بود و اولین کسی که از سادات رضویه به قم آمد.[1]به هر تقدیر شکی نیست که زلف آباد را قاسم ابن عیسی اجلی بنا کرده است و خود نیز مدتی در آن ساکن شده. خاندان ابو دلف مدت دو قرن در فراهان حکومت داشته اند و افرادی از این خاندان در منطقه ساکن بودند و به عمران و آبادانی هم علا قمند بودند . اما شهر کرج که مورخان اشاره زیادی به آن کرده اند که در مسیر جاده اصفهان بوده است بدون تردید در جنوب غربی اراک فعلی و در استانه و حدود کرهرود دایر بوده است که جنوب ساروق می باشد . ولی این کرج که با شهر کرج در نزدیک تهران مشا بهت اسمی داردمنظور از کرج شهر امروزین کرج که در فاصله 45 کیلو متری تهران قرار دارد نیست .منظور کرهرود و یا منطقه استانه اراک فعلی می باشد . به اسناد زیاد کرج ابودلف همین کرهرود فعلی می باشد . قاسم ابن عیسی از فر ماندهان نظا می و جنگ سالار بنی عباس بود و در زمان هارون الرشید ،مامون و معتصم زندگی می کرد وی داری ذوق وقریحه شعری هم بوده است و فرزندان وی بمدت دو قرن بر کوژدر ، فراهان و حوالی کرهرود فر مان می راندندخاندان ابو دلفدر بین این سلاله های کوچک که بعضی از آنها مقارن این ایام انقراض یافته بودند خاندان عربی تبار بنی دلف در ولایت کرج در حدود نهاوند و همدان، و خاندان ایرانی نژاد بنی ساج در نواحی آذربایجان با آنکه قدرت محلی خود را به تایید خلفا مدیون بودند در بعضی موارد هم خود را با خلیفه وقت ناچار به اظهار مخالفت دیدند. از سایر اینگونه سلاله ها، خاندان آل هاشم حکام دربند و خاندان بنی مزید شیبانی حکام محلی شروان عربی الاصل، شدادیان در ولایت اران و بنی حسنویه در ولایت دینور از طوایف کرد به شمار می آمدند. فرمانروایی محدود غالب این سلاله ها تا وقتی با قدرت سلاله های بزرگ یا با غلبه مدعیان قویتر مواجه نمی شد دوام می یافت و در مورد بسیاری از آنها، مخصوصاً در دوران ضعف خلافت، بغداد به مختصر هدایایی که همراه با اظهار تبعیت ظاهری و مجرد ذکر نام خلیفه در خطبه و سکه، به درگاه ارسال می شد بسنده می کرد و با اینهمه اعمال این حکمرانان از نظارت فقها و متشرعه محلی که ممکن بود آنها را نزد عامه منفور یا نزد خلیفه مسئول نماید خالی نمی ماند.ازین جمله، آنچه یکچند در قلمرو خاندان ابی دلف از اعراب بنی عجل واقع شد ناحیه ایغارین در مشرق نهاوند بین همدان و اصفهان بود که از جانب مامون خلیفه به ابو دلف قاسم بن عیسی عجلی حاکم اصفهان به اقطاع واگذار شد (ح 210 ه.ق) و تا اختلافات داخلی و عصیان نسبت به خلیفه موجب انقراض آن خاندان نشد قدرت محلی سلاله ابی دلف در آن نواحی در حد نوعی استقلال داخلی باقی ماند. اعراب عجلی از جمله عشایر بکربن وایل و از طایفه ربیعه بود و مقارن آغاز فتوح اسلامی در حدود یمامه سکونت داشت در واقعه ذی قار هم در اراضی مجاور مرزهای ایران نقش قابل ملاحظه یی برای خود قایل بود. گرایش های شیعی در بین آنها ظاهراً تا حدی به سبب اختلاط با موالی کوفه توسعه بیشتر یافت و اینکه ابومسلم مروزی هم از موالی آنها خوانده می شد نقش این طایفه را در نزد عباسیان قابل توجه می ساخت.دو شهر عمده این اقطاع ابی دلف عبارت بود از کرج- معروف به کرج ابی دلف- در حدود ساروق و فراهان فعلی که آنجه ولایت کره رود خوانده می شود باقی مانده آن باید باشد، و همچنین شهری به نام برج که بنا بر مشهور از جهت بنای بلندی که آنجا وجود داشت یا به سبب قلعه یی که متضمن برج بلندی بود بدین نام خوانده می شد و از قرار اشارت ابن حوقل در فاصله دوازده فرسخ از کرج بر سر راه اصفهان واقع بود. در بین سایر توابع این اقطاع شهری به نام بروجرد (= ویروکرت) که ظاهراً نام آن یادگاری از عهد سلطه طوایف اشکانی را برین نواحی همراه داشت، به وسیلۀ حموله نام وزیر و کاتب ابی دلف توسعه و آبادی یافت چنانکه آنچه امروز به نام فرزیان در حدود جاپلق و الیگودرز نام دارد و ظاهراً در دوره بعد از ابی دلف بیشتر به نام قلعه فرزین خوانده می شده است اگر همان قلعه برج (فرزین= فرزیان، برجیان؟) نباشد باید بخش دیگری از توابع اقطاع ابی دلف بوده باشد. کرج بر روی بلندیی بنا شده بود و به علت فاصله یی که بین ابنیه آن وجود داشت دو فرسخ طول آن می شد. دو بازار- با فاصله بسیار- و چندین گرمابه و قصر ازین شهر نوساز که خانه های خوش ساخت و باغهای زیبا داشت شهری کوچک و مرغوب به وجود آورده بود. قلعه آن به وسیله عیسی بن ادریس بن معقل عجلی از ماجراجویان و دلاوران عرب که از سالها پیش درین نواحی رهزنی و تاخت و تازمی کرد بنا گشت و چون سالها بعد از وی حکومت این حدود با عنوان «ایغارین» به پسر وی قاسم بن عیسی معروف به ابی دلف عجلی واگذار شد (حدود 210 ه.ق) قلعه کرج که ابی دلف بنای ناتمام آن را به پایان آورد به نام وی کرج ابی دلف خوانده شد.ابو دلف عجلی که بعداز اتمام قلعه کرج با تمام اهل و عشیره و موالی خویش بدانجا نقل کرد، کرج را مرکز حکمرانی خویش در جمیع نواحی ایغارین ساخت و در دفع رهزنان و طرد اکراد که درین حدود از سالها قبل کاروانهایی را که از بغداد به خراسان و جبال می رفت معروض غارت می کردند جلادت و شجاعت بسیار خرج داد چنانکه آن نواحی به سعی وی امنیت و آبادی یافت. ابودلف که غیر از جنگجویی و سلحشوری اهل شعر و غنا هم بود در بغداد از اصحاب امین و از نزدیکان وی محسوب می شد. در اختلاف بین مامون و امین که علی بن عیسی بن ماهان سردار امین از جانب وی ولایت جبال و حکومت نواحی همدان و نهاوند و قم و اصفهان را یافت این ابی دلف قاسم که با او سابقه دوستی دیرینه نیز داشت به سبب مجاورت ضیاع خویش با قلمرو حکومت وی، و هم به امر خلیفه که او را به التزام سپاه علی بن عیسی اشارت کرد، با عساکر و موالی خویش جانب امین را گرفت و فرمانده جناح راست لشکری که تحت فرمان علی بن عیسی به تلاقی سپاه طاهربن الحسین سردار مامون می رفت (جمادی الثانی 195 ه.ق) گردید. در دنبال قتل علی بن عیسی که منجر به شکست سپاه وی شد ابودلف به همدان رفت و هرچند طاهر کوشید تا او را به بیعت مامون جلب نماید وی از قبول دعوت طاهر خودداری ورزید و به این بهانه که نمی تواند بیعت امین را فسخ نماید خود را از ماجرای بین دو برادر کنار کشید و به کرج رفت.بعد از غلبه طاهر و قتل امین که منجر به خلافت مامون شد خلیفه جدید که در ری بود وی را به خدمت خواند و به رغم آنچه مخالفان وی انتظار داشتند مورد اکرام و نواخت خویش قرار داد. حکومت آن نواحی را هم به وی بخشید (210 ه.ق) و البته وجود سرداری مانند او در چنان ناحیه یی که دروازه راه بغداد و معبر کاروانهای شرق و غرب بود برای خلیفه می توانست مایه امنیت خاطر گردد و ابودلف نشان داده بود که می تواند شایسته اعتماد خلیفه باشد. اینکه بر موجب روایات هنگام احضار وی از جانب مامون اهل و قوم وی آن مایه قدرت و عدت داشته اند که در صورت لزوم بتوانند از وی در مقابل خشم احتمالی خلیفه حمایت نمایند نشان می دهد که در مدت غلبه بنی دلف برین نواحی باید تعداد قابل ملاحظه یی از اعراب عجلی درین حدود سکونت پیدا کرده باشند و با اینحال آنگونه که از اشارت یعقوبی در کتاب البلدان بر می آید ساکنان این نواحی، غیر از اعرابی که با خاندان ابی دلف مربوط می شده اند غالباً ایرانی بوده اند.ابودلف که سرداری لایق و در عین حال شاعری ادیب و اهل غنا و ذوق موسیقی بود کرج و نواحی ایغارین را به یک کانون شعر و ادب عربی تبدیل کرد. قطرب نحوی (وفات 206 ه.ق) با وی دوستی داشت و معلم و مربی اولاد وی بود. تعدادی شعراء عصر به محضر وی می آمدند و غالباً از جود و شجاعت او در قصاید خویش یاد می کردند. خود او هم شعر می گفت که نمونه هایی از آن باقی است و گفته اند مجموعه اشعارش بر صد ورقه بالغ می شده است. کتابی به نام سیاست الملوک و کتابی دیگر تحت عنوان البزاه و الصید هم بدو منسوبست که هرچند ظاهراً از آنها نشانی باقی نیست عنوان آنها حاکی از تربیت اشرافی عصر و تا حدی متضمن فرهنگ ایرانی به نظر می رسد. در واقع آنگونه که از شایعات آن ادوار در روایات ابن رسته هم بر می آید جد او ادریس بن معقل نیز از حدود حیره به نواحی جبال آمده بود و در اطراف کرج هم جز خاندان و موالی بنی دلف بیشترینه ساکنان ایرانی بودند و این زمینه ایرانی در تهذیب و فرهنگ او غرابت نداشت.در جنگهای بابک هم ابودلف با عده یی از عساکر خویش ظاهراً برخی از آنها مطوعه بودند شرکت فعالی داشت و محرک او غیر از بیم توسعه دعوت خرمدینان در نواحی مجاور ایغارین تعصب عربی و تا حدی نیز علاقه دینی بود. اما افشین سردار خلیفه که مایل بود دلاوران عرب را از اطراف خلیفه دور دارد و هرگونه هست کار بابک را خود او با دسته های ترک و اشروسنه خویش به پایان آرد، این شوق و حرارتی را که وی در جنگ بابک نشان می داد به دیده رضا نمی دید. یک بار هم از معتصم درخواست تا دست وی را برین قاسم عجلی گشاده دارد و خلیفه که از وی به خاطر جانفشانیهایش منت ها داشت این درخواست را پذیرفت. ابودلف به امرافشین بازداشت شد و همان شب که افشین قصد قتل وی داشت مداخله بهنگام و نابیوسیدۀ قاضی احمد ابی داود، که با خاندان ابودلف خویشی سبب هم داشت، او را نجات بخشید. روایتی که مولف تاریخ بیهقی به مناسبت ازین ماجری نقل می کند احوال امارت و خلافت این ایام را که هر دو بازیچه هوس های بی لگام اهل قدرت شده بود به نحو جالبی تصویر می کند.بعد از ابودلف (226 ه.ق) پسرش عبدالعزیز بن قاسم به اقطاع ایغارین حکومت همدان را نیز در افزود و او با وجود تغلب اکراد در آن نواحی و به رغم آنکه نواحی اصفهان و جبال غالباً از جانب خلیفه به امرا و ترکان خانه زاد خلیفه- از جمله وصیف و موسی بن بغا- واگذار می شد قدرت و حیثیت خانوادگی خود را در ولایت ایغارین حفظ کردو حتی وصیف ترکی جون ولایت جبال را از جانب خلیفه دریافت برای ضبط ولایت عبدالعزیز را خلعت داد و هم به نیابت خویش برگزید. در اصفهان عبدالعزیز وبرادرش ÷ احمد به ایجاد ابنیه و قصور عالی دست زدند که مدتها بعد از آنها باقی بود عبدالعزیز هرچند در مقابل لشکری که موسی بن بغا به سرکردگی مفلح غلام خلیفه به تسخیر جبال فرستاد شکست خورد (253 ه.ق) و مادرش هم در کرج به اسارت ترکان خلیفه افتاد با آنکه اصفهان را از دست داد، حکومت کرج و اعمال ایغارین را توانست سالها برای خود حفظ کندسر بسر حکمت و عبرت است چرا بهره ما همه غفلت استکرج ابودلف کجاستهمیشه این دو سوال برایم مطرح بوده است شاید برای شما هم مطرح باشد ُاگر تا حدو دی با تاریخ فراهان آشنایی داشته باشید که آ یا شهر کرج که در تاریخ به آن اشاره شده و بوسیله ابودلف عجلی(قاسم بن عیسی) سردار هارون الرشیدتاسیس شده همان زلف آباد است یا نه این شهر در حدود کرهرود و آستانه می باشد؟و سوال دیگر اینکه ابرشتجان که در تاریخ قم به آن اشاره می شود همان آشتیان است یا نه ؟در مورد سوال اول نیاز بیشتری به بررسی های تاریخی و جود دارد که در ذیل مقاله به آن اشاره خواهد شد.لسترنج شرق شناسدر انتهای فصل 13 کتابش با نام جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقیدر باره شهر کرج مینویسد:در خاور نهاوند ،ولایت "ایغارین"،یعنی دو ایغار ، واقع است و مرکز آن کرج نام داشت و برای این که با نقاط دیگری که کرج نام دارد اشتباه نشود آن را کرج ابو دلف می گفتند . محل صحیح این کرج درست معلوم نیست آیا این کرج در نزدیکی ساروق و منطقه فراهان است و به عبارتی همان زلف آباد است ویا در نزدیکی کرهرود و آستانه می باشد ؟ابن حوقل مورخ قرن چهارم در کتاب خود چنین آورده است: این شهر از بروجرد کوچکتر است ولی با این حال شهری مهم است که در روی بلندی ساخته شده است که دو فرسنگ طول دارد دو بازار دارد یکی مقابل در وازه بزرگ مسجد جامع و دیگری در کنار دروازه مقابل که انطرف در وازه بزرگ و فضایی هم بین دو بازار جا خوش کرده است . این شهر چندین گرمابه دارد و خانه های آن خوش ساخت است که غالبا " از خشت و گل میباشند با غات زیادی نداشته و اندک زمین اطراف شهر حاصل خیز است بر همین اساس مشخص است که شهر کرج ابودلف در منطقه ای حدودا" کوهستانی بنا شده است زیرا اشاره می کند که اندک زمین های اطراف شهر .یا قوت حموی اشاره ای دارد که مطالب ابن حوقل را کا ملتر می کند وی چنین می گوید:کرج یک اسم فارسی است و اهالی انجا ،را کره می نامند و قلعه ای موسوم به فرزین دم دروازه کرج است .حمد ا... مستوفی آدرس این شهر گمشده را بهتر و دقیق تر ترسیم می کند :کوه راسمند در شمال شهر کرج است و مانند کوه بیستون مشخص است و همانند سنگی سیاه است که به سقف سحاب در آمده است ....و چشمه ای که به خسرو منسوب است در انجا وجود دارد و در پای آن کوه مزارع کیستو که از مشاهیر مزارع عراق است به طول شش فرسنگ و عرض سه فرسنگ در شمال این کوه است وی دور این کوه را ده فرسنگ محاسبه می کند .یاقوت حموی وحمدا... مستوفی معتقدند که شهر ساروق در امتداد رود خانه کرج و شمال این شهر می باشد و در عین حال ساروق را از توابع همدان محسوب می کند که واقعیت هم همین است زیرا هم فراهان و هم ساروق در تاریخ وابسته به همدان یعنی قدیمترین شهر ایرانی و مادی بوده است . در تاریخ ساروق را زینتستان و محل گنجینه هاو خزاین همدان دانسته اند و فراهان را پسر همدان خوانده اند .در تاریخ و مشا بهت اسمی بین دلف آباد چنین استنباط میشود که ابودلف عجلی (قاسم بن عیسی) سردار هارون الرشید دَلَف آباد (ذلف آباد) فراهان را که روستایی دو طبقه بود بنا کرد که قسمتی از آن در روی زمین و قسمتی از آن در زیر زمین بوده که مردم در مواقع خطر به نقب های زیر زمینی پناه می بردند بنا کرده است. در این محل شهری ساخت که دو طبقه بود گر چه بنا به فرمایش استاد مجتبی بر ز آبادی و مقاله ارزشمند این که مقایسه ای بین شهر زیر زمینی شانکهای چین و زلف آباد که براین نظر می باشند که زلف آباد حتی بسیار قدیمی تر از این شهر چینی است و چنین گفته می شود که همه روستاهای فراهان از راههای زیرزمینی به هم وصل بوده و در مواقع خطر به هم یاری می رساندند نظیر این حفره ها در روستاهای مشهد، فرمهین ،کودزر ،دستجان ،تبرته ،ماسترو بورقان مشاهده شده است. و گاو خل معروفترین مثال در این باره استکه در صحبت های مردم منطقه در روستاهای کودزر دستجان هم شنیده ام و در کل فراهان هم می گویند که گاوی گم میشود و پس از ۷روز یا بیشتر از همدان سر در می آورد که پژوهشگر ارجمند جناب آقای مرتضی فمی در کتاب تاریخ و جغرا فیای تفرش فراهان و آشتیان نیز به آن اشاره فرموده اند . البته ساخت خُل ها یا راههای زیرزمینی بی تردید قبل از خاندان ابودلف بوده است و در ایران باستان هم رایج بوده در مطالعات میدانی و مشا هدات منطقه ای نگارنده در روستا کودزر که سر تاسر روستا دارای نقب های زیر زمینی است که حتی یک خانه قدیمی هم مستسنی نیست در خانه اجدادی نگارنده از این نقب ها در دهه ۴۰ ۱۳و ۵۰ 13 برای نگهداری زمستانی دام ها استفاده می شد و حتی یکبار هم در کوچه های کودزر ریزش آ وار و پیدا شده این نقب ها را دیده ام و شنیده ها از مردم دستجان و تبرته هم حکایت از این دارد که در این روستا ها نیز راههای زیر زمینی وجود دارد .ابودلف از خانواده عجلی یکی از طوایف بزرگ عرب بوده و نسبت او پس از 38 پشت به آل عدنان می رسیده ادریس بن محقل بن شیخ بن عمیر العجلی اولین کسی است که از این خاندان وارد رساتیق اصفهان و سلسله جبال شده این شخص در همدان و رستاق کوزدر املاک و مزارع اشخاص را گرفت و در زمان هشام ابن عبدالملک افراد وی یکی از تجار منطقه را کشتند به همین علت ادریس را به کوفه فرستادند و در آنجا زندانی شد و پسرش عیسی روانه کرج (آستانه) شد و قلعه ای در آنجا بنا کرد و این خاندان از آن پس در رستاق فائق آمده در کنار کره (آستانه و کرهرود) ساکن شدند.ابودلف در ابتدا برای سرکوبی بابک خرمدین به دستور خلیفه با افشین متحد شد ولی بعدها که مورد سوء ظن افشین قرار گرفت و توسط یکی از اقوام خود نجات یافت به علت بدبینی نسبت به خلیفه به سمت بابک متمایل شد و در لشکر بابک وارد گردید.مرحوم استاد زرین کوب بروجرد ی در کتاب دو قرن سکوت اشاره فرموده :«ابودلف قاسم بن عیسی عجلی که بیشتر از یاران محمد امین (پسر هارون الرشید) بود بعدها نزد مأمون برادر امین تقرب و مکانتی یافت و از نامداران عرب محسوب می شد و به واسطه فضل و سخا و ذوق خود درباره معتصم، افشین ولایت جبل را داشت. ابودلف از جانب او در بلاد دیلم غزا می کرد در جنگ بابک با او در آذربایجان بود و دلاوری هایی در جنگ نشان داد که او را منظور خلیفه قرار داده بود. امّا افشین پیشرفت های او را به دیده رشک نشان می داد و برای تباه کردن و برانداختن وی نقشه ها و نیرنگ ها بکار می برد».(برای کسب اطلا عات بیشتر به تاریخ بیهقی-ماجرای بودلف و افشین - مراجعه شود)خاندان ابودلف در ایالت جبال در حکم مرز دار بودند و حکومت نیمه مستقلی تشکیل دادند. خاندان ابودلف در حومه فراهان و کرج (کرهه) کره که حدود آستانه فعلی باشد قصری را بنا کردند و مدتها در آن حکم رانی کرده و افراد خاندان خود را به اطراف می فرستادند.منطقه فراهان کوزدر دور آخر (مشک آباد) و نهاوند جزء منطقه ایغارین بوده است ایغا ربه معنی زمین های بخشوده شده از مالیات بوده است که از جانب مأمون خلیفه عباسی به ابودلف قاسم بن عیسی عجلی حاکم اصفهان و فراهان واگذار شده بود (210 هـ) که به تصریح یا قوت حموی و معجم البلدان بوده و با متن تاریخ قم مغایرت دارد.شهر کرج بر روی بلندی بنا شده بود و به علت فاصله یی که بین ابنیه آن وجود داشت دو فرسخ طول آن می شد، در بازار با فاصله بسیار و چندین گرمابه و قصر از این شهر نوساز که خانه های خوش ساخت و باغهای زیبا داشت شهری کوچک ولی ارزشمند بوجود آورده بود قلعه آن به وسیله عیسی بن ادریس بن معقل عجلی از دلاوران و ماجراجویان عرب که از سالها قبل در این نواحی تاخت و تاز می کرد بنا شد ولی در سالهای بعدی حکومت این نواحی به پسرش قاسم بن عیسی معروف به ابی دلف عجلی واگذار شد (حدود 210 هـ) و وی بنای ناتمام قلعه کرج را به پایان برد و به نام وی کرج ابی دلف خواهنده شده وی پس از پایان بناء به همراه تمام عشیره و موالی خویش به آنجا نقل مکان کرد و کرج را مرکز حکمرانی خویش در همه نواحی ایغا رین ساخت و در دفع راهزنان و طرد اکرادکه در این حدود از سالها قبل کاروانهایی را که به خراسان و جبال می رفتند غارت می شدند شجاعت و جدیت بسیار به خرج داد و با سعی وی امنیت و آبادی یافت وی علاوه بر جنگجویی و سلحشوری اهل شعر و غنا هم بود در بغداد از اصحابو نزدیکان خلیفه امین فرزند ار شد هارون الرشید بود و از مقربان وی محسوب می شد. و در اختلافی که بین دو برادر امین و مأمون پدید آمد جانب امین را داشت وی در ابتداء از جانب علی بن عیسی بن ماهان سردار امین ولایت جبال و حکومت نواحی همدان و اصفهان قم و نهاوند را یافت. [سیوطی – تاریخ الخلفاء 298ابودلف علاوه بر اینکه فرمانده و سرداری شایسته برای خلیفه عباسی بود در عین حال شاعر و ادیبی توانا و اهل غنا و ذوق موسیقی بود وی فراهان و منطقه کرج (کرهرود) را به یک کانون شعر و ادب عربی تبدیل کرد و قطران نحوی با وی دوستی داشت و معلم و مربی فرزندان وی بود شعرای زیادی به محضر او می آمدند و از شجاعت و دلاوری های وی قصاید و اشعار می خواندند. خود وی اهل شعر بود که نمونه هایی از آن باقی است که بر صد ورق بالغ می شده است کتابهایی بنام سیاست الملوک و البزاه والمیر هم به او منسوبست [الفهرست 185] که آثاری از آنها وجود ندارد و عناوین آنها حکایت از تربیت اشرافی و تا حدی مبین تاثیر پذیری وی از فرهنگ اشرافی ایرانی است .جد وی ادریس ابن معقل از حدود حیره به نواحی جبال آمده بود و در اطراف کرج (کرهرود) ساکن شد.بعد از ابودلف (وفات 226 هـ) پسرش عبدالعزیزبن قاسم به حکومت همدان را نیز ضمیمه ایغارین کرد وی علیرغم میل باطنی خلیفه که حکومت نواحی همدان و اصفهان را به امیران و ترکان خانه زاد و وابسته به خودمی - از جمله وصیف و موسی بن بغا – واگذار کرده بود قدرت و عظمت خود را در منطقه حفظ کرد و تا حدی که وصیف ترکی وقتی حکومت جبال را از جانب خلیفه بدست آورد عبدالعزیز را به نیابت خویش انتخاب نمود. حاکم منطقه فراهان و کرهرود به همراه پسرش احمد در اصفهان مبادرت به ساختن قصرها و بناهای عالی اقدام نمودند که مدتها بعد از آنها باقی بود به حدی که وقتی مرداویج بن زیاد دیلمی اصفهان را به پایتختی انتخاب نمود باغها و قصرهای احمدبن عبدالعزیز را برای سکونت خود مهیا کرد عبدالعزیز در جنگی که با لشکر موالی بن بغا و به فرماندهی مفلح غلام خلیفه که برای تسخیر منطقه جبال در سال 253 فرستاد شکست خورد و مادرش هم در کرج به اسارت ترکان مقرب خلیفه درآمد با وجود اینکه اصفهان را از دست داد ولی حکومت کرج و فراهان را توانست برای سالها حفظ نماید.در شعبان سال 280 هـ رافع به علت ترس از عمر و لیث از در دوستی با عمرولیث برآمد و با وی مصالحه نمود و متعر ض وی نشد خلیفه عباسی معتضد در سال 281 هـ به علت تهدید دائم علویان طبرستان و درگیریهای رافع و عمر و لیث برای رسیدگی به امور نواحی شرقی خلافت و سر و سامان دادن آن به حدود ولایت جبال سفری کوتاه انجام داد. خلیفه ری را با همدان و قزوین به پسرش علی بن معتضد به نام المکتفی بالله که بعدها خلیفه شد واگذار کرد و اصفهان ، نهاوند ، کرج کوزدر و فردجان را هم به عمربن عبدالعزیز تفویض نمود و خود با عجله به بغداد بازگشت.بنا به استناد [مروج الذهب و تاریخ قم] خاندان ابودلف مثل جد خود ابودلف عجلی غالباً به تشیع معروف بوده اند در مورد ابودلف (قاسم بن عیسی) آنچه از علاقه او به اولاد علی (ع) نقل است حاکی از صدق و اخلاص به نظر می رسد گرچه خلاف این علاقه از پسرش دلف بن قاسم نقل است. به هر حال دلف بن قاسم یک استثنا می باشد ولی از سایر امراء خاندان هم تولای اهل بیت نقل شده است از جمله احمد بن عبدالعزیز که یکی از سادات موسوی علی بن الحسین رابر قسمتی از لشکر خویش فرماندهی داده بود ه که این امر مورد رضایت خلیفه نبود همچنین وی در حق ابوجعفر موسی بن محمد که از کوفه به قم و کاشان آمده بود احتمالاً وی از فرزندان امام رضا (ع) بود که مورد احترام احمدبن عبدالعزیز از خاندان عجلی قرار گرفت و به وی خلعتهای بسیار و هدایای فراوانی بدو بخشید و مقرّر کرد که هر سال یک هزار مثقال طلا با یکسراسب مسرج بدو دهند و وی را بسیار عزیز می داشت.و با مدنظر قرار دادن تاریخ قم بنظر می رسد که شیعه مذهب بوده باشند ود و یا ارادتی به خاندان عصمت و طهارت داشتند. برای نمونه ابن جعفر موسی بن محمدبن علی بن موسی علیهم اسلام قصد عبدالعزیز ابن دلف کرد و عبدالعزیز او را اعزاز و اکرام نمود و خلعتها و مرکبها بخشید و وظیفه (حقوق) سالیانه معین کرد چنانچه مستغنی شد و بعد از آن احتیاج نبود که به شهرهای دیگر رود به جهت وجه معاش و بقم املاک خرید و آب و زمین پیدا کرد و متوطن شد. ابن جعفر از سادات حسینیه از سادات رضائیه و از فرزندان، امام رضا (ع) بود و اولین کسی که از سادات رضویه به قم آمد.[1]به هر تقدیر شکی نیست که زلف آباد را قاسم ابن عیسی اجلی بنا کرده است و خود نیز مدتی در آن ساکن شده. خاندان ابو دلف مدت دو قرن در فراهان حکومت داشته اند و افرادی از این خاندان در منطقه ساکن بودند و به عمران و آبادانی هم علا قمند بودند . اما شهر کرج که مورخان اشاره زیادی به آن کرده اند که در مسیر جاده اصفهان بوده است بدون تردید در جنوب غربی اراک فعلی و در استانه و حدود کرهرود دایر بوده است که جنوب ساروق می باشد . ولی این کرج که با شهر کرج در نزدیک تهران مشا بهت اسمی داردبودلفقاسم بن عیسی عجلی کرجی، معروف به ابودُلَف (م، ۲۲۶ ق)، از فرماندهان و سرداران عصر مامون و معتصم عباسی بود. او تألیفاتی درباره شیوه حکومت‌داری و استفاده از سلاح دارد. ابودلف در فرهنگ، ادب، سیاست، حکمرانى، شجاعت، احسان و بخشش مشهور بود، و به امامان شیعه باور و اعتقادى عمیق داشت.ابودلف در نظر مورخانبسیارى از دانشمندان معروف جهان اسلام از روزگار ابودُلَف تاکنون، از وى به نیکى یاد کرده اند؛ابن‌ندیم مى نویسد: «ابودلف رئیس طائفه و عشیره خود بود و علاوه بر حمکرانى، خود در جَرگه ادیبان و شاعران توانا بود».[۱]مسعودى مى گوید: «او بزرگِ قبیله خود بود. شاعرى توانا و قهرمانى بسیار شجاع که در سال ۲۲۶ قمری از دنیا رفت. مردى که با گرایش به تشیع، به على بن ابیطالب علیه‌السلام عشق و محبت مى ورزید».[۲]ذهبى نیز چنین مى آورد: «ابودلف حکمران سرزمین کرج و اطراف آن، انسانى بود شجاع و دلاور، بسیار سخاوتمند و شاعرى توانا. در نبرد با بابک خرم دین، فرماندهى سپاه اسلام به دست او بود؛ و باز او بود که آن طائفه را نابود کرد. وى در روزگار معتصم عباسى مدتى حکمران دمشق بود و در سال ۲۲۵ قمری از دنیا رفت».[۳]ابن خلکان در وفیات الاعیان چنین مى نگارد: «ابودلف یکى از فرماندهان و سرداران مأمون و معتصم عباسى بود. وى مردى بود بزرگوار، با شخصیت، بخشنده، شجاع و اهل دانش و ادب؛ به گونه اى که فرهیختگان و دانشوران عصر، از خرمن دانش و ادب او بهره مى بردند. او چندان سخاوت داشت، که خود بارها مقروض شد. ساختن شهر کرج را پدرش آغاز کرد و ابودلف آن را وسعت بخشید. وى به همراه خاندان و عشیره اش در آنجا ساکن بود.[۴]علامه سید محسن امین درباره اش چنین مى گوید: «ابودلف، امیرى مشهور و معروف به بخشش و شجاعت بود، او اهل شهرى بود در نزدیکى همدان، شاعرى بود ادیب و جنگجوئى شجاع، او اما با این که هنوز جوان مى نمود، از طرف هارون الرشید، حکمران منطقه بزرگى از عراق عجم شد، تاریخ عرب همانند این شخصیت فرزانه و شجاع کمتر سراغ دارد. او نمونه و الگوئى از اخلاق و مردانگى است که هم در عرصه دنیا و سیاست به جایگاه رفیعى دست یازید، هم در دین و دیانت».[۵]مرحوم دهخدا نیز در لغتنامه خود مى نویسد: «او یکى از سرهنگان و امیران مأمون و معتصم و مرجع ادیبان و دانشوران بود. خلیفه او را حکومت کردستان داد و در شهر کرج - کره رود فعلى -، زندگى مى کرد».[۶]این که در منابع متعدد گفته مى شود او فرمانرواى کرج بود، منظور کرج فعلى که در نزدیک تهران است، نیست. یاقوت حموی مى گوید: «کرج شهرى است بین اصفهان و همدان که به همدان نزدیکتر است. ابودلف آنجا را به عنوان شهر بنیاد کرد و آن را وطن خود قرار داد».[۷] به هر حال آن شهر در عصر روزگار ما، وجود ندارد.[۸]ارادت به اهل‌بیت علیهم‌السلاممسعودى ابودلف را مردى می داند که با گرایش به تشیع، به على بن ابیطالب علیه‌السلام عشق و محبت مى ورزید.[۹]صاحب وفیات الاعیان نیز می گوید: «ابودلف به امامان شیعه به شدت علاقمند بود و مى گفت: «هر آن کس که پیرو امامان شیعى نباشد نتوان او را حلال زاده شمرد». براى همین وى به سادات و فرزندان پیغمبر صلی الله علیه و آله علاقه ویژه اى داشت، به گونه اى که مى گویند: در هنگام مرگ، که اندک زمانى حالش بهبود یافته بود، به اطرافیان خود نظر افکند و گفت: «آیا از ارباب نیاز و حاجت، کسى هست که بر در سراى باشد؟» به او گفتند: «آرى، ده نفر از سادات و اشراف خراسان حضور دارند. مدتى است که به این جا آمده اند و منتظرند حال شما خوب شود». و ایشان با حال نامناسبى که داشت، دستور داد سادات را وارد کنند، وقتى از احوال آن‌ها جویا شد، فهمید که زندگى بر آنان به سختى مى گذرد و در تنگناى معیشت قرار دارند. دستور داد، به هر کدام دو کیسه زر بخشیدند که در هر کیسه هزار اشرفى قرار داشت به اضافه مقدارى پول براى مخارج راه؛ سپس به آنان فرمود: «این کیسه ها و پول‌ها را به خانواده هاى خود برسانید». آن‌گاه گفت: «من از شما به پاداش این نیکى، مى خواهم که هر یک شجره نامه و سلسله نسبتان را از پدر خود تا امیرالمومنین علیه‌السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها بنویسید و در پایان گواهى دهید که: «اى پیامبر! ما در تنگى و سختى معاش بودیم، از شهرهاى دور نزد ابودلف آمدیم و او به هر یک از ما دو هزار دینار براى خشنودى و طلب شفاعت از تو احسان نمود». سادات ذریه پیامبر صلی الله علیه و آله هم خواسته او را اجابت کرده، نوشته هایشان را به او دادند. آن مرد عاشق اهل بیت علیهم‌السلام دستور داد، تمام آن نوشته ها و گواهى نامه ها را درون کفنش بگذارند و با او دفن کنند».خاندان بنی دلفبنودُلَفْ، خاندان ادیب و شیعه مذهب حاکم در جبال (۲۱۰ـ۲۸۵) که تحت لوای بنی عباس حکمرانی نمود، در این مدت شش تن از افراد این خاندان به فرمانروایی رسیدند.۱ - معرفی اجمالیبنودُلَفْ، خاندان ادیب و شیعه مذهب حاکم در جبال (۲۱۰ـ۲۸۵) که تحت لوای بنی عباس حکمرانی نمود، و نام دیگر آن ناحیه عراق عجم، مشتمل بر منطقه‌ای از اصفهان تا زنجان بود.در این مدت شش تن از افراد این خاندان به فرمانروایی رسیدند.این خاندان از تیره بنی عِجْل، شاخه‌ای از بکر بن وائل بودند،که ابتدا در "حیره"و سپس از زمان بنی امیه در "همدان" اقامت داشتند.عنوان بنودلف، از «ابودُلَف»، کنیه قاسم بن عیسی گرفته شده است؛ برخی عیسی را فرزند و برخی برادر ادریس بن معقل می‌دانند.۲ - ادریس بن معقِلادریس بن معقِل عطار بودو قصد شورش بر امویان و اظهار دعوت برای عباسیان در کوفه را داشت، اما شهامت آن را نیافت.او اندوخته‌ای گرد آورد و همراه خاندانش در قریه‌ای از ناحیه همدان ساکن شد و ثروتی کسب کرد.عیسی و ادریس در زمان یوسف بن عمر ثقفی به دلیل نپرداختن خراج به زندان افتادند.به قولی، عیسی عامل خالد بن عبدالله قسری بود و هنگام ولایت یوسف بن عمر، خالد و عمال او، از جمله عیسی، به زندان افتادند.برخی نیز او را از داعیان عباسی می‌دانند که یوسف آن‌ها را به همراه ابومسلم و عمال خالد زندانی کرد.ابومسلم خراسانی در خانه عیسی متولد شد و همراه فرزندان این خاندان رشد یافت و به دعوت او از پیروان عباسیان شد و همراه وی زندانی گردید.۳ - خاندان کَرَجیبه قول سمعانی، عیسی و فرزندانش در نواحی اصفهان راه‌زنی می‌کردند و پس از توبه در زمان مهدی عباسی (۱۵۸ـ ۱۶۹) در کَرَج (نزدیک اراک کنونی) مقیم شدند و آن‌جا را آباد کردند؛ سپس ابودلف آن را به شهر تبدیل کرد. ازین‌رو این خاندان را کَرَجی نیز می‌نامند.۴ - ابودلفقاسم بن عیسی بن ادریس بن معقل عجلی کرجی اولین فرد از این خاندان بود که در زمان ‌هارون به ولایت فارس و جبال رسید. نام این حکومت نیز برگرفته از کنیه وی، با عنوان "ابودلف" می‌باشد.ابودلف قاسم بن عیسی، در زمان هارون الرشید (۱۷۰ـ۱۹۳) از سوی خلیفه حاکم فارس و ولایت جبال شدو پس از هارون از سرداران امین (حک: ۱۹۳ـ ۱۹۸) بود. در نزاع میان امین و مأمون در ۱۹۵، ابودلف به دستور امین همراه علی بن عیسی بن ماهان به جنگ طاهر بن حسین رفت. پس از کشته شدن علی بن عیسی بن ماهان، ابودلف به همدان بازگشت. با آن‌که طاهر از ابودلف خواست تا با مأمون بیعت کند، وی نپذیرفت و بیعت خود را با امین حفظ کرد. ابودلف سپس گوشه‌گیری اختیار کرد و به کرجرهسپار گردید.پس از مدتی نیز از سوی "مامون" به امارت همین منطقه منصوب شد.هنگامی که مأمون در ۲۱۴ به ری رفت ابودلف را احضار کرد. ابودلف نیز با وجود وحشت از مأمون به حضور او شتافت و هنر ابودلف در شعر سبب شد تا مأمون او را اکرام کند.در دوران خلافت معتصم (۲۱۸ـ۲۲۷) نیز ابودلف از سرداران وی بود و چون در شعر و غنا مهارت داشت هم‌نشین معتصم شد. با این همه چند بار مورد خشم خلیفه قرار گرفت که به وساطت عبدالله بن طاهر، خلیفه از مصادره اموال او چشم پوشید و ولایت دمشق را به او سپرد.صفدی نام او را جزو امرای دمشق آورده است.۴.۱ - فرمانده سپاه معتصمهم‌چنین ابودلف از فرماندهان برجسته سپاه معتصم بود و همراه افشین در ۲۲۱ به جنگ بابک خرمدین رفت.در این جنگ برخی شعرا او را مدح کردند و شجاعتش را ستودند.ابودلف به دلیل فضل و شجاعتش، مورد حسد افشین بود، افشین قصد کشتن او را داشت، معتصم قاضی احمد بن ابودؤاد را که از نزدیکان ابودلف بود به وساطت نزد افشین فرستاد، و او ابودلف را رهانید. بار دیگر افشین خلیفه را بر ضد ابودلف تحریک کرد تا آن‌که خلیفه ابودلف را به افشین سپرد و احمد ابی دؤاد این بار خودسرانه نزد او رفت و خود را نماینده خلیفه معرفی کرد و ابودلف را از چنگ افشین، خارج کرد.ابودلف در نبرد دیلم شرکت کرد و دژهایی را گشود و بر آن مناطق خراج بست.۴.۲ - خصوصیات ابودلفابودلف شاعری توانا و موسیقی‌دانی برجسته بودو کتاب‌های البُزاة و الصید، کتاب السلاح، النزه و کتاب سیاسة الملوک را تألیف کرد.وی از بخشندگان بود و به شاعران صله‌های کلان می‌داد و از این جهت با مأمون رقابت داشت.یکی از علل شهرت او آبادسازی و تقویت استحکامات شهر کرج است. این شهر را به نام او «کرج ابودلف» می‌نامیدند.وی، از طرفداران سرسخت تشیع و علی (علیه‌السلام) بود و هنگامی که یکی از فرزندانش در این باره با او مخالفت کرد او را از خود راند.وی در ۲۲۵ یا ۲۲۶ در بغداد درگذشت.۵ - معقل بن عیسی[ویرایش]معقل بن عیسی، برادر ابودلف، نیز شاعر و موسیقی‌دان بوده و اشعاری از او باقی‌ مانده است.۶ - خربان بن عیسیبرادر دیگر ابودلف، خربان بن عیسی در ناحیه جبال بر ضد خلفا شورش کرد و کشته شد.۷ - عبدالعزیزفرزند ابودلف، عبدالعزیز در ۲۵۲ از سوی وصیف خلعت و ولایت جبال را دریافت کرد،سپس در ۲۵۳ با موسی بن بغا سردار ترک ـ که از سوی معتز خلیفه عباسی ولایت جبال را یافت ـ در خارج از همدان جنگید. وی در پی شکست، از کرج فرار کرد و به قلعه زَز نزدیک کرج پناه برد و جماعتی از بنو دلف به اسارت رفتند.عبدالعزیز در ۲۵۴ درگذشت. پس از عبدالعزیز، فرزندانش از سوی خلیفه به ترتیب لوای حکومت را دریافت داشتند.۸ - دلف بن عبدالعزیزدلف بن عبدالعزیز که از سوی پدر در جندی شاپور و تستر عامل خراج بودپس از وی به حکومت رسید. وی در ۲۶۵ در اصفهان بر اثر شورش قاسم بن مَماه کشته شد.۹ - احمد بن عبدالعزیزطرفداران دلف بن عبدالعزیز، با کشتن قاسم، برادر دلف، احمد بن عبدالعزیز را که سپاه سالار یعقوب لیث بود، به امارت برگزیدند.احمد بن عبدالعزیز در ۲۶۶ نیز از سوی عمرو لیث ولایت اصفهان را گرفت.چون خلیفه معتمد (حک: ۲۵۶ـ۲۷۹) با خاندان صفاری در افتاد، عهد و منشور کرمان و پارس را به احمد داد.احمد بر عمرو طغیان کرد و از آن پس در خدمت معتمد و معتضد (حک: ۲۷۹ـ۲۸۹) در آمد.وی به فرمان خلیفه در ۲۶۶ با بکتَمِرو در ۲۷۹ با رافع بن هرثمه جنگید و سرانجام وارد ری شد.هنگام امارت او، ابوجعفر موسی بن محمد نخستین فرد از سادات رضوی بود که در ۲۵۶ از کوفه به قم رفت. اقوام عرب قوم او را راندند. وی به کاشان نزد احمد بن عبدالعزیز رفت. احمد او را اکرام کرد و خلعت و مال و مقرری سالیانه بخشید. پس از آن، دیگر سادات رضوی نیز رهسپار قم شدند.مرگ احمد در ۲۸۰ روی داد.۱۰ - بکر و عمر بن عبدالعزیزپس از مرگ احمد چون میان برادرانش عمر و بکر اختلاف افتاد، معتضد از فرستادن فرمان و لوای ولایت خودداری کردو سرانجام در ۲۸۱ فرمان حکومت اصفهان و کرج را برای عمر بن عبدالعزیز فرستاد.چون عمر بن عبدالعزیز در ۲۸۲ نافرمانی کرد، خلیفه بکر را به جای او گماشت، اما وی بار دیگر اطاعت خلیفه را گردن نهاد و در ۲۸۳ به همراه پسران خود و پسر برادرش از اصفهان به بغداد رفت. خلیفه معتضد از آنان استقبال کرد و به آن‌ها خلعت بخشید.پس از آن، بکر سر به شورش برداشت، معتضد وصیف موشگیر را به تعقیب او فرستاد.وی به اصفهان گریخت و در آن‌جا با عیسی نَوْشَری جنگید، سپس در ۲۸۴ با یارانش به محمد بن زید علوی در آمل پیوست و در ۲۸۵ در آن شهر بر اثر بیماری درگذشت.به روایت ابن اسفندیار، محمد بن زید او را مسموم کرد.بکر شاعری توانا بود، از او اشعاری باقی‌مانده است.دیوان شعرش را محمد بن یوسف سورتی در دهلی (۱۳۳۷) به چاپ رسانید.۱۱ - ابولیلیفرزند دیگر عبدالعزیز، حارث مشهور به ابولیلی، در ۲۷۸ در خدمت معتمد بود.وی در ۲۸۴ شورش کرد و برادرش عمر بن عبدالعزیز او را در قلعه زَز زندانی کرد. او پس از فرار از زندان شورش خود را ادامه داد و خلیفه سردار خود، عیسی نوشری، را به جنگ با ابولیلی روانه کرد. در حین جنگ تیری به حلق او اصابت کرد و کشته شد.و نیز گفته شده که او از اسب فرو افتاد و با شمشیر خود کشته شد.بدین ترتیب حکومت سیاسی این خاندان در منطقه جبال پایان می‌یابد.۱۲ - خصوصیات بنودلفاز خاندان بنو دلف بسیاری در شعر، موسیقی و ادب دست داشتند. همچنین جلسات شعری نیز با حضور ابودلف و دیگر شاعران برگزار می‌شد.و از میان آن‌ها ادیب، محدث، شاعر، وزیر و قاضی بسیاری برخاست، از جمله «آل ماکولا» که در سده پنجم مناصب وزارت و قضا یافتند.البزات و الصید، السلاح، النزه، سیاست الملوک، الجوارح و العب بها از ابودلف، و کتاب الفاظ از بکر بن عبدالعزیز، کتاب‌هایی است که توسط این امرا به نگارش درآمده است.جنبه مهم دیگر این خاندان به لحاظ مذهبی است. در منابع، از دلفیان با عنوان شیعه و غلات یاد می‌شود.هر چند اعمالی خلاف عقاید شیعه نیز از عبدالعزیز نقل شده است.دلفیان با پناه دادن به ابوجعفر موسی بن محمد، از سادات رضوی، توسط احمد بن عبدالعزیز، و نیز پیوستن به علویان طبرستان، منطقه‌ای امن را برای شیعیان و علویان در قلمرو خویش فراهم ساختند. خاستگاه بوییانبوییان دارای تباری دیلمی بودند و به زبانی ایرانی صحبت می‌کردند. [۳] سرزمین بوییان دیلمستان بود. [۴] پیشینه تاریخ تبرستان [نمایش]پیش از تاریخ هوتو کمربند [نمایش]اقوام آمارد تپور [نمایش]حکام پیش از اسلام گشنسف زرمهرشاهان [نمایش]سلسله‌های ساسانی‌تبار قارنوندیان باوندیان گاوباریان پادوسبانیان روزافزون اسفار بن شیرویه [نمایش]سلسله‌های اسلامی علویان تبرستان مرعشیان زیاریان آل‌بویه سادات مرتضوی هزارجریب [نمایش]معاصر صفویه افشاریان قاجاریه پهلوی جمهوری اسلامی ویرایش در باختر و مرکز ایران دو دودمان دیلمی به نام آل زیار (۳۲۰ ه.ق.) و آل بویه که هر دو از سرزمین‌های شمالی برخاسته‌اند مرکزی مرکزی و باختری ایران و فارس را از دست خلفا آزاد کردند. دیلمی نام قوم و گویشی در منطقه کوهستانی گیلان بود به نام دیلمستان. دیلمیان سخت نیرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حکومت راندند و چون خلفا در برابر آن‌ها چاره‌ای جز تسلیم ندیدند حکومت بغداد را به آنها واگذاشتند و خود بعنوان خلیفگی و احترامات ظاهری بسنده کردند. این سلسله در سال ۴۴۷ ه. ق. بدست سلجوقیان و به خاطر اختلاف همیشگی که با آل زیار و دیگر امیران محلی ایرانی داشتند، از میان رفتند. در سال‌های ناتوانی و انحطاط بغداد که فرماندهان ترک و کرد و گیل و دیلم خلیفه را هم در تختگاه وی دست نشانده قدرت و غلبه خویش ساخته بودند، با آن که در ایران اندیشه ایجاد یک قدرت پایدار همراه با زنده ساختن حکومتی مانند حکومت ساسانیان در خاطر بسیاری از داعیه داران این دوره، از گیل و دیلم و طبری شکفته بود، به بار نشستن این آرزو آن هم در یک مدت کوتاه، تا اندازه‌ای تنها برای آل بویه ممکن شد که آن نیز به سبب اختلافات خانگی، تقید به پیروی از دعوت زیدیان و برخورد با آشوب‌های خراسان به نتیجه نرسید، با این حال بنیانگذار این سلسله علی بن بویه دیلمی ملقب به عمادالدوله و برادر زاده‌اش فنا خسرو بن حسن معروف به عضدالدوله، با وجود محدود بودن قلمرو خویش و با آن که در زمان آنها فرصتی هم برای زنده ساختن فرهنگ باستانی در قلمروشان پیدا نشد، باز استعداد خود را برای بازسازی وحدت و یکپارچگی از دست رفته قرنهای دور نشان دادند. هر چند دولت آنها علیرغم پایبندی به رسم دوره با تکیه بر یک پادشاه باستانی مانند بهرام گور هم موفق به ایجاد تعادل پایدار عصر از یاد رفته بهرام در قلمرو یزدگرد نشد، باری طی چندین دهه فرمانروایی آنها، قدرت خلفای عباسی، که پیش از آن نقش فعالی را در تعیین سرنوشت مردم ایران داشت، ناتوان ساخت و بدینگونه عناصر تازه‌ای از نژادها و اقوام گوناگون مردم ایران بار دیگر آنچه را ایران با پیمودن سالها به اعراب و ترکان اهل سُنت واگذاشته بودند، این بار همراه آیین شیعه، دیگر بار، و گرچه برای مدتی کوتاه، به دست آوردند. دولت شیعی آل‌بویه در بخش مهمی از سرزمین ایران حضور داشت. سه تن از فرزندان بویه که گویا شغل ماهیگیری در گیلان داشتند، به خدمت فرماندهان آل زیار در آمدند. البته، ماکان کاکی هم از آنان حمایت می‌کرد. همچنین، «علی»، «احمد» و «حسن» مورد حمایت مردآویچ نیز قرار گرفتند. گشایش اصفهان برای مرد آویچ، ظاهراً توسط علی که برادر بزرگ‌تر بود صورت گرفت. پس از قتل مرد آویچ، غلامان ترک از ترس غلامان دیلمی، به خصوص ابوالحسن علی بن بویه به اطراف گریختند و میدان تنها برای دیلمیان خالی ماند. علی بن بویه به همراه برادر خود، احمد که کنیه ابوالحسین داشت به گشایش اهواز توفیق یافت (۳۲۶ ه.ق.). وی، غلامان ترک را که به سرداری «بجکم» در آنجا پناه گرفته بودند گریزاند. علی بن بویه پس از به دست آوردن خوزستان، راهی فارس شد و احمد نیز به کرمان روی آورد و به فتح آن سرزمین دست یافت (۳۳۴ه.ق). سپس، به بغداد رفت و المستکفی بالله – خلیفه عباسی – را مطیع خود ساخت.خلافت بغداد که پیشرفتهای برادران بویه را با چشم خود می‌دید، به خاطر دیدگاه برخی از وزیران خود، از جمله «ابن مقله» با آنان از در سازش در آمد و لقب ویژه برای آنان فرستاد که علی را «عمادالدوله» و حسن را «رکن الدوله» و احمد را «معزالدوله» نامید. همان معزالدوله بود که در بغداد دستور داد سب آل علی موقوف شود و مراسم عزاداری ماه محرم را برپاداشت. به خصوص، در ایام عاشورای سال ۳۵۲ ه.ق. که جمع کثیری در بغداد گرد آمدند و بازارها بسته شد، مردم آن روز آب ننوشیدند و در بازارها خیمه پر پا کردند و بر آن خیمه‌ها پلاس آویختند و زنان بر سر وروی خود می‌کوفتند. از این زمان رسم زیارت قبور ائمه – علیهم اسلام – رایج گردید و بغداد به دو قسمت مهم شیعه نشین (کرخ) و سنی نشین تقسیم شد (۳۶۳ ه.ق.). همچنین، مقام نقابت علویان هم در زمان آل بویه تأسیس شد. در زمان رکن الدوله بود که مذهب شیعه رسمیت کامل یافت. امرای حمدانی که به حمایت خلیفه به بغداد تاختند، از معزالدوله شکست خوردند. معزالدوله در سال ۳۳۶ ه.ق. بصره را تصرف کرد. همچنین در سال ۳۳۷ ه.ق. به موصل تاخت و ناصر الدوله حمدانی را فراری ساخت.اقامت معزالدوله در سال ۳۵۶ ه.ق. در بغداد ادامه داشت. عمادالدوله، برادر بزرگ‌تر، (متوفی به سال ۳۳۸ ه.ق.) از آنجا که وی پسری نداشت، از رکن الدوله برادرش که در عراق و ری بود در خواست کرد تا «پناه خسر» پسرش را به شیراز بفرستد که جانشین او شود. این پناه خسرو، لقب «عضد الدوله» یافت و در شیراز به حکمرانی فارس و بنادر و سواحل خلیج فارس پرداخت. رکن الدوله، مردی با تدبیر بود، او در ۳۵۹ ه.ق. به کردستان لشکر کشید و حسنویه را وادار به مصالحه کرد. وزیر او، ابوالفتح که فرزند این عمید بود، قرارداد مصالحه را امضاء کرد. رکن الدوله با امرای سامانی، به خصوص ابوالحسن سیمجور که از جانب سامانیان حکومت خراسان را داشت، اغلب در کشمکش بود. تنها وقتی صلح میان این دو خانواده رخ داد که امیر نوح سامانی از دختر عضدالدوله خواستگاری کرد و این ازدواج هم صورت گرفت (۳۶۱ ه.ق.) تا وقتی معزالدوله زنده بود، میان برادران و خانواده بویه اختلافی نبود. پس از مرگ معزالدله (۳۵۶ ه.ق.) که عزالدوله بختیار، پسر معزالدوله جانشین پدر شد اختلافها بالا گرفت. این مرد بیشتر نواحی شرق کرمان را در تصرف داشت و به همین دلیل هم، عضدالدوله در ۳۵۷ ه.ق. یک لشکر کشی به کرمان انجام داده بود. عضدالدوله پسر رکن الدوله با عزالدوله پسر معزالدوله چندین بار به جنگ پرداخت. یکی از آن جنگها در حوالی بغداد بود که طی آن، عزالدله شکست خورد و به موصل فرار کرد. معروف است وقتی این خبر را به رکن الدوله رساندند، از شدت خشم خود را از تخت به زیر انداخت و چند روز از خوردن باز ماند. تبار خاندان بویه در مورد تبار خاندان بویه در میان دانشمندان و تاریخنگاران دیدگاه‌های گوناگون وجود دارد، صابی در کتاب تاجی آورده‌است که نسب بویه به بهرام گور منتهی می‌گردد و بعضی گفته‌اند که بویه از نسل دیلم بن ضبه بوده‌است و ابوعلی مسکویه در کتاب تجارب الامم آورده‌است که پادشاهان آل بویه خود را از فرزندان یزدگرد پسر شهریار آخرین پادشاه ساسانی می‌دانند و می‌گویند که در آغاز تهاجم اعراب مسلمان بعضی از اولاد یزدگرد به گیلان رفته و درآنجا ساکن شدند. ابو شجاع بویه جد آل بویه مردی متوسط الحال و سه پسر داشت: علی و حسن و احمد. هنگامیکه ماکان کاکی بر طبرستان استیلا یافت بویه در جزو خذام او درآمد و پسرانش نیز با اسفار بن شیرویه و مرداویج و وشمگیر پسران زیار، که خود را از نژاد ارغش پادشاه گیلان در عهد کیخسرو می‌دانستند، ملازمت ماکان می‌کردندتا آنکه ااسفار بن شیرویه بر ماکان خروج کرد و بر دیلمستان مستولی گردید. اسفار بعد از یکسال کشته شد و مرداویج بجای او نشست. رستمدار، ری، مازندران، قزوین، ابهر، زنجان و طارم را بگرفت و در همدان دست به کشتار اهالی زد و کشتار زیاد هم نمود. مرداویج علی پسر بویه را با برادران به کرج ابودلف (کرهرود)فرستاد و خود عازم اصفهان گردید. درآنزمان مظفر بن یاقوت از جانب المقتدر عباسی حاکم اصفهان بود و به دفع مرداویج پرداخت ولی شکست خورد و به فارس نزد پدرش گریخت. یاقوت پدر مظفر با لشکریان فارس متوجه مرداویج گردید ولی از وی هم چیزی ساخته نشد و تارومار گردید. درین هنگام علی پسر بویه با برادران در ارجان بود که یاقوت دوهزار تن از دلاورترین مردان لشکر خود را به جنگ ایشان گسیل داشت تا بتواند شکستهای پیهم خود و پسرش را جبران کند، درین پیکار نیز بخت یاقوت یاری نکرد آنها نیز از پسران بویه شکست خورده فرار نمودند. پس ازین رویداد علی برادرش حسن را به کازرون فرستاد و حسن پس از تصرف کازرون سپاهی را که یاقوت به جنگ او فرستاده بود بار دیگر شکست داد. در سال ۳۲۲ جنگی سختی میان یاقوت و علی پسر بویه در گرفت، نخست گروهی از سربازان علی به یاقوت پناه بردند ولی یاقوت همه را سر برید، این عمل زشت یاقوت باعث توانمندتر شدن علی گردید زیرا یاران او چنین دیدند در وفاداری به وی استوارتر گردیدند. یاقوت درین جنگ نیز شکست خورد و برادر کوچکش احمد که نوزده سال داشت درین جنگ کشته شد. پس از شکست دادن یاقوت علی وارد شیراز شد و بر فارس مستولی گردید و بدینترتیب کار خاندان بویه بالا گرفت و بوییان روی کار آمد. علی پسر بویه در شیراز در سرای مربوط به یاقوت نزول کرد. می‌گویند سپاهیان مواجب خود را از وی خواستند و او سخت گرفتار بی پولی بود، روزی در سرای خویش در اندیشه و پریشان نشسته بود و دید ماری از موضعی در سقف خانه یبرون آمد و به سوراخی رفت. علی فراشان را بخواست و فرمان داد تا مار را بیرون آورند. چون نیک بگشتند از آن سوراخ راه به اتاق دیگر یافتند که در آن صندوقهای پر از مال بود که ارزش پانصد (پنجصد) هزار دینار داشت. این مال را علی بی درنگ در مواجب سربازان مصرف کرد. پس از آن نامه به الراضی بالله عباسی فرستاد و از وی خواست که مقاطعه شهرهای راکه در دست دارد بوی واگذارد و الراضی نیز پذیرفت. درینوقت مرداویج آمادگی حمله به شیراز را داشت که به دست غلامش کشته شد. دیگر کسی در میدان نبود که با پسرن بویه رقابت کند. علی از سوی خلیفه بغداد «عمادالدوله» و حسن «رکن الدوله» و احمد به «معزالدوله» ملقب گردیدند. سیاست مذهبی آل بویه گسترهٔ فرمانروایی بوییان ۹۳۴-۱۰۵۵ م به نقل از بسياري از منابع دست اول تاريخي مانند ابن اثير و ابن خلدون آل بویه شیعه زيدي بودند (برخي نيز آنان را شيعه دوازده امامي مي دانند) به هر ترتيب آنان بطور مستمری مذهب شیعه را تبلیغ نموده و مراسمی مانند محرم و عید غدیر را پاس می‌داشتند. با اینحال آل بویه معمولاً سیاست مدارا و پذیرا بودن با سایر مذاهب مانند اهل سنت را در پیش داشتند. مثلا آنان بزرگترین تکریم‌ها را برای عبدالله ابن خفیف شیخ کبیر، عالم بزرگ اهل سنت پایتخت (شیراز) بجا می‌آوردند. یا خانقاه برای اهل تصوف می‌ساختند.[۵]با این حال آنقدر از لحاظ سیاسی قدرتمند بودند که در تصمیم‌گیری‌های خلفای عباسی دخالت می‌کردند.[۶] در شیراز زمان آل بویه، برخلاف سنت رایج آن زمان غیر مسلمانان مانند زردشتی‌ها مجبور نبودند که علامت مشخص کننده به تن داشته باشند و یا در محله‌های خاصی زندگی کنند. در زمان آل بویه بازار شهر شیرازدر هنگام جشن مهرگان و نوروز نورانی می‌شد و هنگامی که در سال ۳۶۹ هجری مصادف با ۹۸۰ میلادی مسلمانان شیراز علیه زردشتیان به اغتشاش پرداختند. عضدالدوله لشکری برای تنبیه اغتشاش کنندگان به شیراز فرستاد. [۵] پادشاهان آل بویه دیالمه فارس عمادالدوله علی پسر بویه یک ظرف سفالی و لعاب دار متعلق به دوران بوبیان.موزه متروپولیتن موزه هنر نیویورک علی بن بویه دیلمی ملقب به عمادالدوله. اولین از سلاطین دیلمی فارس (۳۲۰ - ۳۳۸ ه'. ق.). وی به همراه دو برادر کهتر خویش رکن الدوله حسن و معزالدوله احمد در اوان قیام داعیان علوی در گیلان و طبرستان بر کارداران امرای سامانی، در عداد یاران ماکان بن کاکی سردار دیلمی، درآمد. و پس از پریشانی احوال ماکان کاکی، این سه برادر به خدمت مرداویج بن زیار پیوستند و مرداویج مقدم آنان را گرامی داشت و هر کدام را مامور قسمتی از عراق عجم کرد. از آن جمله علی (عمادالدوله) را نامزد کرج ابودلف (کرهرود)کرد. وی در کرج ابودلف (کرهرود) با مردم و عمال مرداویج با مهربانی و مدارا رفتار کرد. سپس به فتح قلاع اطراف کرج پرداخت و به زودی در آن نواحی صاحب قدرت گردید. و در سال ۳۲۱ ه'. ق. اصفهان را که در آن هنگام مظفربن یاقوت بر آن حکومت می‌کرد تسخیر کرد و چند ماهی بیش در آنجا نبود که مرداویج به سبب نگرانی خاطری که از عمادالدوله داشت، برادر خویش وشمگیر را با سپاهی انبوه برای دفع عمادالدوله بدانجا گسیل داشت. علی بن بویه نیزبدون جنگ و ستیز اصفهان را تخلیه کرد، و به ارجان، که ابوبکربن یاقوت بر آن حکومت می‌کرد، رفت و در ماه ذی حجه سال ۳۲۱ ه'. ق. آنجا را تسخیر کرد. و به تدریج تا اواخر این سال سایر نواحی فارس را مسخر ساخت وسرانجام پس از جنگ سختی که با یاقوت حاکم شیراز کردآنجا را نیز تحت نفوذ خویش درآورد. در این اوان مردوایج دست به تهیه سپاهی عظیم جهت راندن عمادالدوله از شیراز زد، ولی اجل مهلتش نداد و در سال ۳۲۳ به دست جمعی از غلامان ترک خود به قتل رسید و به این ترتیب عمادالدوله از شر دشمنی قوی پنجه رهایی یافت. عمادالدوله در سال ۳۲۲ برادر خویش رکن الدوله حسن را مامورفتح کرمان کرد و او بدون هیچگونه مقاومت از طرف اهالی، کرمان را تصرف کرد و بدین ترتیب دربار خلافت، کلیه متصرفات خود را در ایران از دست بداد. عمادالدوله در سال ۳۲۹ ه'. ق. در حین قلع و قمع شورشیان و مخالفان خویش، تا طبرستان پیش رفت، و در سال ۳۳۱، برادرش احمد، خوزستان را نیز جزء متصرفات آل بویه درآورد. عمادالدوله در سال ۳۳۷ سخت مریض شد و کارها را به برادرزاده خویش عضدالدوله واگذاشت و خود در سال ۳۳۸ درگذشت. عمادالدوله در تمام مدت امارت خود با مردم مهربانی کرد و بساط عدل و انصاف را در سراسر قلمرو خویش گستراند. م» با مرگ عضدالدوله دیلمی در شوال ۳۷۲ ق / مارس ۹۸۳ م، بزرگان قوم اعلام وفات او را برای سه ماه به تعویق انداختند و پس از به خاک سپاری جنازه عضدالدوله در نجف، پسرش ابوکالیجار در بغداد به امارت نشست. خلیفه هم او را صمصام الدوله لقب داد «محرم ۳۷۳ ق / ژوئن ۹۸۳ م». با امارت صمصام الدوله، اختلاف وی با برادر دیگرش ابوالفوارس شیر دل که فارس را تصرف کرده بود بالا گرفت. نزاع این دو برادر طولانی شد و بعد از حوادث بسیار شرف الدوله غلبه یافت و صمصام الدوله را به زندان انداخت. «رمضان ۳۷۶ ق / ژانویه ۹۸۷ م» و دستور داد تا وی را نابینا کنند. با مرگ شرف الدوله «۳۷۹ ق / ۹۸۹ م» برادرش ابونصر ملقب به بهاءالدوله به جای او نشست. بهاء الدوله از همان اوان امارت مواجه با مخالفت برادر بزرگترش صمصام الدوله شد. با این حال، علی رغم نابینایی، در فارس به طلب قدرت برخاسته بود و طالب سهم خود از قلمرو پدر بود. سرانجام پس از جنگهای پی در پی، بصره و اهواز به همراه فارس به دست صمصام الدوله افتاد و بغداد و نواحی دیگر برای بهاء الدوله ماند. اما فرمانروایی صمصام پس از مصالحه با بهاء الدوله دیری نپایید و خشونت رفتار او با ترکان فارس و بی تدبیریهایی که در حفظ اتحاد دیالمه آن سرزمین کرد موجب تزلزل قدرتش شد. سرانجام به وسیله پسران عزالدوله بختیار، که از زندان عضدالدوله پس از سالها رهای یافته بودند، به قتل رسید «ذی الحجه ۳۸۸ ق / دسامبر ۹۹۸ م» و بهاء الدوله از تهدید و مخالفت او نجات پیدا کرد منابع و ماخذ: دیلمیان در گستره تاریخ نوشته دکتر پروین ترکمنی آذر ۲. تجارت الامم ملک رحیم ابونصرخسروفیروزپسر ابوکالیجار دیالمه ری، اصفهان و همدان رکن الدوله حسن پسر بویه مؤیدالدوله ابومنصور بویه پسر رکن الدوله حسن پسر بویه فخرالدوله ابوالحسن علی پسر رکن الدوله حسن پسر بویه مجدالدوله الوطالب رستم پسر فخرالدوله دیالمه عراق، خوزستان و کرمان معزالدوله احمد بن بویهعزالدوله فرزند معز الدولهعضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو پسر رکن الدوله حسن پسر بویه بیماری عماد الدوله علی در سال ۳۳۸ هجری قمری او رابه فکر آینده حکومتش انداخت و چون خود فرزندی نداشت از رکن الدوله حسن برادرش خواست، فرزندش فناخسرو را به شیراز بفرستد تا او را رسماً ولیعهد و جانشین خود معرفی کند فنا خسرو با آداب و تشریفات سلطنتی مورد استقبال قرار گرفت. عماد الدوله او را برتخت خودنشاند و مردم رسماً به او سلام پادشاهی دادند. عماد الدوله (عموی عضدالدوله) کار را تا بدانجا پیش برد که برای حفظ و تحکیم موقعیت آل بویه و عضد الدوله فرماندهان نظامی را که ممکن بود پس از مرگش از عضد الدوله تبعیت نکرده و طغیان کنند را دستگیر و به قتل رسانید. از جمله آنان می‌توان به شرنگین بن جلیس از سرداران دیلمی اشاره نمود. دوران عضد الدوله اوج قدرت و فرهنگ و هنر و ادب بود او نزد افرادی چون عبدالرحمان بن عمر بن سهل ابوحسین صوفی علم نجوم آموخته بود. او از علی بن جسین معروف به ابن اعلم که علوی بود، آموزش زیج گرفت و از ابو علی فارسی، دستور زبان عربی آموخت وی برای علما و فضلا وارزش بسیاری قایل بود و در محضر آنان می‌نشست و درمسائل علمی و ادبی به مناظره می‌پرداخت علما در سرای عضد الدوله جایگاه مشخصی داشتند و در آن محل دور از جریانات سیاسی و اختلافات مذهبی به مباحثات علمی می‌پرداختند. پزشکان در دربار وی اهمییت بسیار داشتند ازجمله ابوالحسن محمد طبری که طبیب مخصوص رکن الدوله بود وی حتی برای آموزش پزشکان بیمارستانی در بغداد به نام بیمارستان عضدی ایجاد کرده بودو کتابهای بسیاری از یونانی به عربی در این زمان ترجمه شد و به منجمان، ریاضی دانان، معماران، ادیبان و شاعران احترام بسیار روا می‌داشت. شاید بتوان او را مقتدرترین و علم دوست‌ترین پادشاه آل بویه دانست.

کرهرود ۱

کرهْرود شهري است در بخش مرکزي شهرستان اراک استان مرکزي ايران.اين ده با دو ده ديگر به‏ نام سنجان و فيجان متصل به يکديگر و هر سه به نام سه ده پيوسته به شهر فعلي اراک و در طرف جنوب آن واقع است - قريه کرهرود از قراي قديمي و گاهي هم جنبه شهري داشته‌است . فضلا و دانشمندان زيادي به اين شهرک منتسب بوده‏اند و در اين اواخر هم مرداني فاضل در مهد تربيت‏خود پرورانده و آنان هم بر حسب موقعيت زمان، خدمتي به اين آب و خاک کرده‏اند.وجه تسميهکرهرود اسم بوده از براي رودي که از کرج سابق مي‏گذشته و اکنون هم آن رود به نام رودخانه آستانه که لغت دوم کرج است معروف مي‏باشد و رودخانه کرهرود هم از ناحيه قره کهريز يعني سرزمين کرج سابق منشا مي‏گيرد آن را کرهرود يعني رود کرج خوانده‏اند و این ده واقع در کنار آن رود را هم کرهرود ناميده ‏اند.در لغت نامه دهخدا در باره اين شهر آمده قصبه‌اي است ميان اصفهان و همدان و ظاهراًکرج ابودلف همين قصبه‌است.مغولان آن را ترکان موران گويند.در نواحي کره رود آن دو لشکر (لشکر ملک ارسلان عزالدين قيماز والي اصفهان و حسام الدين اينانج حاکم ري ) به يکديگر رسيدند و مانند بحر اخضر در جوش و خروش آمدند.چون از قنقر اولانک بگذشت و به کره رود رسيد که مغول ترکان موران گويند...اين شهر که در گذشته کرج نام داشته مرکز حکومت آل ابي دلف بوده و ساخت آن را به ابودلف نسبت مي‌دهندکرهرود سراسر افتخار ... قلعه ای را بنا نهاد و به تأسی از کرج (آستانه فعلی) آن را کرج ابودلف نام نهاد بدین ترتیب نخستین سلسله محلی شیعیان در منطقه کرهرود بنا نهاده شد . هنوز هم قناتی که صحرای فیراسه را در کرهرود آب یاری می کند در عموم به قنات ابودلف مشهور است این قنات فیراسه سندی بر این است که کرج ابودلف همین کرهرود است . پس از آن که مرداویچ زیاری جبال را از دست عباسیان خارج ساخت کرج ابودلف را به سردار خود علی پسر بویه سپرد . از همین جا بود که او پایه بزرگترین حکومت شیعه تا آن زمان را بنا نهاد ، حکومت آل بویه که بعد هابغداد را هم به زیر نفوذ خویش در آورد . از آن پس کمتر نشانی از کرهرود می توان یافت تا سلسله قدرتمند شیعه بعدی یعنی همان صفویه . با مهاجرت فقیهان امامی از جبل العامل لبنان به ایران عده ای از شیخ های همدانی به کرهرود می آیند و نخستین حوزه های دینی را در آن برپا می کنند . از این تاریخ کرهرود به یکی از مراکز مهم فقه امامی تبدیل می شود و حضور علمای کرهرود را در دوران صفویه ، زند و قاجار می توان در همه جا یافت . اوج این حضور را در دروان مشروطه و بیداری ایرانیان و بزرگانی همچون آیت الله آقا نورالدین عراقی و آیت الله آقا شیخ جواد واعظ کرهرودی می توان دید وجه تسمیه کرهرود اسم بوده از برای رودی که از کرج سابق می‌گذشته و اکنون هم آن رود به نام رودخانه آستانه که لغت دوم کرج است معروف می‌باشد و رودخانه کرهرود هم از ناحیه قره کهریز یعنی سرزمین کرج سابق منشا می‌گیرد [لذا] آن را کرهرود یعنی رود کرج خوانده‌اند و ده واقع در کنار آن رود را هم کرهرود نامیده‌اند. در لغت نامه دهخدا در باره این شهر آمده قصبه‌ای است میان اصفهان و همدان و ظاهراًکرج ابودلف همین قصبه‌است. (یادداشت مولف). مغولان آن را ترکان موران گویند. در نواحی کره رود آن دو لشکر (لشکر ملک ارسلان عزالدین قیماز والی اصفهان و حسام الدین اینانج حاکم ری) به یکدیگر رسیدند و مانند بحر اخضر در جوش و خروش آمدند. چون از قنقر اولانک بگذشت و به کرهرود رسید که مغول ترکان موران گویند.. . این شهر که در گذشته کرج نام داشته مرکز حکومت آل ابی دلف بوده و ساخت آن را به ابودلف نسبت می‌دهند. به نظر می‌رسد که ابودلف در واقع مترادف خود نام کرج به معنی مساکن واقع در دامنه بالایی کوه بوده‌است که به غلط سازنده اساطیری آن محسوب شده‌است. این شهر در گذشته نوعی مرکزیت داشته‌است به گونه‌ای که جلسه‌ای که در آن مکان مرکز ایالت تازه تاسیس عراق عجم (قلعه سلطان آباد) تعیین شد در این شهر برگزار شده‌است منظور از کرج شهر امروزین کرج که در فاصله 45 کیلو متری تهران قرار دارد نیست .منظور کرهرود و یا منطقه استانه اراک فعلی می باشد . به اسناد زیاد کرج ابودلف همین کرهرود فعلی می باشد . قاسم ابن عیسی از فر ماندهان نظا می و جنگ سالار بنی عباس بود و در زمان هارون الرشید ،مامون و معتصم زندگی می کرد وی داری ذوق وقریحه شعری هم بوده است و فرزندان وی بمدت دو قرن بر کوژدر ، فراهان و حوالی کرهرود فر مان می راندند . خاندان ابو دلف در بین این سلاله های کوچک که بعضی از آنها مقارن این ایام انقراض یافته بودند خاندان عربی تبار بنی دلف در ولایت کرج در حدود نهاوند و همدان، و خاندان ایرانی نژاد بنی ساج در نواحی آذربایجان با آنکه قدرت محلی خود را به تایید خلفا مدیون بودند در بعضی موارد هم خود را با خلیفه وقت ناچار به اظهار مخالفت دیدند. از سایر اینگونه سلاله ها، خاندان آل هاشم حکام دربند و خاندان بنی مزید شیبانی حکام محلی شروان عربی الاصل، شدادیان در ولایت اران و بنی حسنویه در ولایت دینور از طوایف کرد به شمار می آمدند. فرمانروایی محدود غالب این سلاله ها تا وقتی با قدرت سلاله های بزرگ یا با غلبه مدعیان قویتر مواجه نمی شد دوام می یافت و در مورد بسیاری از آنها، مخصوصاً در دوران ضعف خلافت، بغداد به مختصر هدایایی که همراه با اظهار تبعیت ظاهری و مجرد ذکر نام خلیفه در خطبه و سکه، به درگاه ارسال می شد بسنده می کرد و با اینهمه اعمال این حکمرانان از نظارت فقها و متشرعه محلی که ممکن بود آنها را نزد عامه منفور یا نزد خلیفه مسئول نماید خالی نمی ماند.ازین جمله، آنچه یکچند در قلمرو خاندان ابی دلف از اعراب بنی عجل واقع شد ناحیه ایغارین در مشرق نهاوند بین همدان و اصفهان بود که از جانب مامون خلیفه به ابو دلف قاسم بن عیسی عجلی حاکم اصفهان به اقطاع واگذار شد (ح 210 ه.ق) و تا اختلافات داخلی و عصیان نسبت به خلیفه موجب انقراض آن خاندان نشد قدرت محلی سلاله ابی دلف در آن نواحی در حد نوعی استقلال داخلی باقی ماند. اعراب عجلی از جمله عشایر بکربن وایل و از طایفه ربیعه بود و مقارن آغاز فتوح اسلامی در حدود یمامه سکونت داشت در واقعه ذی قار هم در اراضی مجاور مرزهای ایران نقش قابل ملاحظه یی برای خود قایل بود. گرایش های شیعی در بین آنها ظاهراً تا حدی به سبب اختلاط با موالی کوفه توسعه بیشتر یافت و اینکه ابومسلم مروزی هم از موالی آنها خوانده می شد نقش این طایفه را در نزد عباسیان قابل توجه می ساخت.دو شهر عمده این اقطاع ابی دلف عبارت بود از کرج- معروف به کرج ابی دلف- در حدود ساروق و فراهان فعلی که آنجه ولایت کره رود خوانده می شود باقی مانده آن باید باشد، و همچنین شهری به نام برج که بنا بر مشهور از جهت بنای بلندی که آنجا وجود داشت یا به سبب قلعه یی که متضمن برج بلندی بود بدین نام خوانده می شد و از قرار اشارت ابن حوقل در فاصله دوازده فرسخ از کرج بر سر راه اصفهان واقع بود. در بین سایر توابع این اقطاع شهری به نام بروجرد (= ویروکرت) که ظاهراً نام آن یادگاری از عهد سلطه طوایف اشکانی را برین نواحی همراه داشت، به وسیلۀ حموله نام وزیر و کاتب ابی دلف توسعه و آبادی یافت چنانکه آنچه امروز به نام فرزیان در حدود جاپلق و الیگودرز نام دارد و ظاهراً در دوره بعد از ابی دلف بیشتر به نام قلعه فرزین خوانده می شده است اگر همان قلعه برج (فرزین= فرزیان، برجیان؟) نباشد باید بخش دیگری از توابع اقطاع ابی دلف بوده باشد. کرج بر روی بلندیی بنا شده بود و به علت فاصله یی که بین ابنیه آن وجود داشت دو فرسخ طول آن می شد. دو بازار- با فاصله بسیار- و چندین گرمابه و قصر ازین شهر نوساز که خانه های خوش ساخت و باغهای زیبا داشت شهری کوچک و مرغوب به وجود آورده بود. قلعه آن به وسیله عیسی بن ادریس بن معقل عجلی از ماجراجویان و دلاوران عرب که از سالها پیش درین نواحی رهزنی و تاخت و تازمی کرد بنا گشت و چون سالها بعد از وی حکومت این حدود با عنوان «ایغارین» به پسر وی قاسم بن عیسی معروف به ابی دلف عجلی واگذار شد (حدود 210 ه.ق) قلعه کرج که ابی دلف بنای ناتمام آن را به پایان آورد به نام وی کرج ابی دلف خوانده شد.ابو دلف عجلی که بعداز اتمام قلعه کرج با تمام اهل و عشیره و موالی خویش بدانجا نقل کرد، کرج را مرکز حکمرانی خویش در جمیع نواحی ایغارین ساخت و در دفع رهزنان و طرد اکراد که درین حدود از سالها قبل کاروانهایی را که از بغداد به خراسان و جبال می رفت معروض غارت می کردند جلادت و شجاعت بسیار خرج داد چنانکه آن نواحی به سعی وی امنیت و آبادی یافت. ابودلف که غیر از جنگجویی و سلحشوری اهل شعر و غنا هم بود در بغداد از اصحاب امین و از نزدیکان وی محسوب می شد. در اختلاف بین مامون و امین که علی بن عیسی بن ماهان سردار امین از جانب وی ولایت جبال و حکومت نواحی همدان و نهاوند و قم و اصفهان را یافت این ابی دلف قاسم که با او سابقه دوستی دیرینه نیز داشت به سبب مجاورت ضیاع خویش با قلمرو حکومت وی، و هم به امر خلیفه که او را به التزام سپاه علی بن عیسی اشارت کرد، با عساکر و موالی خویش جانب امین را گرفت و فرمانده جناح راست لشکری که تحت فرمان علی بن عیسی به تلاقی سپاه طاهربن الحسین سردار مامون می رفت (جمادی الثانی 195 ه.ق) گردید. در دنبال قتل علی بن عیسی که منجر به شکست سپاه وی شد ابودلف به همدان رفت و هرچند طاهر کوشید تا او را به بیعت مامون جلب نماید وی از قبول دعوت طاهر خودداری ورزید و به این بهانه که نمی تواند بیعت امین را فسخ نماید خود را از ماجرای بین دو برادر کنار کشید و به کرج رفت.بعد از غلبه طاهر و قتل امین که منجر به خلافت مامون شد خلیفه جدید که در ری بود وی را به خدمت خواند و به رغم آنچه مخالفان وی انتظار داشتند مورد اکرام و نواخت خویش قرار داد. حکومت آن نواحی را هم به وی بخشید (210 ه.ق) و البته وجود سرداری مانند او در چنان ناحیه یی که دروازه راه بغداد و معبر کاروانهای شرق و غرب بود برای خلیفه می توانست مایه امنیت خاطر گردد و ابودلف نشان داده بود که می تواند شایسته اعتماد خلیفه باشد. اینکه بر موجب روایات هنگام احضار وی از جانب مامون اهل و قوم وی آن مایه قدرت و عدت داشته اند که در صورت لزوم بتوانند از وی در مقابل خشم احتمالی خلیفه حمایت نمایند نشان می دهد که در مدت غلبه بنی دلف برین نواحی باید تعداد قابل ملاحظه یی از اعراب عجلی درین حدود سکونت پیدا کرده باشند و با اینحال آنگونه که از اشارت یعقوبی در کتاب البلدان بر می آید ساکنان این نواحی، غیر از اعرابی که با خاندان ابی دلف مربوط می شده اند غالباً ایرانی بوده اند.ابودلف که سرداری لایق و در عین حال شاعری ادیب و اهل غنا و ذوق موسیقی بود کرج و نواحی ایغارین را به یک کانون شعر و ادب عربی تبدیل کرد. قطرب نحوی (وفات 206 ه.ق) با وی دوستی داشت و معلم و مربی اولاد وی بود. تعدادی شعراء عصر به محضر وی می آمدند و غالباً از جود و شجاعت او در قصاید خویش یاد می کردند. خود او هم شعر می گفت که نمونه هایی از آن باقی است و گفته اند مجموعه اشعارش بر صد ورقه بالغ می شده است. کتابی به نام سیاست الملوک و کتابی دیگر تحت عنوان البزاه و الصید هم بدو منسوبست که هرچند ظاهراً از آنها نشانی باقی نیست عنوان آنها حاکی از تربیت اشرافی عصر و تا حدی متضمن فرهنگ ایرانی به نظر می رسد. در واقع آنگونه که از شایعات آن ادوار در روایات ابن رسته هم بر می آید جد او ادریس بن معقل نیز از حدود حیره به نواحی جبال آمده بود و در اطراف کرج هم جز خاندان و موالی بنی دلف بیشترینه ساکنان ایرانی بودند و این زمینه ایرانی در تهذیب و فرهنگ او غرابت نداشت.در جنگهای بابک هم ابودلف با عده یی از عساکر خویش ظاهراً برخی از آنها مطوعه بودند شرکت فعالی داشت و محرک او غیر از بیم توسعه دعوت خرمدینان در نواحی مجاور ایغارین تعصب عربی و تا حدی نیز علاقه دینی بود. اما افشین سردار خلیفه که مایل بود دلاوران عرب را از اطراف خلیفه دور دارد و هرگونه هست کار بابک را خود او با دسته های ترک و اشروسنه خویش به پایان آرد، این شوق و حرارتی را که وی در جنگ بابک نشان می داد به دیده رضا نمی دید. یک بار هم از معتصم درخواست تا دست وی را برین قاسم عجلی گشاده دارد و خلیفه که از وی به خاطر جانفشانیهایش منت ها داشت این درخواست را پذیرفت. ابودلف به امرافشین بازداشت شد و همان شب که افشین قصد قتل وی داشت مداخله بهنگام و نابیوسیدۀ قاضی احمد ابی داود، که با خاندان ابودلف خویشی سبب هم داشت، او را نجات بخشید. روایتی که مولف تاریخ بیهقی به مناسبت ازین ماجری نقل می کند احوال امارت و خلافت این ایام را که هر دو بازیچه هوس های بی لگام اهل قدرت شده بود به نحو جالبی تصویر می کند.بعد از ابودلف (226 ه.ق) پسرش عبدالعزیز بن قاسم به اقطاع ایغارین حکومت همدان را نیز در افزود و او با وجود تغلب اکراد در آن نواحی و به رغم آنکه نواحی اصفهان و جبال غالباً از جانب خلیفه به امرا و ترکان خانه زاد خلیفه- از جمله وصیف و موسی بن بغا- واگذار می شد قدرت و حیثیت خانوادگی خود را در ولایت ایغارین حفظ کردو حتی وصیف ترکی جون ولایت جبال را از جانب خلیفه دریافت برای ضبط ولایت عبدالعزیز را خلعت داد و هم به نیابت خویش برگزید. در اصفهان عبدالعزیز وبرادرش ÷ احمد به ایجاد ابنیه و قصور عالی دست زدند که مدتها بعد از آنها باقی بود عبدالعزیز هرچند در مقابل لشکری که موسی بن بغا به سرکردگی مفلح غلام خلیفه به تسخیر جبال فرستاد شکست خورد (253 ه.ق) و مادرش هم در کرج به اسارت ترکان خلیفه افتاد با آنکه اصفهان را از دست داد، حکومت کرج و اعمال ایغارین را توانست سالها برای خود حفظ کندکرج ابودلف کجاستادر باره شهر کرج مینویسد:در خاور نهاوند ،ولایت "ایغارین"،یعنی دو ایغار ، واقع است و مرکز آن کرج نام داشت و برای این که با نقاط دیگری که کرج نام دارد اشتباه نشود آن را کرج ابو دلف می گفتند . محل صحیح این کرج درست معلوم نیست آیا این کرج در نزدیکی ساروق و منطقه فراهان است و به عبارتی همان زلف آباد است ویا در نزدیکی کرهرود و آستانه می باشد ؟ابن حوقل مورخ قرن چهارم در کتاب خود چنین آورده است: این شهر از بروجرد کوچکتر است ولی با این حال شهری مهم است که در روی بلندی ساخته شده است که دو فرسنگ طول دارد دو بازار دارد یکی مقابل در وازه بزرگ مسجد جامع و دیگری در کنار دروازه مقابل که انطرف در وازه بزرگ و فضایی هم بین دو بازار جا خوش کرده است . این شهر چندین گرمابه دارد و خانه های آن خوش ساخت است که غالبا " از خشت و گل میباشند با غات زیادی نداشته و اندک زمین اطراف شهر حاصل خیز است بر همین اساس مشخص است که شهر کرج ابودلف در منطقه ای حدودا" کوهستانی بنا شده است زیرا اشاره می کند که اندک زمین های اطراف شهر .یا قوت حموی اشاره ای دارد که مطالب ابن حوقل را کا ملتر می کند وی چنین می گوید:کرج یک اسم فارسی است و اهالی انجا ،را کره می نامند و قلعه ای موسوم به فرزین دم دروازه کرج است .حمد ا... مستوفی آدرس این شهر گمشده را بهتر و دقیق تر ترسیم می کند :کوه راسمند در شمال شهر کرج است و مانند کوه بیستون مشخص است و همانند سنگی سیاه است که به سقف سحاب در آمده است ....و چشمه ای که به خسرو منسوب است در انجا وجود دارد و در پای آن کوه مزارع کیستو که از مشاهیر مزارع عراق است به طول شش فرسنگ و عرض سه فرسنگ در شمال این کوه است وی دور این کوه را ده فرسنگ محاسبه می کند .یاقوت حموی وحمدا... مستوفی معتقدند که شهر ساروق در امتداد رود خانه کرج و شمال این شهر می باشد و در عین حال ساروق را از توابع همدان محسوب می کند که واقعیت هم همین است زیرا هم فراهان و هم ساروق در تاریخ وابسته به همدان یعنی قدیمترین شهر ایرانی و مادی بوده است . در تاریخ ساروق را زینتستان و محل گنجینه هاو خزاین همدان دانسته اند و فراهان را پسر همدان خوانده اند .در تاریخ و مشا بهت اسمی بین دلف آباد چنین استنباط میشود که ابودلف عجلی (قاسم بن عیسی) سردار هارون الرشید دَلَف آباد (ذلف آباد) فراهان را که روستایی دو طبقه بود بنا کرد که قسمتی از آن در روی زمین و قسمتی از آن در زیر زمین بوده که مردم در مواقع خطر به نقب های زیر زمینی پناه می بردند بنا کرده است. در این محل شهری ساخت که دو طبقه بود گر چه بنا به فرمایش استاد مجتبی بر ز آبادی و مقاله ارزشمند این که مقایسه ای بین شهر زیر زمینی شانکهای چین و زلف آباد که براین نظر می باشند که زلف آباد حتی بسیار قدیمی تر از این شهر چینی است و چنین گفته می شود که همه روستاهای فراهان از راههای زیرزمینی به هم وصل بوده و در مواقع خطر به هم یاری می رساندند نظیر این حفره ها در روستاهای مشهد، فرمهین ،کودزر ،دستجان ،تبرته ،ماسترو بورقان مشاهده شده است. و گاو خل معروفترین مثال در این باره استکه در صحبت های مردم منطقه در روستاهای کودزر دستجان هم شنیده ام و در کل فراهان هم می گویند که گاوی گم میشود و پس از ۷روز یا بیشتر از همدان سر در می آورد که پژوهشگر ارجمند جناب آقای مرتضی فمی در کتاب تاریخ و جغرا فیای تفرش فراهان و آشتیان نیز به آن اشاره فرموده اند . البته ساخت خُل ها یا راههای زیرزمینی بی تردید قبل از خاندان ابودلف بوده است و در ایران باستان هم رایج بوده در مطالعات میدانی و مشا هدات منطقه ای نگارنده در روستا کودزر که سر تاسر روستا دارای نقب های زیر زمینی است که حتی یک خانه قدیمی هم مستسنی نیست در خانه اجدادی نگارنده از این نقب ها در دهه ۴۰ ۱۳و ۵۰ 13 برای نگهداری زمستانی دام ها استفاده می شد و حتی یکبار هم در کوچه های کودزر ریزش آ وار و پیدا شده این نقب ها را دیده ام و شنیده ها از مردم دستجان و تبرته هم حکایت از این دارد که در این روستا ها نیز راههای زیر زمینی وجود دارد .ابودلف از خانواده عجلی یکی از طوایف بزرگ عرب بوده و نسبت او پس از 38 پشت به آل عدنان می رسیده ادریس بن محقل بن شیخ بن عمیر العجلی اولین کسی است که از این خاندان وارد رساتیق اصفهان و سلسله جبال شده این شخص در همدان و رستاق کوزدر املاک و مزارع اشخاص را گرفت و در زمان هشام ابن عبدالملک افراد وی یکی از تجار منطقه را کشتند به همین علت ادریس را به کوفه فرستادند و در آنجا زندانی شد و پسرش عیسی روانه کرج (آستانه) شد و قلعه ای در آنجا بنا کرد و این خاندان از آن پس در رستاق فائق آمده در کنار کره (آستانه و کرهرود) ساکن شدند

.ابودلف در ابتدا برای سرکوبی بابک خرمدین به دستور خلیفه با افشین متحد شد ولی بعدها که مورد سوء ظن افشین قرار گرفت و توسط یکی از اقوام خود نجات یافت به علت بدبینی نسبت به خلیفه به سمت بابک متمایل شد و در لشکر بابک وارد گردید.مرحوم استاد زرین کوب بروجرد ی در کتاب دو قرن سکوت اشاره فرموده : «ابودلف قاسم بن عیسی عجلی که بیشتر از یاران محمد امین (پسر هارون الرشید) بود بعدها نزد مأمون برادر امین تقرب و مکانتی یافت و از نامداران عرب محسوب می شد و به واسطه فضل و سخا و ذوق خود درباره معتصم، افشین ولایت جبل را داشت. ابودلف از جانب او در بلاد دیلم غزا می کرد در جنگ بابک با او در آذربایجان بود و دلاوری هایی در جنگ نشان داد که او را منظور خلیفه قرار داده بود. امّا افشین پیشرفت های او را به دیده رشک نشان می داد و برای تباه کردن و برانداختن وی نقشه ها و نیرنگ ها بکار می برد».(برای کسب اطلا عات بیشتر به تاریخ بیهقی-ماجرای بودلف و افشین - مراجعه شود)خاندان ابودلف در ایالت جبال در حکم مرز دار بودند و حکومت نیمه مستقلی تشکیل دادند. خاندان ابودلف در حومه فراهان و کرج (کرهه) کره که حدود آستانه فعلی باشد قصری را بنا کردند و مدتها در آن حکم رانی کرده و افراد خاندان خود را به اطراف می فرستادند.منطقه فراهان کوزدر دور آخر (مشک آباد) و نهاوند جزء منطقه ایغارین بوده است ایغا ربه معنی زمین های بخشوده شده از مالیات بوده است که از جانب مأمون خلیفه عباسی به ابودلف قاسم بن عیسی عجلی حاکم اصفهان و فراهان واگذار شده بود (210 هـ) که به تصریح یا قوت حموی و معجم البلدان بوده و با متن تاریخ قم مغایرت دارد.شهر کرج بر روی بلندی بنا شده بود و به علت فاصله یی که بین ابنیه آن وجود داشت دو فرسخ طول آن می شد، در بازار با فاصله بسیار و چندین گرمابه و قصر از این شهر نوساز که خانه های خوش ساخت و باغهای زیبا داشت شهری کوچک ولی ارزشمند بوجود آورده بود قلعه آن به وسیله عیسی بن ادریس بن معقل عجلی از دلاوران و ماجراجویان عرب که از سالها قبل در این نواحی تاخت و تاز می کرد بنا شد ولی در سالهای بعدی حکومت این نواحی به پسرش قاسم بن عیسی معروف به ابی دلف عجلی واگذار شد (حدود 210 هـ) و وی بنای ناتمام قلعه کرج را به پایان برد و به نام وی کرج ابی دلف خواهنده شده وی پس از پایان بناء به همراه تمام عشیره و موالی خویش به آنجا نقل مکان کرد و کرج را مرکز حکمرانی خویش در همه نواحی ایغا رین ساخت و در دفع راهزنان و طرد اکرادکه در این حدود از سالها قبل کاروانهایی را که به خراسان و جبال می رفتند غارت می شدند شجاعت و جدیت بسیار به خرج داد و با سعی وی امنیت و آبادی یافت وی علاوه بر جنگجویی و سلحشوری اهل شعر و غنا هم بود در بغداد از اصحاب و نزدیکان خلیفه امین فرزند ار شد هارون الرشید بود و از مقربان وی محسوب می شد. و در اختلافی که بین دو برادر امین و مأمون پدید آمد جانب امین را داشت وی در ابتداء از جانب علی بن عیسی بن ماهان سردار امین ولایت جبال و حکومت نواحی همدان و اصفهان قم و نهاوند را یافت. [سیوطی – تاریخ الخلفاء 298ابودلف علاوه بر اینکه فرمانده و سرداری شایسته برای خلیفه عباسی بود در عین حال شاعر و ادیبی توانا و اهل غنا و ذوق موسیقی بود وی فراهان و منطقه کرج (کرهرود) را به یک کانون شعر و ادب عربی تبدیل کرد و قطران نحوی با وی دوستی داشت و معلم و مربی فرزندان وی بود شعرای زیادی به محضر او می آمدند و از شجاعت و دلاوری های وی قصاید و اشعار می خواندند. خود وی اهل شعر بود که نمونه هایی از آن باقی است که بر صد ورق بالغ می شده است کتابهایی بنام سیاست الملوک و البزاه والمیر هم به او منسوبست [الفهرست 185] که آثاری از آنها وجود ندارد و عناوین آنها حکایت از تربیت اشرافی و تا حدی مبین تاثیر پذیری وی از فرهنگ اشرافی ایرانی است .جد وی ادریس ابن معقل از حدود حیره به نواحی جبال آمده بود و در اطراف کرج (کرهرود) ساکن شد.بعد از ابودلف (وفات 226 هـ) پسرش عبدالعزیزبن قاسم به حکومت همدان را نیز ضمیمه ایغارین کرد وی علیرغم میل باطنی خلیفه که حکومت نواحی همدان و اصفهان را به امیران و ترکان خانه زاد و وابسته به خودمی - از جمله وصیف و موسی بن بغا – واگذار کرده بود قدرت و عظمت خود را در منطقه حفظ کرد و تا حدی که وصیف ترکی وقتی حکومت جبال را از جانب خلیفه بدست آورد عبدالعزیز را به نیابت خویش انتخاب نمود. حاکم منطقه فراهان و کرهرود به همراه پسرش احمد در اصفهان مبادرت به ساختن قصرها و بناهای عالی اقدام نمودند که مدتها بعد از آنها باقی بود به حدی که وقتی مرداویج بن زیاد دیلمی اصفهان را به پایتختی انتخاب نمود باغها و قصرهای احمدبن عبدالعزیز را برای سکونت خود مهیا کرد عبدالعزیز در جنگی که با لشکر موالی بن بغا و به فرماندهی مفلح غلام خلیفه که برای تسخیر منطقه جبال در سال 253 فرستاد شکست خورد و مادرش هم در کرج به اسارت ترکان مقرب خلیفه درآمد با وجود اینکه اصفهان را از دست داد ولی حکومت کرج و فراهان را توانست برای سالها حفظ نماید.در شعبان سال 280 هـ رافع به علت ترس از عمر و لیث از در دوستی با عمرولیث برآمد و با وی مصالحه نمود و متعر ض وی نشد خلیفه عباسی معتضد در سال 281 هـ به علت تهدید دائم علویان طبرستان و درگیریهای رافع و عمر و لیث برای رسیدگی به امور نواحی شرقی خلافت و سر و سامان دادن آن به حدود ولایت جبال سفری کوتاه انجام داد. خلیفه ری را با همدان و قزوین به پسرش علی بن معتضد به نام المکتفی بالله که بعدها خلیفه شد واگذار کرد و اصفهان ، نهاوند ، کرج کوزدر و فردجان را هم به عمربن عبدالعزیز تفویض نمود و خود با عجله به بغداد بازگشت.بنا به استناد [مروج الذهب و تاریخ قم] خاندان ابودلف مثل جد خود ابودلف عجلی غالباً به تشیع معروف بوده اند در مورد ابودلف (قاسم بن عیسی) آنچه از علاقه او به اولاد علی (ع) نقل است حاکی از صدق و اخلاص به نظر می رسد گرچه خلاف این علاقه از پسرش دلف بن قاسم نقل است. به هر حال دلف بن قاسم یک استثنا می باشد ولی از سایر امراء خاندان هم تولای اهل بیت نقل شده است از جمله احمد بن عبدالعزیز که یکی از سادات موسوی علی بن الحسین رابر قسمتی از لشکر خویش فرماندهی داده بود ه که این امر مورد رضایت خلیفه نبود همچنین وی در حق ابوجعفر موسی بن محمد که از کوفه به قم و کاشان آمده بود احتمالاً وی از فرزندان امام رضا (ع) بود که مورد احترام احمدبن عبدالعزیز از خاندان عجلی قرار گرفت و به وی خلعتهای بسیار و هدایای فراوانی بدو بخشید و مقرّر کرد که هر سال یک هزار مثقال طلا با یکسراسب مسرج بدو دهند و وی را بسیار عزیز می داشت.به هر تقدیر شکی نیست که زلف آباد را قاسم ابن عیسی اجلی بنا کرده است و خود نیز مدتی در آن ساکن شده. خاندان ابو دلف مدت دو قرن در فراهان حکومت داشته اند و افرادی از این خاندان در منطقه ساکن بودند و به عمران و آبادانی هم علا قمند بودند . اما شهر کرج که مورخان اشاره زیادی به آن کرده اند که در مسیر جاده اصفهان بوده است بدون تردید در جنوب غربی اراک فعلی و در استانه و حدود کرهرود دایر بوده است که جنوب ساروق می باشد . ولی این کرج که با شهر کرج در نزدیک تهران مشا بهت اسمی دارداراك - ایرنا - مدیر پژوهش و باستان شناسی اداره كل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان مركزی از آغاز برنامه گمانه زنی باستان شناسی شهر كرج ابودلف در آستانه از توابع این استان خبر داد.اسماعیل شراهی روز یكشنبه در گفت و گو با ایرنا افزود: بر اساس مستندات تاریخی شهر كرج در حوزه جغرافیایی بین همدان و اصفهان قرار داشته و از كانون های زیستی مهم دوره باستان در ناحیه مركزی ایران بوده كه اطلاعات دقیق و موثری از آن در دست نیست.وی گفت: این شهر در دوره ساسانیان آباد بوده كه گفته شده در حمله اعراب به ایران خراب شده است اما در قرن دوم هجری (دوران حاكمیت هارون الرشید)به همت ابودلف عجلی بازسازی شده و تا قرن هفتم هجری به عنوان مركز ولایتی با عنوان كرج ابودلف شهرت داشته است.مدیر پژوهش و باستان شناسی اداره كل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان مركزی بیان كرد: از قرن هشتم در هیچ جای متون تاریخی ذكری از این شهر نشده و تنها اثر مستند در خصوص آن رساله محمدحسن خان اعتماد السلطنه در سال 1305 هجری قمری است كه به دستور ناصرالدین شاه نوشته شده و مكان شهر كرج ابودلف را در 32 كیلومتری جنوب شرقی اراك در منطقه آستانه شازند عنوان كرده است.شراهی اظهار كرد: با توجه به آثار و اشیای باستانی كه در قالب ظروف سفالی و سنگ قبر و وسایل زیستی در چند دهه اخیر در آستانه كشف شده ، مردم این خطه معتقد هستند كه شهر كرج ابودلف در این منطقه بوده است و گمانه زنی باستان شناسی مذكور نیز به منظور تشخیص علمی و تایید یا رد این مدعا است.وی بیان كرد: در برنامه گمانه زنی باستان شناسی شهر كرج ابودلف كه به مدت 40 روز انجام می شود، یك گروه پنج نفره از متخصصان و كارشناسان باستان شناسی، مرمت و احیا، نقشه برداری و دیرینه شناسی در منطقه حضور دارند.مدیر پژوهش و باستان شناسی اداره كل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان مركزی اضافه كرد: در این برنامه با اقدامات سنداج و گمانه زنی بر اشیا و جنس خاك برای تعیین هویت شهر كرج باستانی اقدام خواهد شد.شراهی توضیح داد: برنامه گمانه زنی شهر كرج ابودلف 300 میلیون ریال اعتبار ملی دارد.آستانه شهری گردشگری در بخش مركزی شهرستان شازند از توابع استان مركزی ایران است.آرامگاه سه تن از نوادگان مستقیم علی بن ابی طالب با قدمتی بیش از هشتصد سال در این شهر قرار دارد.چند سوال داشتم حکومت شیعی ابی دلف در کجای ایران و در چه قرنی بوده است؟حکومت شیعی ابی دلف در کجای ایران و در چه قرنی بوده است؟دولت شیعی ابودلف در جایی به نام کرج بوده اما نه کرج امروزی بلکه نزدیک شهر امروزی اراک جایی بوده به نام کرج ابودلف جد خاندان ابی دلف شخصی به نام ادریس بن معقل عجلی کرجی بود وی پیشه عطار فروش و مال فروشی داشت با خاندانش به همدان آمد(1). به گفته برخی وی پس از آن به کرج (شهری نزدیک اراک کنونی) آمده و آنجا را آباد ساخت،(2)ادریس قصد خروج بر امویان را داشت اما زمنیه فراهم نشد(3) گفته اند که ابومسلم خراسانی نزد وی میزیسته با داعیان عباسی آشنا شد(4) بنا بر برخی از اقوال ابومسلم از کودکی نزد آنان می زست(5) دولت شیعی ابودلف در جایی به نام کرج بوده اما نه کرج امروزی بلکه نزدیک شهر امروزی اراک جایی بوده به نام کرج ابودلف یعنی در نزدیکی اراک نیز شهری به نام کرج بوده و با کرج امروزی فرق داشته است؟ شاید همین بوده چرا که این کرج نیز نزدیک اراک است؟ اگر کرج دیگری بوده آیا اثاری از آن باقی است؟یعنی در نزدیکی اراک نیز شهری به نام کرج بوده و با کرج امروزی فرق داشته است؟شاید همین بوده چرا که این کرج نیز نزدیک اراک است؟بسیار به اراک امروزی نزدیک بوده در منابع تصریح به این مطلب است،در ترجمه کامل ابن اثیر آمده :كرج غير از كرج كنونى نزديك طهران. كره رود در اراك است و زلف آباد- دلف آباد بود و اكنون هم معروف است بنابر اين كرج اراك است اگر کرج دیگری بوده آیا اثاری از آن باقی است؟ جایی به دلف آباد که به اشتباه زلف آباد می خوانند که در 48کیلومتری اراک امروزی است به احتمال از بناهای ابودلف یا فرزندان وی بوده است1.الكامل/ترجمه،ج‏17،ص:422.جعفریان، اطلس شیعه، ص198 دولت شیعی ابودلف درایی به نام کرج بوده اما نه کرج امروزی بلکه نزدیک شهر امروزی اراک جایی بوده به نام کرج ابودلف کرج ابودلف از شهرهای باستانی و مهم ناحیهء ایران مرکزی بوده است.براساس‌ نوشته‌های جغرافیایی این شهر بر سر راه اصلی همدان به اصفهان و تقریبا در میانهء آن‌ قرار داشته است. .دربارهء تاریخ این شهر اطلاعات دقیق و مفصلی در دست نیست.احتمالا کرج در دورهء پیش از اسلام شهری آباده بوده،لیکن در طول حملهء اعراب‌ برای مدتی دچار رکود شده است.تا اینکه در قرن دوم هجری به همت خاندان‌ ابودلف عجلی بازسازی شده و رو به آبادی نهاده است. گویا کرج تا قرن هفتم هجری‌ همچنان آبادی خود را به عنوان شهری مهم و مرکز ولایتی حفظ نموده است.اما از قرن هشتم هجری به بعد،در هیچ یک از آثار تاریخی و جغرافیایی ذکری از این شهر به میان نیامده است.به طوری که امروزه محل دقیق آن را نمی‌توان معین نمود.یگانه اثری که منحصرا دربارهء تاریخ این شهر نوشته شده، رساله‌ای است که‌ محمد حسن خان اعتماد السلطنه در سال 5031 هجری قمری به دستور ناصر الدین شاه‌ قاجار به رشتهء تحریر درآورده است.در این اثر اعتماد السلطنه با استناد به متون تاریخی‌ و جغرافیایی و با استفاده از تحقیقات غربی محل شهر کرج را با روستای تازه شهر شدهء آستانه،در 23 کیلومتری جنوب شهر اراک،منطبق می‌داند.این اثر که تاکنون منتشر نشده است،برای آگاهی از تاریخ و جغرافیای ناشناختهء این منطقه از ایران‌ ارزشی انکار ناپذیر دارد. .سلام علیکم چند سوال داشتم حکومت شیعی ابی دلف در کجای ایران و در چه قرنی بوده است؟"بني دلف" ( به ضم دال و فتح لام) يكي از خاندان هايي است كه به مدت هفتاد و پنج سال ( 285- 210 هجري قمري) در منطقۀ جبال يا عراق عجم تحت لواي بني عباس حكمراني نمود.در اين مدت شش تن از افراد اين خاندان به فرمانروايي رسيدند.[1]اين خاندان، در اصل از تيره بني عجل شاخه اي از بني بكر بن وائل به شمار مي رود كه ابتدا در "حيره"[2] و سپس از زمان بني اميه در "همدان" اقامت داشتند.[3]قاسم بن عيسي بن ادريس بن معقل عجلي كرجي اولين فرد از اين خاندان بود كه در زمان هارون به ولايت فارس و جبال رسيد. نام اين حكومت نيز برگرفته از كنيه وي، با عنوان "ابودلف" مي باشد.[4]او در نزاع بين مأمون و امين، جانب امين را گرفت.در سال 195 نيز به دستور او، همراه با علي بن عيسي بن ماهان به نبرد با طاهر بن حسين پرداخت. با كشته شدن "ابن ماهان"، طاهر درخواست بيعت با مأمون را از وي نمود.اما او با اظهار بي طرفي، به كرج ( مابين اصفهان و همدان كه در فارسي كره ناميده مي شود[5]) رهسپار گرديد.[6]

کرهرود

http://karahrod.blogfa.com/

____________________________________________________

http://shohadayekerahroud1.blogfa.com

____________________________________________________

اين ده یعنی کرهرودکه در قدیم جنبه شهری داشته است با دو ده ديگر به ‏نام سنجان و فيجان متصل به يکديگر و هر سه به نام سه ده معروف بوده‌اند کرهرود و سنجان و فیجان به شهر فعلي اراک و در طرف جنوب آن واقع است -

قريه کرهرود از قراي قديمي و گاهي هم جنبه شهري داشته‌است . فضلا و دانشمندان زيادي به اين شهر (اراک) منتسب بوده‏ اند و در اين اواخر هم مرداني فاضل در مهد تربيت ‏خود پرورانده و آنان هم بر حسب موقعيت زمان، خدمتي به اين آب و خاک کرده ‏اند. در به وجود آوردن اراک یعنی سلطان آباد که خالی از سکنه بود سپهسالار کرجی از مردم کرهرود و سنجان و فیجان دعوت می کند که اولین ساکنان شهر سلطان آباد شما ها باشید