کرهرود 1
کرهرود با قدمتی کهن را بیشتر بشناسیم :
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ - ۰۶:۰۰
۳ سناریو برای نجات «سنجان» و «کرهرود»
از طرف مسئولین شهر و شورای اسلامی
شهرستان اراک
باغات شهری بهدلیل ویژگیهای اکولوژیکی ویژه، نقش مهمی در بهبود شرایط زیستمحیطی شهرها دارند و میتوان از آنها به عنوان ظرفیت گردشگری یاد کرد؛ باغات سنجان و کرهرود در شهر اراک نیز از چنین قابلیتهایی برخوردار بود اما طی سالهای گذشته، با تصمیمهای غیرکارشناسی به بوستانی نیمهجان تبدیل شده است.
به گزارش خبرنگار ایمنا، ساماندهی باغها و اراضی مشجر، با توجه به حقوق ناشی از مالکیت خصوصی، ارزش سرمایهای و مبادلاتی باغها و مزارع و افزایش ارزش افزوده که به مکان و زمان بستگی دارد، پیچیدگیهای خاص خود را دارد.
باغات سنجان و کرهرود و دیگر لکههای سبز شهر اراک، عنصری جداییناپذیر از سیستم شهری و منابع ارزشمند سبزی است که با استقرار آن در متن توسعه شهری و با توجه به ارزش اقتصادی زمین، حفاظت و نگهداشت آنها برای جلوگیری از سوداگری و ساختوساز در باغات، اتخاذ رویکرد و توجهی ویژه را میطلبد.
در دستهبندی عواملی که باعث تخریب باغها و مزارع شهری شده است، میتوان به تغییر ارزش مبادلاتی زمین، باغ و مزرعه، نبود آب کافی اشاره کرد، بهطوری که این مشکلات باعث میشود مالکان در صدد فروش باغ و زمین خود و ساختمانسازی در آن بر آیند؛ کمآبی سبب خشک شدن بخش قابل توجهی از باغات و زمینهای کشاورزی منطقه سنجان شده است و به گفته کارشناسان در صورت بیتوجهی و اقدام مؤثر، ادامه خواهد داشت.
صیانت از باغات سنجان و کرهرود با توجه به ارزشهای اکولوژیکی این عرصهها برای شهر، باعث ارتقای زیستپذیری شهر از نظر طبیعی همچنین گردشگری میشود، از اینرو از اولویتهای مهم دوره ششم شورای اسلامی شهر اراک بهشمار میرود، چراکه این باغات علاوه بر ارزشهای اکولوژیکی دارای ارزش هویتی نیز هستند و نابودی آنها مساوی با نابودی هویت شهری اراک خواهد بود.
کمآبی و تغییر کاربری آفت جدی باغات
سیاوش آقاخانی، کارشناس محیط زیست شهری میگوید: باغات سنجان و کرهرود یکی از جاذبههای مهم طبیعی و گردشگری شهر اراک بهشمار میرود که طی سالهای گذشته حفظ و نگهداری آنها به فراموشی سپرده شده است.
وی میافزاید: این باغها با توجه موقعیت اکولوژیکی ویژه، تأثیر مهمی در تولید اکسیژن روزانه در شهر اراک، جذب ریزگردها، بهبود هوای شهری، بالا بردن سطح آبهای زیرزمینی، تغذیه آبخوانها و قناتهای بالادست شهر اراک دارند.
این کارشناس محیط زیست شهری ادامه میدهد: طبق مفاهیم تعریف شده در دنیا، دموکراسی تنها مختص به انسانها نیست، بلکه دیگر جانداران نیز حق حیات دارند؛ در این زمینه باغات سنجان و کرهرود در حفظ زیستگاه پرندگان شهری نیز نقش پررنگی دارد که این خود تضمینکننده سلامت درختان شهری است، چراکه پرندهها در کاهش آفات و بیماریهای درختان مؤثر هستند.
وی با بیان اینکه باغات سنجان و کرهرود گنجینه زیستی شهر اراک بهشمار میرود، اضافه میکند: در سالهای اخیر عواملی همچون تأمین نشدن منابع آبی مورد نیاز باغات سنجان و کرهرود، ارزش افزودهای که زمین این مناطق پیدا کرده است و تعدد زمینهای باغی که مردم آنها را به واحدهای آپارتمانی تبدیل کردهاند، موجب تخریب رو به افزایش این باغات شده است.
آقاخانی خاطرنشان میکند: مدیریت شهری و بعضی دستگاهها همچون راه و شهرسازی و جهاد کشاورزی در حفظ و نگهداری این باغات دخیل هستند، از همین رو طی سالهای گذشته پیشنهاد تشکیل کمیته باغات سنجان و کرهرود را ارائه کردیم تا نگهداری از آنها نه به طور مقطعی، بلکه مداوم مورد توجه و پیگیری قرار گیرد.
وی معتقد است: سیاستگذاری قانونی توسعه باغات این است که اگر مشارکت آگاهانه مردم و تضمین منافع عمومی شهروندان را شامل نشود، موفق نخواهد بود، لذا باید مردم را از طریق منابع اقتصادی در مبحث نگهداری از باغات سهیم کنیم.
این کارشناس محیط زیست شهری با اشاره به اینکه باغات سنجان و کرهرود ظرفیتی برای اسکان مسافران بین راهی در شهر بهشمار میروند، اظهار میکند: پیشنهاد ما توجه به جاذبههای گردشگری این منطقه و ارتقای زیرساختهای لازم است، البته در این زمینه میتوان از کلبههای بومگردی بهره برد، البته دولت باید در این زمینه تبلیغ کند و جاذبههای طبیعی و مصنوعی گردشگری را در این محدوده ایجاد کند.
آقاخانی با بیان اینکه سیاستهای حمایتی راهاندازی خانههای باغی از دیگر موارد مهم است که باید مورد توجه قرار گیرد، تصریح میکند: دولت میتواند مجموعه امتیازاتی به مالکان این محدوده بدهد تا ساخت خانهباغ برای آنها توجیه اقتصادی داشته باشد و از طریق رواج فرهنگ ویلاسازی در این ناحیه مردم برای حفظ و حتی توسعه باغات خود تشویق شوند و در چارچوب ظرفیت اکولوژیکی منطقه اقدام به ساختوسازهای مجاز کنند.
وی در پایان تاکید میکند: شورای اسلامی شهر اراک با سیاستگذاری در این امر و تعریف مزیتها برای شهروندان میتواند نقش مؤثری در این موضوع داشته باشد و دیگر دستگاههای ذیربط نیز باید در قالب یک کارگروه به پیشبرد این اهداف کمک کنند.
تهیه طرح جامع برای باغات سنجان و کرهرود
پیمان عینالقضاتی، رئیس شورای اسلامی شهر اراک با بیان اینکه هویت شهری در وجوه مختلف کالبدی و معنوی مورد تاکید دوره ششم شورای اسلامی شهر اراک است، اظهار میکند: از مهمترین ظرفیتهای هویتی در کالبد این شهر میتوان به باغات و قنوات کرهرود، سنجان، قنات ناصری و باغات موجود در حریم شهر اراک اشاره کرد که به دلیل سیاستگذاریهای اشتباه و اقدامات نابجا این مجموعه ارزشمند که توأمان کارکرد زیستمحیطی و گردشگری را دارا است، بهتدریج و تحت تأثیر اهداف سودجویانه مورد تخریب قرار گرفته است، چراکه برخی افراد در این محدوده اقدام به خشک کردن باغات و ساختوسازهای عمرانی کردهاند.
وی با اشاره به اینکه بهترین راه برای ساماندهی این مشکل تهیه یک طرح جامع بود که با پیگیریهای صورت گرفته مشاوری برای این امر انتخاب شده است، ادامه میدهد: مساحت اراضی سنجان و کرهرود حدود ۶۷۹ هکتار است که ۴۰۸ هکتار آن زراعی و مابقی باغ است، در قنات ناصری نیز حدود ۲۰۰ هکتار محدوده هدف نگهداشت باغات وجود دارد اما نکته مهم توجه به ذخایر آبی و آبهای سطحی است، چراکه این امر مهمترین مانع در حفظ این باغات بهشمار میرود.
رئیس شورای اسلامی اراک اظهار میکند: در منطقه سنجان و کرهرود حدود ۱۳ حلقه چاه وجود دارد که ۲۳۶ لیتر بر ثانیه آب میبرد، در حالی که برای حفظ بخش زراعی و باغی این منطقه به بیش از ۳۸۰ لیتر آب در ثانیه نیاز داریم، لذا ما از مشاور درخواست کردهایم سناریویی را برای این مشکل در نظر بگیرد و ارائه دهد.
وی میافزاید: در حال حاضر مشاور، سه سناریوی کلی را به ما پیشنهاد داده است که شامل توسعه بازارمحور این منطقه، حفاظت مطلق و حفاظت فعال میشود؛ مقرر شد مشاور با در نظر گرفتن انتظارات ما، دوباره طرح را بازنگری و تدوین کند.
عینالقضاتی با بیان اینکه مقرر شده است محدوده اقدام در این باغات تعیین شود که با این کار هیچکس مجاز به ایجاد تغییرات در این منطقه نخواهد بود و این موضوع نیز در دست پیگیری است، ادامه میدهد: از نظر حقوقی نیز مالکان، قطعات، نوع کاربری و حدود زمینها مشخص میشود تا بتوان بر این اساس سناریویی برای ماندگاری این ابنیه طراحی کرد؛ به این ترتیب مشاور با توجه به مجموع موارد در این طرح و با بررسی الگوهای موجود در کلانشهرهایی همچون شیراز، اصفهان و مشهد طرح ویژهای را برای شهر اراک در نظر خواهد گرفت.
وی تاکید کرد: برای حفظ باغات باید مشوقهایی به مالکان داده شود تا خود این افراد به نگهداری باغات بپردازند؛ در حال حاضر قانون اجازه این کار را به ما نمیدهد که لازم است در این زمینه بازنگریهایی در آن انجام شود.
حاج آقا ابراهیم میرعلیاری روحش شاد و یادش گرامی باد
کَرَهْرود، منطقهای است در کلانشهر اراک، استان مرکزی ایران.[۱] جمعیت این شهر، بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر ۲۳٬۳۹۹ بودهاست. قابل ذکر است که در سرشماری سال ۱۳۹۰، کرهرود بهعنوان یکی از نواحی کلانشهر اراک درنظر گرفته شدهاست. مساحت کل کرهرود ۵۶/۱۷۸۶۷۸۲ متر مربع است که ۰۴/۲ درصد از شهر اراک را شامل میشود. زبان مردم این شهر فارسی است.
کرهرود
روی نقشه ایران
۳۴٫۰۶۵۰°شمالی ۴۹٫۶۵۲۲°شرقی
این شهر با دو شهر دیگر بهنام سنجان و فیجان متصل به یکدیگر و هر سه به نام سه ده پیوسته به شهر کنونی اراک و در طرف جنوب آن واقع است[۲] - قریه کرهرود از قرای قدیمی و گاهی هم جنبه شهری داشتهاست. فضلا و دانشمندان زیادی به این شهرک منتسب بودهاند (۳) و در این اواخر هم مردانی فاضل در مهد تربیتخود پرورانده و آنان هم بر حسب موقعیت زمان، خدمتی به این آب و خاک کردهاند. شاه طهماسب صفوی در زمان حکومتاش شمسالدین بدلیسی را به حکومت کرهرود گماشت.[۳]
وجه تسمیه ویرایش
کرهرود اسمی بوده از برای رودی که از کرج سابق میگذشته و اکنون هم آن رود به نام رودخانه آستانه که لغت دوم کرج است معروف میباشد و رودخانه کرهرود هم از ناحیه قره کهریز یعنی سرزمین کرج سابق منشأ میگیرد [لذا] آن را کرهرود یعنی رود کرج خواندهاند و ده واقع در کنار آن رود را هم کرهرود نامیدهاند.[۴]
در لغتنامه دهخدا درباره این شهر آمده قصبهای است میان اصفهان و ظاهراًکرج ابودلف همین قصبهاست. (یادداشت مؤلف). مغولان آن را ترکان موران گویند.[۵]
در نواحی کره رود آن دو لشکر (لشکر ملک ارسلان عزالدین قیماز والی اصفهان و حسام الدین اینانج حاکم ری) به یکدیگر رسیدند و مانند بحر اخضر در جوش و خروش آمدند.[۶] چون از قنقر اولانک بگذشت و به کره رود رسید که مغول ترکان موران گویند…[۷]
این شهر که در گذشته کرج نام داشته مرکز حکومت آل ابی دلف بوده و ساخت آن را به ابودلف نسبت میدهند. به نظر میرسد که ابودلف در واقع مترادف خود نام کرج به معنی مساکن واقع در دامنه بالایی کوه بودهاست که به غلط سازنده اساطیری آن محسوب شدهاست.[۸]
این شهر در گذشته نوعی مرکزیت داشتهاست به گونهای که جلسهای که در آن مکان مرکز ایالت تازه تأسیس عراق عجم (قلعه سلطان آباد) تعیین شد در این شهر برگزار شدهاست.[۹]
ضمناً در کتاب تاریخ مسعودی نوشته مسعود میرزا ظل السلطان در فصل سفر به عراق عجم یا اراک آمده (کُلَهرود یا سده) که اشاره به کرهرود دارد.
نمایی از اِسِل کرهرود
الحاق شهر به اراک ویرایش
در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۱ شورای عالی شهرسازی و معماری ایران به دلیل اتصال کامل نقاط شهری مذکور به شهر اراک، کارکردهای مستقیم جمعیت ساکن در شهرهای کرهرود و سنجان با شهر اراک و مراکز خدماتی آن، استقرار مراکز شهری مهم اراک از جمله پردیس دانشگاهی و دانشگاه اراک، دانشگاه علوم پزشکی اراک، بیمارستان امیرالمؤمنین و دانشگاه پیام نور در امتداد بلوار ورودی شهر اراک و مقابل شهر سنجان، عدم بضاعت مالی شهرداریهای کرهرود و سنجان برای ارائه خدمات مناسب به شهروندان و جلوگیری از مدیریت چندگانه بر اراضی و املاک متصل به شهر، توسعه ناموزون پیرامون شهر و یکپارچگی مدیریت شهری با الحاق این دو شهر به شهر اراک موافقت کرد.[۱۰]
در تاریخ ۱۰ فروردین ماه ۱۳۹۲، هیئت دولت با پیشنهاد وزارت کشور و تأیید رئیسجمهور از الحاق شهرهای کرهرود و سنجان به شهر اراک و تصویب آن خبر داد.[۱۱][۱۲] بر این اساس شهرهای کرهرود و سنجان به عنوان مناطق چهار شهر اراک شناخته شده و از خدمات شهرداری بهرمند میگردند.[۱۳]
تاریخچه ویرایش
شکلگیری و گسترش منطقه ۳ اراک با روی کار آمدن سلوکیان در منطقهی ماد بزرگ، بین همدان و ری شهری با نام کره آغاز میگردد که نزدیک اراک فعلی بودهاست. لازم است ذکر شود که در شهر کره معبدی بزرگ با طرح و نقشهی معابد بزرگ ایران وجود داشتهاست و این واژه کره در دوران اسلامی به الکرح، کرح و کرج تغییر یافتهاست این کرج را با کرج فعلی یعنی مرکز استان البرز متفاوت میباشد.
در کلیه کتابهای جغرافیا و تاریخ، از هزار سال پیش نام کره در قسمت ماد بزرگ بین شهرهای همدان، اصفهان و ری برده شدهاست. ابوالفداء درازای شهر کره را در حدود یک فرسنگ نوشته بود آن را شهری آباد توصیف کرده و ارتباط این شهر را نیز با شهر وروگرد ضبط کردهاست. بر پایهی سندالبلدان مالیات شهر کرج یا کره سه میلیون و چهارصد هزار درهم بودهاست.
جستارهای وابسته ویرایش
ابودلف عجلی
آل ابی دلف
سنجان (مرکزی)
کرج ابودلف
منابع ویرایش
↑ اطلس گیتاشناسی استانهای ایران، تهران: ۱۳۸۳ خ.
↑ سفرنامه عراق عجم، ناصرالدین شاه قاجار، به تصحیح میر هاشم محدث، انتشارات اطلاعات، صفحهٔ ۵۹
↑ BEDLĪSĪ, ŠARAF-AL-DĪN KHAN
ابودلف عجلی
قاسم بن عیسی بن ادریس بن معلق عجلی کرجی معروف به ابودُلَف عجلی (درگذشته ۲۲۵ یا ۲۲۶، بغداد) از فرماندهان نظامی برجسته مأمون عباسی و معتصم عباسی و از شاعران عربزبان است که تألیفاتی نیز در این زمینه دارد. وی که مذهب تشیع را برای خود برگزیده بوده، سرسلسله سلاطین بنودلف است و داستان او با افشین در تاریخ مسعودی بسیار معروف است.[۱]
خاندان ویرایش
خاندان ابودلف از تیره اعراب بنی عجل -شاخهای از بکر بن وائل - بودهاند که در نبرد ذوقار در کنار بنی شیبان بر سپاه ساسانی پیروز شدهاند. ابن رسته اینان را از مسیحیان حیره دانسته که البته تناقضات زیادی دارد. اینان در روستاهای عراق عجم میزیستهاند. در تاریخنگاریها دربارهٔ جد ابودلف، ادریس بن معقل نظرهایی گوناگونی داده شده برخی او را عطار و مال فروش، برخی راهزن و برخی نیز عامل خالد بن عبدالله قسری معرفی کردهاند که پس از دست یازیدن یوسف بن عمر بر ولایت عراق او و برادرش ادریس به همین دلیل به زندان کوفه افتادند. دربارهٔ پدر ابودلف، عیسی اما اطلاعات زیادی در تاریخنگاریها نیامدهاست.[۲]
بنی عجل و ابومسلم خراسانیویرایش
بنا به برخی از روایات ابومسلم در خدمت این خاندان میزیسته و در دوران زندانی شدن بنی عجل در زندان کوفه بوده که با داعیان عباسی آشنا شده و پس از آزادی به ایشان پیوسته. برخی دیگر نیز او را از بندگان این خاندان میدانند که به همراه فرزندان ایشان به مکتب رفته و رشد یافته و زمانی که عیسی بن معقل را به کوفه میبردند ابومسلم را به نیابت از خود بر املاک گماشت و ابومسلم پس از برداشت محصول و جمع مال به کوفه میرود آنجا با داعیان عباسی آشنا میشود. حتی گویند که ابومسلم نام و کنیه خود را از عبدالرحمن ابن مسلم که در املاک بنی عجل به معلمی مشغول بوده گرفتهاست.[۲]
امارت جبال ویرایش
دربارهٔ کودکی ابودلف اطلاعاتی در دست نیست. زمانی که ابودلف بسیار جوان بوده از سوی خلیفه هارون الرشید به امارت ناحیه جبال برگزیده میشود. در نزاع میان امین و مأمون ابودلف جانب امین را میگیرد و به سپاهیان علی بن عیسی بن ماهان میپیوند و به جنگ طاهر بن حسین میرود. طاهر اما ابودلف را به بیعت با مأمون میخواند و ابودلف که در بیعت امین بوده نمیپذیرد و تنها اعلام بی طرفی میکند. از این پس تا زمان آمدن مأمون به ری مطلبی دربارهٔ ابودلف در تاریخنگاریها نیامده. در این زمان مأمون او را به ری فرا میخواند. بنی عجل که از جان او بیمناک هستند به پشتیبانی او بر میآیند اما وی به نزد مأمون میرود امان مییابد و دوباره به امارت ناحیه جبال منصوب میشود.[۲]
کرج ابودلف ویرایش
بخش عمده شهرت ابودلف به خاطر شهری است به نام کره یا کرج که وی آبادش ساخت و به نام وی کرج ابودلف نامیده شد. به همین سبب است که وی را کرجی میخوانند. گویند این شهر را ادریس ابن معقل بنا نهاد، عیسی بن ادریس توسعه اش داد و ابودلف آن را به کمال رساند.[۲]
نبرد با دیلمیان و خرم دینان ویرایش
ابودلف نبردهای بسیاری با دیلمیان انجام داد. این نبردها در روزگار معتصم نیز ادامه پیدا کرد. او دژهای دیلمیان را میگشود و بر ایشان خراج میبست. وی از فرماندهان سپاه افشین اشروسنی در نبرد با بابک خرم دین بود. نبردی که در آخر به شکست بابک و اعدامش توسط معتصم انجامید. گویند در طول همین نبردها بود که افشین بر شجاعت و فضل ابودلف رشک ورزید و در صدد قتلش برآمد.[۲]
داستان افشین و بودلف ویرایش
پس از دفع بابک و بازگشت به دربار خلیفه معتصم، افشین در پی فرصتی بود تا به بودلف دست یابد. در این باره دو روایت موجود است. روایتی که تنوخی آورده که افشین به نحوی بر ابودلف دست یافت و قصد جانش را کرد. خلیفه که این جریان را فهمید ابن ابی داود را به نزدش فرستاد و وی با تهدید، ابودلف را رهانید و به نزد خلیفه آورد.[۲] روایت دیگر که بسیار معروف تر است در کتاب تاریخ مسعودی آمده که علت معروف بودنش بی شک زیبایی روایت بیهقی و تصویرگریها، توصیفات و صحنه آراییهای دقیق اوست.[۳] بیهقی اینگونه روایت کرده که افشین به پاس خدمتی که در شکست دادن بابک به معتصم کرده بوده از او در مستی میخواهد که دستش را بر ابودلف گشاده کند. خلیفه نیز میپذیرد لیک پس از هوشیاری اندیشه مند و میشود از کار خود پشیمان پس ابن ابی داود را فرا میخواند و از او میخواهد که به هر حیله شده به گونهای که خلیفه نامی از خلیفه برده نشود و سخنش نشکند ابودلف را از دست افشین خلاص کند. ابن ابی داود نیز نزد افشین میرود و هرچه تضرع میکند افشین وقعی نمینهد و از تصمیم خود برنمیگردد ناچار برخلاف خواست خلیفه از او نام میبرد و ابودلف را خلاص میکند.
افشین نیز از خلیفه گله مند میشود و به او شکایت میبرد اما خلیفه سمت ابن ابی داود را میگیرد و افشین را شماتت میکند؛ و البته این زمینهای میشود برای ناراحتی خلیفه از افشین و قتل او.[۴]
مرگ ویرایش
دو سال پس از ماجرای افشین و بودلف، وی در نتیجه بیماری شدیدی در بغداد درگذشت. در این دو سال برخی از امارت وی بر دمشق یاد کردهاند. گویند یک بار معتصم بر او خشم میگیرد و قصد مصادره اموالش را میکند، اما به میانجیگری عبدالله بن طاهر از این کار چشم پوشیده و ولایت دمشق را به او میدهد.[۲]
چهره فرهنگی ویرایش
ابودلف در کنار جنگاوری، شاعر و موسیقی دانی برجسته نیز بود. کرج ابودلف در زمان او به مرکز شعر عربی تبدیل شده بود. او به ستایشگرانش صلههای کلان میداد و حتی در این زمینه با مأمون نیز رقابت میکرد. شاعرانی همچون ابوتمام، دعبل خزاعی و علی ابن جبله دربارهٔ او سرودهاند و نام او را در شمار بخشندگان بزرگ عرب ثبت کردهاند.[۲] کتابهایی از جمله «سیاست الملوک» و «البزاه و الصید» به او منصوب است که البته نشانی از اینها باقی نمانده. گویند عنوان آن کتابها حاکی از تربیت اشرافی تا حدی متضمن فرهنگ ایرانی است.[۵]
مذهب ویرایش
ابن خلکان میگوید که ابودلف شیعه و اهل غلو بودهاست.[۲] همچنین مسعودی آورده که او از طرفداران سرسخت تشیع و علی بن ابی طالب بوده و هنگامی که یکی از فرزندانش در اینباره با او مخالفت کرد او را از خود راند.[۶]
آثار منسوب به ابودلف ویرایش
جامع ابودلف: مسجدی بزرگ در متوکلیه سامرا البته فرنسیس معتقد است که احتمالاً اطلاق نام ابودلف به مسجد در سدههای جدید صورت گرفته.[۷]
ذلفآباد: شهری تاریخی است در نزدیکی شهر فرمهین که در زمان فتحعلیشاه قاجار تخریب شده. برخی معتقدند که ذلفآباد در حقیقت دلفآباد است و نام خود را از ابودلف عجلی گرفته.[۸]
کرهرود: دهخدا در لغتنامه آورده که قصبهای است میان اصفهان و همدان و ظاهراً کرج ابودلف همین قصبه است.[۹]
جستارهای وابسته ویرایش
بازنامه
بنودلف
تپه ابودلف
کرج ابودلف
ابومسلم خراسانی
حموله بن علی بروجردی
بکر بن نطاح
منابع ویرایش
↑ داود نعیمی (۱۳۸۵)، «فصل اول: ناحیه جبال و حاکمان نخستین»، افتخارآفرینان استان مرکزی، کومه، ص. ۳۷، شابک ۹۶۴-۲۵۹۸-۰۹-۴
↑ پرش به بالا به:۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ ۲٫۷ ۲٫۸ «ابودلف عجلی». بایگانیشده از اصلی در ۲ دسامبر ۲۰۰۹. دریافتشده در ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۲.
↑ ریشهشناسی داستان افشین و بودلف در تاریخ بیهقی، دکتر محمد حسین کرمی، مجله زبان ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد فسا، زمستان ۱۳۸۹
↑ داستان افشین و بودلف، تاریخ مسعودی، ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی
↑ دانشنامه رشد، مدخل ابودلف قاسم بن عیسی عجلی
کَرَهْرود، منطقهای است در کلانشهر اراک، استان مرکزی ایران.[۱] جمعیت این شهر، بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر ۲۳٬۳۹۹ بودهاست. قابل ذکر است که در سرشماری سال ۱۳۹۰، کرهرود بهعنوان یکی از نواحی کلانشهر اراک درنظر گرفته شدهاست. مساحت کل کرهرود ۵۶/۱۷۸۶۷۸۲ متر مربع است که ۰۴/۲ درصد از شهر اراک را شامل میشود. زبان مردم این شهر فارسی است.
کرهرود
کرهرود
روی نقشه ایران
۳۴٫۰۶۵۰°شمالی ۴۹٫۶۵۲۲°شرقی
این شهر با دو شهر دیگر بهنام سنجان و فیجان متصل به یکدیگر و هر سه به نام سه ده پیوسته به شهر کنونی اراک و در طرف جنوب آن واقع است[۲] - قریه کرهرود از قرای قدیمی و گاهی هم جنبه شهری داشتهاست. فضلا و دانشمندان زیادی به این شهرک منتسب بودهاند (۳) و در این اواخر هم مردانی فاضل در مهد تربیتخود پرورانده و آنان هم بر حسب موقعیت زمان، خدمتی به این آب و خاک کردهاند. شاه طهماسب صفوی در زمان حکومتاش شمسالدین بدلیسی را به حکومت کرهرود گماشت.[۳]
کرهرود اسمی بوده از برای رودی که از کرج سابق میگذشته و اکنون هم آن رود به نام رودخانه آستانه که لغت دوم کرج است معروف میباشد و رودخانه کرهرود هم از ناحیه قره کهریز یعنی سرزمین کرج سابق منشأ میگیرد [لذا] آن را کرهرود یعنی رود کرج خواندهاند و ده واقع در کنار آن رود را هم کرهرود نامیدهاند.[۴]
در لغتنامه دهخدا درباره این شهر آمده قصبهای است میان اصفهان و ظاهراًکرج ابودلف همین قصبهاست. (یادداشت مؤلف). مغولان آن را ترکان موران گویند.[۵]
در نواحی کره رود آن دو لشکر (لشکر ملک ارسلان عزالدین قیماز والی اصفهان و حسام الدین اینانج حاکم ری) به یکدیگر رسیدند و مانند بحر اخضر در جوش و خروش آمدند.[۶] چون از قنقر اولانک بگذشت و به کره رود رسید که مغول ترکان موران گویند…[۷]
این شهر که در گذشته کرج نام داشته مرکز حکومت آل ابی دلف بوده و ساخت آن را به ابودلف نسبت میدهند. به نظر میرسد که ابودلف در واقع مترادف خود نام کرج به معنی مساکن واقع در دامنه بالایی کوه بودهاست که به غلط سازنده اساطیری آن محسوب شدهاست.[۸]
این شهر در گذشته نوعی مرکزیت داشتهاست به گونهای که جلسهای که در آن مکان مرکز ایالت تازه تأسیس عراق عجم (قلعه سلطان آباد) تعیین شد در این شهر برگزار شدهاست.[۹]
ضمناً در کتاب تاریخ مسعودی نوشته مسعود میرزا ظل السلطان در فصل سفر به عراق عجم یا اراک آمده (کُلَهرود یا سده) که اشاره به کرهرود دارد.
نمایی از اِسِل کرهرود
الحاق شهر به اراک ویرایش
در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۱ شورای عالی شهرسازی و معماری ایران به دلیل اتصال کامل نقاط شهری مذکور به شهر اراک، کارکردهای مستقیم جمعیت ساکن در شهرهای کرهرود و سنجان با شهر اراک و مراکز خدماتی آن، استقرار مراکز شهری مهم اراک از جمله پردیس دانشگاهی و دانشگاه اراک، دانشگاه علوم پزشکی اراک، بیمارستان امیرالمؤمنین و دانشگاه پیام نور در امتداد بلوار ورودی شهر اراک و مقابل شهر سنجان، عدم بضاعت مالی شهرداریهای کرهرود و سنجان برای ارائه خدمات مناسب به شهروندان و جلوگیری از مدیریت چندگانه بر اراضی و املاک متصل به شهر، توسعه ناموزون پیرامون شهر و یکپارچگی مدیریت شهری با الحاق این دو شهر به شهر اراک موافقت کرد.[۱۰]
در تاریخ ۱۰ فروردین ماه ۱۳۹۲، هیئت دولت با پیشنهاد وزارت کشور و تأیید رئیسجمهور از الحاق شهرهای کرهرود و سنجان به شهر اراک و تصویب آن خبر داد.[۱۱][۱۲] بر این اساس شهرهای کرهرود و سنجان به عنوان مناطق چهار شهر اراک شناخته شده و از خدمات شهرداری بهرمند میگردند.[۱۳]
تاریخچهویرایش
شکلگیری و گسترش منطقه ۳ اراک با روی کار آمدن سلوکیان در منطقهی ماد بزرگ، بین همدان و ری شهری با نام کره آغاز میگردد که نزدیک اراک فعلی بودهاست. لازم است ذکر شود که در شهر کره معبدی بزرگ با طرح و نقشهی معابد بزرگ ایران وجود داشتهاست و این واژه کره در دوران اسلامی به الکرح، کرح و کرج تغییر یافتهاست این کرج را با کرج فعلی یعنی مرکز استان البرز متفاوت میباشد.
در کلیه کتابهای جغرافیا و تاریخ، از هزار سال پیش نام کره در قسمت ماد بزرگ بین شهرهای همدان، اصفهان و ری برده شدهاست. ابوالفداء درازای شهر کره را در حدود یک فرسنگ نوشته بود آن را شهری آباد توصیف کرده و ارتباط این شهر را نیز با شهر وروگرد ضبط کردهاست. بر پایهی سندالبلدان مالیات شهر کرج یا کره سه میلیون و چهارصد هزار درهم بودهاست
این شهر کرهرود با دو شهر دیگر به نام سنجان و فیجان متصل به یکدیگر و هر سه به نام سه ده پیوسته به شهر کنونی اراک و در طرف جنوب آن واقع است و لازم به تذکر و یاد آوری به مسیولین شهردار و شورای اسلامی شهر اراک اگر کرهرود و سنجان و فیجان نبود اراک کلان شهر نمی شد و بودجه کلان شهر را نمی گرفت [۲] - قریه کرهرود از قرای قدیمی و گاهی هم جنبه شهری داشتهاست. فضلا و دانشمندان زیادی به این شهرک منتسب بودهاند (۳) و در این اواخر هم مردانی فاضل در مهد تربیتخود پرورانده و آنان هم بر حسب موقعیت زمان، خدمتی به این آب و خاک کردهاند. شاه طهماسب صفوی در زمان حکومتاش شمسالدین بدلیسی را به حکومت کرهرود گماشت
زبان
دریافت پیدیاف
پیگیری
ویرایش
شاه طهماسب یکم (۲۲ فوریه ۱۵۱۴ – ۱۴ مه ۱۵۷۶) از ۹۳۰ تا ۹۸۴ هجری .قمری دومین شاه از ایران صفوی بود. او فرزند ارشد اسماعیل یکم و ملکهٔ همنشین او، تاجلی بیگم، بود
شاه طهماسب یعنی در حدود ۵۰۰ سال پیش شمس الدینی بدلیسی را به حکومت کرهرود گماشت
شاه صفوی او را گرامی داشت و اُلکا (ناحیه) ی سراب و به مرور زمان، حکومت و درآمد دارالمرز (رشت)، مراغه، دماوند، کَرَهرود و فراهان را به وی سپرد،
سلطنت شاه طهماسب صفوی در سالهای
۹۳۰ – ۹۸۴ هجری .قمری حکمت می کرد
شاه طهماسب یکم (۲۲ فوریه ۱۵۱۴ – ۱۴ مه ۱۵۷۶) از ۹۳۰ تا ۹۸۴ هجری .قمری دومین شاه از ایران صفوی بود. او فرزند ارشد اسماعیل یکم و ملکهٔ همنشین او، تاجلی بیگم، بود
شاه طهماسب یعنی در حدود ۵۰۰ سال پیش شمس الدینی بدلیسی را به حکومت کرهرود گماشت
شاه صفوی او را گرامی داشت و اُلکا (ناحیه) ی سراب و به مرور زمان، حکومت و درآمد دارالمرز (رشت)، مراغه، دماوند، کَرَهرود و فراهان را به وی سپرد،
شمس الدینی بدلیسی حاکم کرهرود که مناطق اطراف را رهبری میکرد
بدلیسی، شرف الدین، معروف به شرفخان، دولتمرد و مورخ کرد سده دهم و آغاز سده یازدهم بود
شاه طهماسب یکم (۲۲ فوریه ۱۵۱۴ – ۱۴ مه ۱۵۷۶) از ۹۳۰ تا ۹۸۴ هجری .قمری دومین شاه از ایران صفوی بود. او فرزند ارشد اسماعیل یکم و ملکهٔ همنشین او، تاجلی بیگم، بود
شاه طهماسب یعنی در حدود ۵۰۰ سال پیش شمس الدینی بدلیسی را به حکومت کرهرود گماشت
شاه صفوی او را گرامی داشت و اُلکا (ناحیه) ی سراب و به مرور زمان، حکومت و درآمد دارالمرز (رشت)، مراغه، دماوند، کَرَهرود و فراهان را به وی سپرد،
شرفالدین بدلیسی
دیگر کاربردها: بدلیسی (ابهامزدایی).
بدلیسی، شرف الدین، معروف به شرفخان، دولتمرد و مورخ کرد سده دهم و آغاز سده یازدهم بود.
فهرست مندرجات
۱ - نسب شرفالدین بدلیسی
۲ - شرف الدین در دوره صفویه
۳ - به حکومت رسیدن شرف الدین
۴ - بازگشت شرفالدین به قزوین
۵ - به امیرالامرایی رسیدن شرف الدین
۶ - ورود بدلیسی به دربار عثمانی
۷ - یکی از کارهای عامالمنفعه شرف الدین
۸ - دلیل شهرت و ماندگاری نام بدلیسی
۹ - تاریخ آغاز و پایان نگارش شرفنامه
۱۰ - شرفنامه منبع مهمی در تاریخ کردان و سرزمین کردستان
۱۱ - نخستین چاپ انتقادی و علمی شرفنامه
۱۲ - فهرست منابع
۱۳ - پانویس
۱۴ - منبع
۱ - نسب شرفالدین بدلیسی
[ویرایش]
از عشیره روژکی (روزکی/ روجکی) بود و اسلافش حکومت بدلیس را برعهده داشتند. در ۹۳۹ پدر بزرگ او، شرف بیگ روژکی ـ که گزارشهایی به قلم او و خطاب به بیقلی محمد پاشا در باب اوضاع قلمرو صفویان در دست است ، در حمله سلطان تَکَلّو به بدلیس کشته شد.
و در ۹۴۱ سلطان سلیمان قانونی پس از گرفتن امارت بدلیس از شمس الدین، پدر شرف الدین، حکومت مَلَطیه و مَرعَش را به او سپرد،
اما شمس الدین به سبب ناآرامی آن ناحیه و به توصیه سلیمان بیک عَززانی، حاکم صاصون، از رفتن به آن منطقه سرباز زد و از حضور شاه طهماسب و قزلباش در اَرجیش (در شمال دریاچه وان) استفاده کرد و به وی پناه برد.
۲ - شرف الدین در دوره صفویه
[ویرایش]
شاه صفوی او را گرامی داشت و اُلکا (ناحیه) ی سراب و به مرور زمان، حکومت و درآمد دارالمرز (رشت)، مراغه، دماوند، کَرَهرود و فراهان را به وی سپرد، گرچه شمس الدین اغلب در التزام رکاب شاه بود.
شمس الدین دختر امیرخان موصِلّو، حاکم ارزنجان را به همسری گرفت و شرف الدین در ۲۰ ذیقعده ۹۴۹، هفت سال پس از مهاجرت پدرش به ایران، در قصبه کرهرود و در منزل قاضیان آن سامان زاده شد.
نخستین سالهای کودکی را در سایه تربیت قاضیان کرهرود، که نسب خود را به شُرَیحِ قاضی میرساندند، گذراند و بعدها از نفوذ معنوی آنان نسبت به خود یاد کرده است
. در نه سالگی، بنابه رسم معمول در تربیت کودکان بزرگزاده، به حرم خاص شاه طهماسب رفت و سه سال با شاهزادگان صفوی به فراگیری قرآن و احکام شرعیه پرداخت.
۳ - به حکومت رسیدن شرف الدین
[ویرایش]
در ۹۶۱، که پدرش از ملازمت شاه کناره گرفت،
عشیره روژکی از شاه طهماسب درخواست کردند تا شرف الدین، که در آن زمان دوازده ساله بود، جانشین وی شود. شاه امارت سالیان و محمودآباد، از توابع شیروان (= شروان)، را به شرف الدین سپرد و او سه سال در آن ناحیه حکومت کرد تا شیخ امیرِ بلباسی، وکیل و لله او، درگذشت. شرف الدین در حَرقان به خدمت شاه رسید و شاه او را به محمدی بیک، حاکم همدان، سپرد. حاکم دختر خود را به عقد وی درآورد.
شرف الدین سه سال در همدان اقامت داشت. پس از چندی، مقارن پناه جستن شاهزاده بایزید عثمانی به دربار شاه طهماسب (محرم ۹۶۷)، پدرش بار دیگر به فرمان شاه به امارت عشیره روژکی منصوب شد، اما در پی کناره گیری مجدد وی، شاه شرف الدین را به امارت این عشیره گمارد. او چندی در قزوین، در ملازمت شاه طهماسب بود تا آنکه به فرمان شاه، برای شکست خان احمد گیلانی (۹۴۳ـ۱۰۲۰)، والی بیه پیش (قسمت شرقی سفیدرود در گیلان)، به آن سامان رفت و آنجا را تسخیر کرد.
در دوره حکومتش در گیلان، شورش سلطان هاشم نامی از مردم گیلان را سرکوب کرد و خود ضمن اشاره به کثرت سپاه هاشم و حمایت گیلانیان از وی، از برپایی سه مناره از سرِگیلانیان سخن گفته است
که سبب تردید در ادعای او مبنی بر رعیت پروریش میشود.
۴ - بازگشت شرفالدین به قزوین
[ویرایش]
شرف الدین پس از هفت سال اقامت در گیلان، به سبب ناسازگاری آب و هوای آن سرزمین با طبیعت کردانِ روژکی، به قزوین بازگشت.
اما، با بالاگرفتن اختلافات امیران قزلباش و ضعف و پیری شاه، ماندن در دربار قزوین را مصلحت ندید و تقاضای «رفتن به اطراف ممالک محروسه» را کرد. شاه حکومت محال شیروان را به او سپرد، اما پس از هشت ماه، خبر درگذشت شاه، قتل سلطان حیدر میرزا، جلوس شاه اسماعیل دوم، و دستور آمدن او از شیروان به وی رسید.
شاه اسماعیل، شمس الدین پدر شرف الدین را که در آن زمان ۶۷ ساله بود، به قزوین فراخواند، اما امیر پیر که افیونی نیز بود، حاضر به پذیرش مسئولیت نشد و در همان روزها در قزوین درگذشت.
۵ - به امیرالامرایی رسیدن شرف الدین
[ویرایش]
شاه، شرف الدین را به امیرالامرایی کردان گمارد تا حل و فصل مشکلات آنان را برعهده گیرد.
در این هنگام، سران قزلباش او را به جانبداری از سلطان حسین میرزا، برادرزاده شاه، و کوشش برای به سلطنت رساندن او متهم کردند. شاه نیز با سپردن حکومت نخجوان به او، وی را از پایتخت دور کرد.
۶ - ورود بدلیسی به دربار عثمانی
[ویرایش]
بدلیسی پس از شانزده ماه حکومت در نخجوان، ظاهراً از مجاورت با مرز عثمانی استفاده کرد و چون دربار صفوی را نسبت به خود بدگمان میدید، راه خود را برای بازگشت به عثمانی هموار ساخت. سلطان مراد سوم عثمانی نیز توسط خسروپاشا، میرمیران وان، منشور ولایت بدلیس را به وی سپرد و او در ۳ شوال ۹۸۶ همراه با چهارصد تن، که نیمی از ایشان افراد طایفه روژکی بودند، راه وان را پیش گرفت و سه روز بعد در آن شهر از خسروپاشا منشور ایالت را همراه با خلعت و شمشیر طلا دریافت کرد.
از آن پس، بدلیسی در خدمت سلاطین عثمانی بود و ده سال همراه سپاه عثمانی در فتح شیروان، گرجستان و آذربایجان شرکت جست تا آنجا که به سبب خدماتش سلطان عثمانی او را «محب صادقم شرف خان» خطاب میکرد. در ۹۹۱، با فتح ایروان، شرف الدین همراه حسن پاشا، میرمیران شام، مأمور رساندن تدارکات به تفلیس و گرجستان شد و به سبب خدماتش دویست هزار آقچه (مسکوک نقره) دریافت کرد و ناحیه موش به قلمرو حکومت وی افزوده شد.
۷ - یکی از کارهای عامالمنفعه شرف الدین
[ویرایش]
او در زمان حکومتش در بدلیس، مدرسه ای بنا نهاد که ساختمان آن در ۹۹۷ پایان یافت. در ذیقعده ۱۰۰۱ به سبب برخی انتصابات و مداخله در حوزه قدرت امیر وان، مورد مؤاخذه باب عالی قرار گرفت. در ذیحجه ۱۰۰۵ حکومت بدلیس را، که در خاندان وی موروثی شده بود، به پسرش شمس الدین بیک سپرد
و در ۱۰۱۲ درگذشت .
۸ - دلیل شهرت و ماندگاری نام بدلیسی
[ویرایش]
شهرت و ماندگاری نام بدلیسی، نه به سبب رخدادهای سیاسی و نظامی زندگی او، که بیشتر به دلیل تألیف کتاب شرفنامه است که آن را به نام سلطان عثمانی محمد سوم نوشته است.
این کتاب تاریخ مفصل امیران و حاکمان کرد و تاریخ مختصر صفویان و عثمانیان است.
۹ - تاریخ آغاز و پایان نگارش شرفنامه
[ویرایش]
تعیین تاریخ دقیق آغاز و پایان نگارش اثر بهطور قاطع دشوار است، زیرا گرچه ۱۰۰۵ آخرین تاریخ مذکور در کتاب است،
به نسخهای از شرفنامه که کتابت آن در اواخر محرم ۱۰۰۷ پایان یافته و به نظر مؤلف رسیده اشاره شده است که معلوم نیست نسخه اصلی و نخستین اثر است یا کتابت دیگری از آن، اما همین امر به اعتبار متن موجود میافزاید. شرفنامه به فارسی و با نثری ساده و روان نوشته شده و در آن فراوان به اشعار فارسی استشهاد شده است. این اثر به مقدمه، چهار صحیفه و یک خاتمه تقسیم میشود: مقدمه، در باب انساب طوایف کرد؛ صحیفه اول، در پنج فصل درباره تاریخ فرمانروایان دیار بَکر و جزیره، والیان دینوَر و شهرِ زور (حَسَنْویه)، امیران لر بزرگ یا فَضلویَه، لر کوچک و سلاطین مصر و شام مشهور به آل ایوب؛ صحیفه دوم، در پنج فصل درباره تاریخ حاکمان اردلان، حَکّاری (شنبو)، عمادیه (بهدینان)، جزیره (بُختی)، حِصن کَیفا (ملکان)؛ صحیفه سوم، درباره تاریخ سایر حاکمان و امیران کردستان در سه فرقه؛ صحیفه چهارم درباره تاریخ امیران و حاکمان بدلیس، و ذیلی در باب سرگذشت مؤلف کتاب؛ خاتمه، مشتمل بر تاریخ سلاطین عثمانی، صفوی و توران.
۱۰ - شرفنامه منبع مهمی در تاریخ کردان و سرزمین کردستان
[ویرایش]
شرفنامه منبع مهمی در تاریخ کردان و سرزمین کردستان و از با ارزشترین مآخذ در بررسی تاریخ ایران و عثمانی بویژه در قرن دهم است که مؤلف آن خود شاهد بسیاری از رخدادهای این دوره بوده است. این اثر، علاوه بر نقل وقایع، شامل آگاهیهایی فراوان درباره شیوه حکومتی، دستگاه مالیاتی و دیوانی و اطلاعات جغرافیایی، بویژه درباره بدلیس، است. بدلیسی، که از اعضای حکومت و دیوانسالاری دو دولت ایران و عثمانی بوده، با اندک جانبداری از عثمانیان، به روایت رویدادها پرداخته است.
۱۱ - نخستین چاپ انتقادی و علمی شرفنامه
[ویرایش]
نخستین چاپ انتقادی و علمی شرفنامه را ولادیمیر ولیامینوف ـ زرنوف، در دو جلد در ۱۲۷۶ـ ۱۲۷۸/ ۱۸۶۰ـ ۱۸۶۲ در سن پطرزبورگ به انجام رساند
. این اثر بار دیگر به کوشش فرج الله زکی با مقدمه عالمانه محمدعلی عونی در ۱۹۳۱ در قاهره به چاپ رسیده است .
شرفنامه به زبانهای گوناگون ترجمه شده است، از آن جمله است: ترجمه ترکیِ محمد بن احمدبیک میرزا
ترجمه ترکیِ شمعی همراه با تلخیص اثر
ترجمه ترکیِ سلیمان ساوْجی و ترجمه فرانسویِ فرانسوا برنان شارموا در دو جلد (۱۸۶۸ـ۱۸۷۵) که در سن پطرزبورگ.
(در مجموعه مورخان ارمنی) به چاپ رسیده است
ترجمه عربیِ ملاجمیل روژبیانی (بغداد، ۱۳۷۲)؛ ترجمه عربیِ محمدعلی عونی با مقدمه یحیی الخشاب درباره کردان ترجمه کردیِ شرفکندی (هه ژار) (تهران، ۱۳۹۱/۱۹۷۲)؛ ترجمه روسیِ واسیلیوا
ترجمه آلمانیِ بارب از بخشهایی از شرفنامه که به صورت مقالاتی درباره تاریخ کرد و کردستان به چاپ رسیده است . از آنجا که شرفنامه یکی از منابع سرجان ملکم (۱۷۶۹ـ۱۸۳۳) در نگارش تاریخ ایران به شمار میرود، بخشهای بسیاری از آن به انگلیسی برگردانده شده است
۱۲ - فهرست منابع
[ویرایش]
(۱) شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.
(۲) شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، چاپ محمدعلی عونی، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۹۲۶).
(۳) شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، ترجمه شرفکندی (هه ژار)، تهران ۱۳۹۱/۱۹۷۲.
(۴) نینا ویکتورونا پیگو لوسکایا، و دیگران، تاریخ ایران: از دوران باستان تا پایان سده هیجدهم میلادی، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۳ ش.
(۵) حسن روملو، احسن التواریخ، چاپ عبدالحسین نوائی، ج ۱۲، تهران ۱۳۵۷ ش.
(۶) ژان سواژه، مدخل تاریخ شرق اسلامی، ترجمه نوش آفرین انصاری (محقق)، تهران ۱۳۶۶ ش.
(۷) ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج ۵، تهران ۱۳۷۲ ش.
(۸) بروسه لی محمدطاهربک، عثمانلی مؤلفلری، استانبول ۱۳۳۳ـ۱۳۴
۱۳ - پانویس
[ویرایش]
۱.↑ حسن روملو، احسن التواریخ، ج۱۲، ص۳۲۲ـ۳۲۳، چاپ عبدالحسین نوائی، ج ۱۲، تهران ۱۳۵۷ ش.۲.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۶۶ـ۵۶۷، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۳.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۶۷ ـ ۵۶۸، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۴.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۶۸ـ۵۶۹، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۵.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۷۵، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۶.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص ۵۷۶، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۷.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۷۷، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۸.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۷۱، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۹.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۷۵، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۱۰.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۷۷ ـ۵۷۸، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۱۱.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۷۸ـ۵۷۹، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۱۲.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۷۹، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۱۳.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۸۰، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۱۴.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۸۰، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۱۵.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۷۱ـ۵۷۲، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۱۶.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۸۱، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۱۷.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۸۱، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۱۸.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۸۲، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۱۹.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۸۳، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۲۰.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۸۴، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۲۱.↑ بروسه لی محمدطاهربک، عثمانلی مؤلفلری، ج ۳، ص ۷۲.۲۲.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، ترجمه شرفکندی (هه ژار)، ج۱، ص۷۹۰، تهران ۱۳۹۱/۱۹۷۲.۲۳.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۲۴.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۹، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۲۵.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۵۸۴، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۲۶.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ج۱، ص۱۰ـ ۱۸، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۲۷.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، ترجمه شرفکندی (هه ژار)، مقدمه، ص۹۴ ،تهران ۱۳۹۱/۱۹۷۲.۲۸.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، ترجمه شرفکندی (هه ژار)، مقدمه، ص۱۶۵، تهران ۱۳۹۱/۱۹۷۲.۲۹.↑ بروسه لی محمدطاهربک، عثمانلی مؤلفلری، ص ۷۲.۳۰.↑ ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج۵، بخش ۳، ص۱۶۹۵، ج ۵، تهران ۱۳۷۲ ش.۳۱.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، مقدمه ولیامینوف زرنوف، ص ۱۳، چاپ محمدعلی عونی، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۹۲۶).۳۲.↑ ژان سواژه، مدخل تاریخ شرق اسلامی، ج۱، ص۳۳۱، ترجمه نوش آفرین انصاری (محقق)، تهران ۱۳۶۶ ش.۳۳.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، ترجمه شرفکندی (هه ژار)،ص ۱۶۲، تهران ۱۳۹۱/۱۹۷۲.۳۴.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه، ص ۸۹، چاپ عباسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۳ ش.۳۵.↑ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، ص ۱۶۳، ترجمه شرفکندی (هه ژار)، تهران ۱۳۹۱/۱۹۷۲.
مسجد جامع ابو دلف یکی از مساجد قدیمی و تاریخی سامرا است. ابو دلف قاسم بن عیسی عجلی کرجی از حاکمان عصر عباسی این مسجد را بنا کرد. ابو دلف، در ادب، شعر، جنگآوری و شجاعت شهره بود. او سفری به ایران داشت و خاطراتش را در قالب سفرنامه ابو دلف در ایران به رشته تحریر درآورد. مسجد ابو دلف با مساحت سی هزار مترمربع در شمال شرقی سامرا، در محله المتوکلیه واقع شده است. این مسجد هفده درب ورودی و پنج رواق و شبستان دارد. ساخت این مسجد در حدود ۲۴۶ قمری به پایان رسید و امروزه جز دیوارهای مخروبه بیرونی و شبستان اثری از آن باقی نمانده است
کرج ابودُلَف شهری تاریخی منسوب به ابودلف عجلی و میان اراک و بروجرد بوده است. امروزه محل قطعی آن مشخص نیست. برخی آن را مطابق با شهر آستانه و برخی نیز آن را مطابق با کرهرود می دانند. این شهر مرکز ناحیهٔ ایغارَین ( به معنای دو ایغار ) واقع در جنوب شرقی نهاوند بوده است. خلیفه، کرج ابودلف و شهر برج ( به فاصلهٔ ۱۲ فرسنگی کرج بر جادهٔ اصفهان ) را به ایغار ( تیول ) به ابودلف و خاندانش واگذار کرده بود به طوری که مبلغ معینی را همه ساله به خلیفه بپردازند و از همهٔ مالیات های دیگر معاف باشند. نام این شهر را کَرَه و کره ابودلف نیز گفته اند.
این شهر در زمان آل بویه ( قرن های چهارم و پنجم ه ق ) از شهرهای شیعه نشین ایران بوده است.
اوج آبادانی این شهر در زمان ابودلف عجلی بوده است. ابودلف که نامش قاسم و از اعراب طایفهٔ بنی عِجل از قبائل بکر بن وائل بود پس از پدرش، عیسی بن ادریس بر این شهر و نواحی اطراف آن مسلط شد. بلاذری در فتوح البلدان می نویسد: «ثم ان عیسی بن ادریس نزل الکرج و غلب علیها و بنی حصنها و کان حصنارثا» از این جمله چنین برداشت می شود که عیسی بن ادریس با زور بر این شهر غلبه کرده و در آنجا دژی ساخته و آنجا را کانون قدرت و نفوذ خویش ساخته است. پس از او نیز پسرش ( ابودلف ) جای وی را گرفته. ابودلف که از حمایت خلیفه ( مأمون و معتصم ) برخوردار بوده در آنجا برای خود دستگاهی شبیه دربار شاهان فراهم کرده و از آنجایی که دستی گشاده و شاعر پسند داشته قرارگاه او در کرج محل رفت و آمد شاعران ستایشگر شده بوده است.
کرج در قرن سوم هجری که جغرافی نویسانی همچون قدامة بن جعفر و یعقوبی از آن نام برده اند به منطقهٔ وسیعی گفته می شده که جاپلق و بربرود را هم در بر می گرفته و به گفته یعقوبی بر این دو رستاق، دو رستاق دیگر هم که آن ها را دو فائق خوانده، و مشخص نیست کجا را قصد کرده، افزوده شده بوده است. قدامة همهٔ این منطقه را که کرج مرکز آن بوده ابغارین خوانده. از مبلغ خراج آنجا که او و یعقوبی هردو ذکر کرده اند معلوم می شود که جایی بسیار آباد و پر نعمت بوده، قدامة در فهرست خود خراج آنجا را سه میلیون و هشتصد هزار درهم و یعقوبی سه میلیون و چهارصد هزار درهم نوشته که در زمان واثق خلیفهٔ عباسی به سه میلیون و سیصد هزار درهم کاهش یافته بود. یعقوبی در کتاب البلدان گوید مردم آنجا ایرانیان هستند مگر آن ها که از خاندان عیسی بن ادریس عِجلی یا دیگر اعرابی باشند که به آن ها پیوسته اند.
کرج ابودلف؛ شهر گمشده در دل تاریخ
«کرج ابودلف» شهری بوده که در تاریخ نشانی از آن پیدا نمی شود شهری که دروازه ای مستحکم داشته آنقدر که می توانست، علاالدین محمد خوارزمشاه را از گزند مغولان حفظ کند.
در نوشتههای جغرافیایی اسلامی از سه محل در ایالت جبال به نام کرج یاد شده یکی در حوالی تهران که امروز نیز پا بر جای است. یکی کرج رودآورد که در حوالی تویسرکان فعلی قرار دارد. یکی هم کرج ابودلف که بر سر موقعیت قرارگیری آن بحث است. اطلاعات دقیقی از این شهر نیست اما شواهدی هست که نشان میدهد که این منطقه دستخوش تغییراتی شده است به ویژه حمله اعراب که آسیبهای جدی به آن زد.
کرج ابودلف از شهرهای باستانی و مهم ناحیه ایران مرکزی بوده که براساس نقشههای جغرافیایی بر سر راه اصلی همدان به اصفهان و تقریباً در میانه آن واقع شده بود. درباره این شهر اطلاعات دقیقی وجود ندارد. اما احتمالاً کرج در دوره پیش از اسلام شهری آباد بود ولی بعدها دچار رکود شد. یک بار نیز به همت خاندان ابودلف عجلی بازسازی شد. این شهر از قرن هشتم هجری به بعد در هیچیک از آثار تاریخی و جغرافیایی نامی از آن به میان نیامده است.
به نحوی که امروزه محل دقیق آن را نمیتوان مشخص کرد. تنها اثری که درباره تاریخ این شهر مطلبی دارد، رسالهای است که محمد حسن خان اعتماد السلطنه در سال ۱۳۰۵ هجری قمری به دستور ناصرالدین شاه قاجار نوشته است. در این اثر اعتماد السلطنه با استناد به متون تاریخی و جغرافیایی محل شهر کرج را با روستای تازه شهر شده آستانه در جنوب شهر اراک منطبق دانسته است.
شهرت کرج در ابتدای قرن هفتم به داشتن قلعه مستحکمی بود که جلوی دروازه شهر قرار داشته است و گویا آنقدر محکم بوده که می توانسته علاالدین محمد خوارزمشاه را از گزند مغولان حفظ کند. مرحوم علیرضا خزائلی رئیس اسبق مؤسسه تاریخ و فرهنگ ایران در کتابی با عنوان معرفی کرج ابودلف مینویسد که در جریان بررسی نسخ خطی کتابخانه ملی ایران به نسخه منحصر به فردی از محمد حسن خان اعتماد السلطنه با عنوان تاریخ آستانه عراق برخورد کرده که در آن محل این شهر با روستای تازه شهر شده آستانه در اراک مطابق داشته است. در بخش دیگری از این کتاب آمده که بعضیها کرج را معرب کره میدانند چون در میان اعراب این قسم تعریب متداول بوده است. مانند ساوه که ساوج گفته میشود. یاقوت حموی نیز در شرح کرج میگوید: اهالی این بلد شهر را کره مینامند.
حمد الله مستوفی آدرس این شهر گمشده را بهتر و دقیقتر ترسیم میکند: کوه راسمند در شمال شهر کرج است و مانند کوه بیستون مشخص است و همانند سنگی سیاه است که به سقف سحاب در آمده است و چشمهای که به خسرو منسوب است در آنجا وجود دارد و در پای آن کوه مزارع کیستو که از مشاهیر مزارع عراق است به طول شش فرسنگ و عرض سه فرسنگ در شمال این کوه است وی دور این کوه را ده فرسنگ محاسبه میکند.
یاقوت حموی وحمدالله مستوفی معتقدند که شهر ساروق در امتداد رود خانه کرج و شمال این شهر است و در عین حال ساروق را از توابع همدان محسوب میکند که واقعیت هم همین است زیرا هم فراهان و هم ساروق در تاریخ وابسته به همدان یعنی قدیمی ترین شهر ایرانی و مادی بوده است.
غیر از کتاب، مرحوم خزائلی، کتابی نیز با عنوان جغرافیای تاریخی کرج ابودلف نیز توسط مهدی جیریایی در سال ۹۷ منتشر شد. اسماعیل شراهی و حسین صدیقیان نیز کتابی با عنوان سکههای طلای عباسی و اغالبه کرج ابودلف نوشته اند. شراهی در سال ۹۴ به عنوان مدیر باستان شناسی اداره کل میراث فرهنگی استان مرکزی از آغاز برنامه گمانه زنی باستان شناسی این شهر در آستانه از توابع استان خبر داده و گفته بود که با توجه به آثار و اشیای باستانی که در قالب ظروف سفالی و سنگ قبر و وسایل زیستی در چند دهه اخیر در آستانه کشف شده، مردم این خطه معتقد هستند که شهر کرج ابودلف در این منطقه بوده است و گمانه زنی باستان شناسی مذکور نیز به منظور تشخیص علمی و تأیید یا رد این مدعا است.
در هر حال آنچه اهمیت دارد، فعالیتهای باستان شناسی است که باید در این باره انجام گیرد تا بتوان به هویت بیشتر این شهر پنهان شده دست پیدا کرد
در جنوب غربی شهرستان اراک شهری واقع شده که قبل از دورهی اسلامی به کره، بوئین کره، بوهین کره، در دورهی اسلامی به بوئین کرج، کرج و کرج ابودلف، از قرن هفتم تا دهم ه . ق با نام کرهرود و از دورهی صفوی تا عصر حاضر به آستانهی سهل بن علی و "آستانه" مشهور بوده است. موقعیت ویژهی استقرار این شهر در بین کوههای مرتفع و قرار گرفتن آن در مسیر اصلی ارتباط غرب و جنوب غربی کشور به مرکز ایران از جمله ویژگیهای برجستهی آن بوده و موجب شده این شهر در دورههای تاریخی مختلف توجه قدرتهای شهری و از سوی دیگر عرصهی تاخت و تاز و قدرتنمایی حکام و قدرتهای سیاسی شود. با این مقدمه کتاب حاضر در هشت فصل با هدف مروری بر تاریخ شهر قدیمی آستانه و معرفی وضعیت کنونی این شهر تالیف شده است. در بخش نخست به جغرافیای تاریخی کرج ابودلف، مشتمل بر کارکردهای سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی، دین مردم، انحطاط این شهر و قلعهها بررسی شده است. در بخش دوم به زیارتگاه سهل بن علی (ع)؛ بخش سوم به متفکران و سرشناسان کرج ابودلف؛ بخش چهارم به تحولات تقسیمات کشوری؛ بخش پنجم به آستانه در دوران معاصر؛ بخش ششم به کشاورزی و صنعت؛ بخش هفتم به آبادیهای اطراف آستانه و در بخش هشتم به اسناد خطی و آلبوم تصاویر پرداخته شده است.
آشنایی مختصر با سابقه تاریخی شهر سنجان
سنجان با کسر سین و نون در طول جغرافیایی 49 درجه و 37 دقیقه و عرض جغرافیایی 34 درجه و 3 دقیقه با ارتفاع 1850 متر از سطح دریا در جنوب و همجوار شهر اراک ودر یک دره سر سبز واقع شده و بوسیله چند کوه محصور شده است. وجود قناتهای متعدد و وضیعت جغرافیایی خاصی که دارد به آن زیبایی مورد توجهی بخشیده،و همچون نگین سبزی آن را در منطقه جلوه گرکرده است.گر چه قدمت آن دقیقا مشخص نیست.امّا می توان با توجه به امامزادگان مدفون در آن و سایر آثار موجود قدمت آن را بالغ بر هزار و دویست سال دانست.مرحوم دهگان در معنای واژه سنجان می نویسد:سنجان مرکب از سن روی ریشه سنن و جان است.عضو دوم خیلی روشن و عضو اول به معنی مرغ است. اجمالا آنکه چند بار اسم این مرغ شکاری در کتاب دینی پارسیان به نام سئن آمده و اشخاص و خانواده روی توجه به آن مرغ نیرومند نام خانوادگی خود را برداشته اند.
ابراهیم دهگان در جایی دیگر اشاره می کند: یکی از مباحثی که در این مقصد باید بدان توجه داشت این کلمه سین سابقه بابلی دارد.و آن مفهوم خدای ماه و قمر است. در باره معنای لغوی فیجان نیز اینگونه ذکر شده: فیجان نام دهی در جنوب اراک که با ترکیب کرهرود، سنجان سه ده اراک را تشکیل می دهند.نام این مکان فینجان با اضافه نون بعد از یاء دیده می شود. که شاید همه روی اصل (بغ گان) قرار گرفته باشد به نام خدای مطلق نژاد آریا بوده است. پیش از آنکه فردا و یزدان مراد این سرزمین شوند همه طوایف در مقابل (بغ) سر تعظیم فرود می آوردند.و به این نام تبرک می جستند. خلاصه احتمال داده می شود که عضو واژه فیجان فی از مشتقات بوده و تحریفی از آن واژه قدیمی باشدکه یاء تبدیل به فاء و عین مبدل به یاء شده باشد.
پیشینه تاریخی شهر سنجان در کتب مختلف
از پیشینه تاریخ اطلاع دقیقی در دست نیست. ولی به احتمال زیاد به چهار صد سال بعد از هجرت پیامبر اسلام(ص) می رسد. چون با سه امامزاده ای که در این شهر مدفون هستند و از فرزندان امام موسی کاظم(ع) و امام جعفر صادق (ع) میباشند می توان این حدس زدو همچنین از سنگ قبرهای بدست آمده که به آن سالها بر می گردد، به جرات می توان گفت که شهر سنجان قبل از اینکه اراک بوجود آید وجود داشته است. بناهای بسیار قدیمی که بر کسی پوشیده نیست، وجود عصارخانه ها و استفاده از روغن محصول آنها در آتشکده های ایران باستان و بعد از آن دوران پیه سوزها برای روشنایی،خرابه ها به نام قلعه و اراضی اطراف به نام باغ قلعه با برج و باروها ، در اطراف سه لله فیجان آثاری پیدا شده که نشان دهنده آبادی و سکونت بوده است. قناتهای متعدد، سکه های طلاء بدست آمده از تخریب بناهای قدیمی که مربوط به دوره قراقویونلوها بوده که قدمتی هزار ساله دارد، شواهدی هستند که ثابت می کند سنجان شهر تاریخی است
در جنوب غربی شهرستان اراک شهری واقع شده که قبل از دورهی اسلامی به کره، بوئین کره، بوهین کره، در دورهی اسلامی به بوئین کرج، کرج و کرج ابودلف، از قرن هفتم تا دهم ه . ق با نام کرهرود